آرشيو يادداشت‌هاي روزنامه باني فيلم

 
 
 

 

«شكارچي شنبه» با واقعيت سازگار نيست

هارون يشايايي //-------- 30 / 07 / 1390
مدير مسؤول محترم روزنامه باني فيلم
جناب آقاي مسعود داودي- هيأت تحريريه و دوستان عزيز:
شما مي‌دانيد و شايد گروهي از خوانندگان شما نيز بدانند، من نه منتقد فيلم هستم و نه تحليل‌گر سينما، فقط مدعي هستم به اندازه يك بيننده فيلم كه با اصول سينما آشنا است، حق دارم اظهارنظر كنم، البته نسبت به آنچه در سينماي ميهن ما مي‌گذرد و به نحوي به اعتقادات اين جانب مربوط مي‌شود حساسيت بيشتر دارم و گاهي مطالبي مي‌نويسم.
حقيقت اين كه هر چه خواستم در مورد فيلم «شكارچي شنبه» ساخته آقاي پرويز شيخ‌طادي سكوت كنم وجدانم راضي نشد.
ايشان فيلمي ساخته‌اند كه گويا در نظر داشتند در دفاع از مردم فلسطين و مظالمي كه از جانب گروه‌هاي صهيونيستي بر آنها رفته و مي‌رود حرفي گفته و اداي دين كرده باشند، قضاوت درباره مشخصات فني و هنري اين فيلم در صلاحيت بنده نيست، ولي به هرحال هر فيلمي به مقصودي ساخته مي‌شود و حرفي براي گفتن دارد و در مورد فيلم‌هايي از نوع «شكارچي شنبه» سازندگان درصدد فرهنگ‌سازي والقاي اعتقادات خود به مخاطبان هستند.
ولي در فيلم «شكارچي شنبه» مخاطب به طور كامل دچار گمراهي مي‌شود، نمي‌دانم سازنده محترم فيلم به چه منظور به نحوي چشمگير و غيرمنطقي روحانيت يهودي را مورد تحقير و توهين قرار مي‌دهد و براي معرفي عاملان ستمكاري بر مردم فلسطين آدرس عوضي مي‌دهد و يا مسببين اصلي را به حاشيه مي‌برد.در تمام جغرافياي فيلم هيچ مكاني شناخته نمي‌شود و حتي يك كلام از صهيونيست‌ها و حاميان آنها حرفي به ميان نمي‌آيد. يك طرف روحاني مجعولي است با قدرتي بي‌حساب و سركوبگر و طرف ديگر مقاومت دليرانه مردم فلسطين، به شكلي فاجعه بار مورد تحقير و اهانت قرار مي‌گيرد، تا آنجا كه «متين» مرد مسلمان فلسطين و زن ديگر، بي‌هيچ مقاومت، تن به خود‌فروشي و فرومايگي مي‌دهند و در برابر اقدامات اين روحاني مجعول تسليم محض و بي‌مقاومت هستند و مبارزان فلسطيني گوشه و كنار كشته شده به زمين مي‌ريزند، بي‌هيچ احترامي و بي‌هيچ عاقبت و عقوبتي براي طرف مقابل. معلوم نيست اين روحاني مجعول از كجا آمده؟ قدرت او ناشي از چيست؟ او تورات را مي‌كوبد، براي آمرزش گناهان رشوه مي‌گيرد، زن باره است، روحانيون جوان يهودي را كه به او اعتراض مي‌كنند با خشونت از خود مي‌راند و نسلي را پرورش مي‌دهد كه جوهر نژادپرستي را در رگ‌هاي او تزريق كرده است.او برتمام نهادهاي يهودي در معابد و جنگ‌هاي مختلف تسلط كامل دارد و حتي در برابر نظاميان حرف آخر را مي‌زند و كشتار مردم بي‌دفاع فلسطيني را فرماندهي مي‌كند.او آيات ديني را با تفسيري من درآوردي و غيرشرعي مي‌خواند و تبليغ مي‌كند و به كودك دست‌پرورده، خود دستور مي‌دهد از او عبور كند...! در فرهنگ يهود چنين ديدگاهي از بيخ و بن وجود ندارد...!
او كيست؟
دغلكاري كه خود را به كوري زده، ولي نمودي كاريكاتوري از يك روحاني يهود دارد. واقعاً نمي‌دانم آقاي شيخ‌طادي الگوي چنين روحاني يهودي را از كجا آورده است و چه اصراري دارد كه نظاميان سرتا پا مسخ را هيچكاره بداند و همه گناهان را به گردن يك روحاني مجعول يهودي بيندازند؟
خواستم عرض كنم كه آنچه در اين فيلم گفته شده با مباني اعتقادي يهوديان و سنت‌هاي جاري در ميان آنها هيچ ارتباط و نزديكي ندارد، هرچندگروهي از روحانيون يهود خود را در خدمت هدف‌هاي صهيونيستي قرار داده‌اند، ولي مشخصات روحاني موجود در فيلم «شكارچي شنبه» با هيچ واقعيتي سازگار نيست.





فهميدن حرف!

فرشته طائرپور //-------- 28 / 07 / 1390
منظورم آقاي سلحشور نيست، اتفاقا هرچه او بيشتر بي رودربايستي حرف دلش را مي‌زند، تکليف جامعه سينمايي، با مکنونات جريان‌هاي قدرت در حوزه فرهنگ، بيشتر مشخص مي‌شود؛
منظورم آقاياني خارج از حوزه سينما -مثلا ورزش- هم نيستند در اين ايام يکي درميان، محض پاداش‌هاي دنيوي و اخروي، لگدي به اين سينما و سينماگران بي پشتيبان آن مي‌زنند؛
منظورم کاسه ليساني هم که بر سر تغارشکسته صنوف سينمايي نشسته و به طمع اعتبارات وعده اي، يا از خود تعريف مي‌کنند يا همکارانشان را با توهين و تهمت از ميدان به در مي‌کنند، نيستند؛
دردسرتان ندهم، منظورم هيچکس نيست جز خودم...خودِ خودم.
خودم که هنوز ياد نگرفته ام حرف زدن در اين روزگار خسارت دارد، پيامد دارد، انتقام دارد، پاسخ‌هاي ويرانگر دارد، تنبيه دارد، حروميت دارد، فسخ يک جانبه قرارداد دارد، کم ِکم بي محلي دارد... و خلاصه همه چيز دارد جز اصلاح امر و تغيير شرايطي که دلت را به درد آورده، اعتبار و سرمايه ات را به خطر انداخته و در نتيجه زبانت را به گلايه و انتقاد دراز کرده است.
فيلم «ينه‌هاي روبرو»در آستانه اکران قطره چکاني خود، کم مشکل سينما و سئانس و تبليغات داشت، مشمول قهر آقايان بخاطر مطالبي که در اعتراض به وضعيت اکران آن گفتم هم شد و يکي از قرارداد‌هاي امضا شده اش -به استناد اعتراض اينجانب به تعداد و چرخشي بودن سئانس‌هاي آن سينما- فسخ گرديد و همان سهم اندکش به فيلم‌هاي ديگري که صاحبان آنها حرف دهنشان را مي‌فهميدند، داده شد.
اينجانب به سهم خود از اين همه عنايت، مساعدت، مراقبت، حمايت، انصاف، سياست و کياست تشکر کرده و کليه خسارت‌هاي ناشي از اينگونه مديريت را براي محاسبه وتسويه، به کرام الکاتبين واگذار مي‌کنم.
يا حفيظ و يا امين





هفت روزعجيبي بود اين هفته!

اميرحسين علم‌الهدي //-------- 27 / 07 / 1390
با جريان سازي براي فيلم هاي در دست توليد سينماي ايران موافقم اما نمي توانم نحوه ورود يكي از تهيه كنندگان خوب سينماي ايران را به جريان سازي خانم آنجلينا جولي براي بازي در يك فيلم ايراني را درك کنم . بعيد مي دانم آن بازيگراطلاعي از انتشاراين خبر در ايران داشته باشد؛ اما نكته مهم در اين موضوع نحوه رفتار سينماي ايران از يكسو با اين خبر و از ديگر سو واكنش رسانه ها و از سويي ديگر برخورد زننده به همراه هتاكي مدافعان اخلاق به اين بازيگر و بازيگران محترم زن سينماي ايران است!
نگارنده علاقه اي به دفاع از هنرپيشه خارجي ندارد و بهتر است از ايشان كساني دفاع نمايند كه با «پا» پس مي زنند و با «دست» پيش مي كشند، موضوع نگارنده ورود بي محاباي يك كارگردان با برچسب مذهبي به موضوع است، صرفنظر از بعد تكنيكي ايشان به نظر مي رسد مشاراليه كه خود را به اسلام چسبانده است دوست دارد كه با حيثيت و اعتبار مردم بازي کند و نمي داند اين گونه سخن گفتن به معناي هزينه كرد از اسلام است! البته مي دانم كه بسيار انسان هايي هستند كه نمي توان رابطه منطقي بين ايشان و اسلام پيدا نمود اما يادمان باشد كه اين نحوه سخن راندن در افكار عمومي در رابطه با سينماي نجيب ايران اسلامي كه بارها مورد تفقد امام راحل و مقام معظم رهبري قرار گرفته است، نمي تواند با سكوت متوليان امور و نهادهاي صنف مواجه شود. پارسال يادمان نرفته است كه صحبت هاي اصغر فرهادي در جشن سينماي ايران با واكنش «انالله و انا اليه راجعون» معاون سينمايي قرار گرفت و متعجبم از اين مسئول دولتي كه چگونه مي تواند در مقابل اين جسارت سكوت پيشه كند؛ هرچند كه اين سكوت خيلي هم تعجب برانگيز نيست!
***
مديركل محترم نظارت و ارزشيابي، در مصاحبه خود در روزنامه همشهري روز دوشنبه اين هفته به نكاتي اشاره داشته اند كه بهتر است نگاهي به آنها بيندازيم :
فرموده اند: «فيلم هاي كه مي بينيد مربوط به سياستگذاري هاي يكسال و نيم ماست و روند رشد نشان مي دهد كه ما آينده خوبي خواهيم داشت...»
موضوع مصاحبه، سينما و مخاطب است و منظور اين مدير محترم دولتي، موفقيت امسال سينماي ايران که قاعدتا مي بايست در حوزه نمايش باشد؛ 3 فيلم «اخراجي هاي «3و «جدايي نادر از سيمين» و» ورود آقايان ممنوع» را كه مورد نظر ايشان است، مي دانيم كه اين فيلم ها، متعلق به گروه توليدي شان هستند و بالاخص دومي كه در مرحله فيلمبراري توسط ايشان چند هفته اي توقيف شد! اولي هم كه از سال 85 در دستور كار ده نمكي قرار داشت و 3 گانه آن به هر ترتيبي توليد مي شد و سومي هم كه چند سال در حال تغيير تهيه كننده و ... بوده و است و حال مي ماند ده ها فيلم ديگر كه امسال اكران شده اند و همگي باشكست كامل مواجه شده اند؛ نگارنده هرچه گشت متوجه ارتباط ميان سياست هاي اعمال شده مديريت دولتي با اين 3 فيلم موفق امسال نشد!
مديركل محترم نظارت و ارزشيابي فرموده اند که» اعتماد مردم و مسؤلان را به سينما برمي گردانيم». نمي دانم چطور اين اتفاق خواهد افتاد در حالي كه هنوز نتوانسته اند اعتماد همكاران خود را حفظ نمايند، مي خواهند به سراغ مردم و مسؤولان بروند!
وزير محترم وقت ارشاد در سال 84 در زمان گرفتن راي اعتماد در مجلس فرمودند كه ظرف 4 سال مخاطب سينماي ايران را به 80 ميليون مي رسانيم و ايشان الان مي فرمايند كه اول 50 ميليون و ظرف 10 سال به 100 ميليون خواهيم رساند! با اين سخنان ياد به راه انداختن گروه مخاطب خاص و نمايش فيلم خارجي تووسط مديريت دولتي افتادم كه هردو با موفقيت در حال اجراست!
ايشان همچنين فرموده اند:» تحليل هاي اين روزها ديده ام كه اقتصاد سينما حال و روز خوشي ندارد! امسال 4 تا 5 فيلم يك ميلياردي داشته ايم و و توانسته ايم در عرض 5 ماه فروش كل سينماي ايران در سال قبل را محقق نماييم و غالب فيلم ها فروش خوبي داشته اند و... و اين كجا نشان از بحران دارد!؟»
فروش پارسال در سينماي ايران در حدود 25 تا 26 ميليارد تومان بوده است و حال اينكه سينما در اين 7 ماه توانسته است به فروش 22 ميليارد تومان دست پيدا كند و هنوز نتوانسته است به فروش سال قبل برسد ، پيش بيني خوشبينامه من عدد 30 ميليارد تومان تا پايان سال است كه نسبت به پارسال 4 تا 5 ميليارد تومان و نسبت به پيارسال بهمين مقدار كاهش مواجه خواهيم شد ! حال شما افزايش سرسام آور هزينه توليد و پخش و سينماداري را محاسبه فرماييد كه چقدر مي باشد ( حدود 150 تا 200 درصد افزايش هزينه در جمع اين 3 بخش مواجه هستيم ) و حال تا پايان سال نهايتا 4 ميليارد تومان با سال قبل افزايش فروش خواهيم داشت و اين افزايش را با افزايش هزينه ها ضرب و تقسيم نماييم ببينيم چه ميزان سينما حالش خوب است ؟ البته نسبت به پارسال كه اين مدير محترم در خدمت سينما بوده است فروش سينما امسال بارشد همراه بوده است اما چه كنيم با افزايش سرسام آور هزينه هاي سينماي ايران آقاي مدير كل ؟ سينما را اگر مي خواهيد به سرمنزل مقصود برسانيد لطفا اتهام زني را پيشه خود نسازيد و اين دايره كوچك مشاوران خود را اگر كمي گسترش دهيد با واقعيات بيشتري آشنايتان مي كنيم و حسب فرمايش مقام معظم رهبري اين نقدها اگر نباشد پيشرفت كشور ميسر نيست و باور فرماييد آقاي مدير كل ماهم در روياهايمان به مخاطبان 50 تا 300 ميليون نفري مي انديشيم اما رسيدن به روياها واقع نگري و برنامه ريزي بهمراه استفاده از تمام ظرفيتهاي انساني خدوم نظام مقدسمان دارد نه فقط جمع كوچكي كه منتقدان دلسوز را مامور دشمن مي شمارند!
ah.alamalhoda@gmail.com  




قدري تأمل، مقداري گذشت...!

مسعود داودي //-------- 21 / 07 / 1390
پريروز شورايعالي تهيه‌كنندگان از پيشنهاد جواد شمقدري معاون سينمايي براي مناظره و گفت‌وگو با منتقدان برنامه‌هايش اعلام آمادگي كرده بود، استقبال كرد.
همچنين ايسنا هم در اين باره از شمقدري پرسيده بود و از او جواب شنيد كه با برگزاري چنين نشستي مشكلي ندارد و در صورت اعلام تلويزيون حاضر است با اين گروه از تهيه‌كنندگان به بحث و مناظره بنشيند.
اين شيوه مواجهه و برگزيدن راه گفت‌وگو از سوي مديريت دولتي و بخشي از تهيه‌كنندگان منتقد سياست‌هاي دولت، نه تنها راه را براي شفاف‌سازي و بيان حقايق و واقعيات مي‌گشايد، بلكه موجبات ايجاد شرايط و فضايي وفاق‌گونه بر اساس اصل احترام به آرا و نظرات ديگران مي‌گردد. چنانچه با نگاهي گذرا به شكل و نحوه تعامل و روابط ميان مديريت دولتي و دست‌اندركاران منتقد بنگريم، اين روابط هميشه بر اساس اصل «من مي‌گويم، شما گوش كنيد!» بوده و چنانچه در دوره‌اي و بر اساس اصل احترام به نظرات مخالف، اين رويه دچار تغيير شده باشد، بازهم موافقان و مخالفان به دنبال يافتن مدينه فاضله‌اي بوده‌اند تا بتوانند ديدگاه‌هاي خود را به گوش مديريت دولتي برسانند.
هر معاون سينمايي در دوره مديريت خود، بنابر اقتضائات و نوع نگاهش به سينما، به طيفي از دست‌اندركاران و تهيه‌كنندگان را در حلقه‌هاي نزديك به خود جاي مي‌دهد و بالطبع به دليل كوچك بودن اين حلقه و كمبود امكانات مديريت دولتي، عده‌اي از راهيابي به درون اين حلقه‌ها باز مي‌مانند.
نگاهي به تعداد فيلم‌هايي كه توسط طيف‌هاي فكري مختلف سينماي ايران در دوره‌هاي مديريت دولت‌هاي هاشمي‌رفسنجاني، خاتمي و احمدي‌نژاد جلوي دوربين رفته و كليد خورده‌اند، مي‌تواند نوع نگاه مديريت دولتي حاكم را به سينما و اهالي آن را با تفكيك به دسته‌هاي خودي و غيرخودي نظاره كرد.
در روزهاي اخير و با پررنگ شدن فضاي گفت‌وگو – نه در دفتر معاون سينمايي و مدير كل – بلكه در قاب تلويزيون و اعلام آمادگي هر دو گروه براي رسيدن و دستيابي به اين فضاي فرهنگي در قالب گفت‌وگوهاي رودررو، مي‌توان چشم‌انداز سينماي ايران را از شكل سنتي آن و تفكيك نيروها به دو دسته خودي و غيرخودي، بيرون آورد و شرايط مناسبي را براي مصالحه فكري و حرمت‌گذاري به فرهنگ و فضاي هنري شاهد بود.
در چنين فضايي ديگر مناظره غيرممكن نيست. رسيدن به چنين فضايي دور از دسترس نيست و تنها قدري تأمل مي‌خواهد و مقداري هم گذشت!





خدايا به تو پناه مي‌بريم ...

اميرحسين علم‌الهدي //-------- 20 / 07 / 1390
حکايت غريبي دارد رابطه مردم با مسئولان؛ درمصاحبه ها و مراسم مسئولان دم از رونق و شادي اهالي فرهنگ و هنر مي زنند (گفته هاي وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاون محترم شان در حوزه سينما طي چند روز اخير از يکسو) و از ديگر سو اهالي فرهنگ و هنر از وضعيت ناراضي هستند (شکايات سينماداران از افزايش هزينه ها و تهيه کنندگان از ماليات) يک مسئول، در يک برنامه تلويزوني شاکيان را به رانت خواري متهم و اشاره مي کند که اساس حضور خانه سينما با ايراد قانوني مواجه است؛ و از طرف ديگر، فعالان سينمايي علاقمندند که مسئولان ميزان اين رانت خواري را در سال هاي اخير- بالاخص در2 سال گذشته- شفاف نمايند وبگويند چنانچه اساس خانه سينما غيرقانوني است پس چرا طي بيست سال گذشته، دستگاه نظارتي در برابر اين بي قانوني،سکوت پيشه کرده اند!
سينماداران که ديگر اوضاع و احوالشان در اين وضعيت مشخص است؛ بايد بسوزند و بسازند. چون نه امکان تغيير شغل دارند و نه مي توانند به مسئولان بفهمانند که رفتارشان هيچ مناسبتي با رفتار با يک مالک مرکزفرهنگي ندارد.شنيده ام سينماي بندر عباس به دليل بدهي هزينه برق تعطيل شده است، (اميدوارم اين خبر صحت نداشته باشد).
واقعيت اين است که سرمايه گذاري دراين حرفه، درجايي که نماينده محترم دولت از تريبون سيما پاسخ يک فعال سينمايي را با تهمت رانت خواري مي دهد ، شخص سرمايه گذار متوجه مي شود که نقش ها تا چه اندازه تنزل کرده است؛ ايکاش نامه مولايمان را در نهج البلاغه به مالک اشتر دوباره مي خوانديم که دولت نقشش نسبت به مردم چيست؟ يک مدير فرهنگي نبايد خود طرف دعوا با هنرمندان قرارگيرد؛ اين زيبنده دولت که مي بايست خادم اهالي فرهنگ و هنر باشد نيست.
***
گزارش فروش 6 ماهه اول امسال و تطبيق آن با دو سال گذشته که توسط خبرگزاري ايسنا روز دوشنبه اعلام شد حاوي نکات مهمي است. اولين نکته کاهش مخاطب به نسبت دو سال گذشته بود که همچنان بايد گفت سينما در ايران با بحران مخاطب مواجه است و درست است که نسبت به پارسال افزايش فروش و مخاطب داشته ايم ولي نمي دانم که فروش «اخراجي هاي 3»و «جدايي نادراز سيمين» و» ورود آقايان ممنوع» چه دخلي به موفقيت سياست هاي ارشاد دارد؛ سياست هايي که دم ازرونق مي زند اما رکود در توليد فيلم را نه به خاطر افزايش هزينه، بلکه به دليل کنترل توليد مي داند؛ اين خود از يک منظر نشان ازعدم صداقت در گفتمان فرهنگي دارد؛ نگارنده به شدت با کاهش توليد در سينما موافقم؛ اگراين کاهش توليد، منجر به بهبود کيفيت گردد که چه خوب، اما مي دانيم که اين کاهش در توليد فيلم هاي سينمايي، ربط چنداني با مقوله کيفيت ندارد و مهمترين دليل آن، افزايش هزينه هاست.
دوستان متولي اگر مرحمت فرمايند فهرست اسامي سرمايه گذاران فيلم هاي درحال توليد را به اطلاع مخاطبان برسانند شايد تاحدودي سوء تفاهمات رفع شود اما همه مي دانيم که دچارايهام و ابهام هستيم و همه در حال رانت خواري هستند و متعجبم که چطور مي شود سينماگران به رانت خواري متهم شوند(هرچند اعتقاد قلبي من اين است که سيستم معيوب سينما درايران سود را درتوليد معنا مي کند) اما در اين ميان ناگهان متوجه اختلاس 3 هزارميليارد توماني در سيستم بانکي مي شويم و گيج ومنگ و مبهوت که پس از اين واژه «رانت» را بايد چگونه تفسيرکرد!






عذر بدتر از گناه

يدا... صمدي* //-------- 20 / 07 / 1390
همكار گرامي جناب آقاي جواد شمقدري
معاونت محترم امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
با سلام و احترام. گلايه‌نامه‌ام را خوانديد و پاسخ آن را به مشاور بين‌الملل خود، جناب آقاي غلامرضا منتظمي محول نموديد و ايشان با جوابيه‌اي آماده در آستين، به ظنّ خود- گلايه، اعتراض، پيشنهاد و اعلام يك فيلمساز را ختم به خير فرمودند!: [باكوئي‌ها گفتند: «فيلم‌هاي يدا... صمدي قديمي و تكراري است»] و تيتر جوابيه در روزنامه «باني فيلم» چاپ شد.
من،‌ اما پاسخ به ايشان را با چند روز تأخير به دليل تحقيق و استعلام از دوستان هموطن ذيربط و وابستگان فرهنگي كشور جمهوري آذربايجان، خدمت حضرتعالي به عرض مي‌رسانم:
1- انتخاب و عرضه محصولات فرهنگي در هفته فيلم و هفته فرهنگي در شهر باكو، در اختيار كشور مهمان، كشور برگزار كننده، كشور جمهوري اسلامي ايران بوده است.
2- نه در سفر اخيرتان به كشور جمهوري آذربايجان و نه پيش از آن، فيلم‌هاي آذربايجاني- ايراني بنده، پيشنهاد و ارائه نشده‌اند تا ايشان اظهارنظر نمايند: «فيلم‌هاي يدا... صمدي قديمي و تكراري است.»
3- طبق اظهار يكي از رابطين فرهنگي كشور جمهوري آذربايجان، در صورت عرضه‌هاي فيلم‌هاي ياد شده، ايشان با اشتياق به استقبال و نمايش آنها اقدام مي‌كردند.
4- آمار بنياد فارابي نشان مي‌دهد، سال‌ها قبل، فيلم سينمايي «ساوالان» تنها به كشور «تركيه» فروخته شده كه تهيه‌كننده‌اش يك فرد غيرسينمايي است. با اينكه بنده تاكنون از اقدام فوق‌الذكر بي‌اطلاع بوده‌ام، ليكن به سهم فرهنگي و معنوي خود، از ايشان سپاسگزارم.
جناب آقاي شمقدري، حضور مشاور محترمتان سلام مي‌رسانم و پيغامي.
جناب آقاي منتظمي، پيش از شما نيز كساني بوده‌اند كه فيلم‌هاي بنده و ديگر فيلمسازان صبور، نامعترض و بدون حاشيه را كهنه كرده و سپس عذر بدتر از گناه آورده‌اند.
* كارگردان سينما- عضو كانون هنرمندان آذربايجان.
20/7/1390





اين همه سريال، اين همه هزينه ...
به چه درد مردم مي‌خورد؟

پرويز نوري //-------- 17 / 07 / 1390
از خودم مي‌پرسيدم چه طور است كه مردم با اين شوق و ذوق مي‌نشينند پاي كانال‌هاي ماهواره‌‌اي و سريال‌هاي آبكي و بد ساخته شده‌اي مانند «تقدير يك فرشته» (يا بهتر «مارياچي») و «ميوه ممنوعه» و «حس برتر» و چنين چيزهايي را دنبال مي‌كنند، اما حاضر نيستند يك لحظه پاي سريال‌هاي ايراني- حتي از نوع خوب‌اش – بنشينند؟
يك دليلش را مي‌دانيم. چون در آن سريال‌هاي كذايي همه چيز عريان و آشكار گفته مي‌شود. روابط و مسايل ممنوعه راحت مطرح مي‌شود و خلاصه هيچ مميزي به قول دوستان و به عقيده ما سانسوري وجود ندارد. خب، چيزهايي كه نمي‌توان از سريال‌هاي ايراني در تلويزيون‌هاي شش گانه خودمان انتظار داشت. ولي يك دليل عمده ديگر هم هست كه به جز موضوع و داستان، مربوط به ساخت و پرداخت كارگردان – يا فيلمنامه‌نويس- مي‌شود و مي‌بينيم طي اين سي ساله هيچ پيشرفتي نكرده است. اول سبز شدن هر چه بيشتر كارگردان است ‍‍]مي‌گويند در حال حاضر ما 600 كارگردان داريم كه از اين جهت از آمريكا و هاليوود پيشي گرفته‌ايم]. بعد هم وقتي كسي پس از ساخت يك فيلم كوتاه پنج دقيقه‌اي ويديويي، يكراست مي‌رود سراغ سريال 50 قسمتي، روشن است چه نتيجه‌اي عايد مي‌گردد.
نمي‌دانيم اصلاً تا به حال يكي از اين سريال‌هاي ناب خانوادگي/ اجتماعي/ كمدي/ ملودرام را در تلويزيون‌هاي مختلف خودمان مشاهده كرده‌‌ايد (اگر تصادفاً سراغ سريال‌هاي مكزيكي و برزيلي و كلمبيايي و تركي نرفته باشيد!). آن قدر سوژه‌ها تكراري است، آن قدر ديالوگ‌ها يكنواخت و كسل‌بار است و آن روابط شخصيت‌ها نامأنوس و به دور از واقعيت است كه در دو دقيقه از هر سريال به سادگي در مي‌يابيد كم‌ترين كشش و جاذبه‌اي در شما ايجاد نمي‌سازد. بازيگران هم- به تعداد همان كارگردانان- نه بازي بلدند و نه به درد نقشي مي‌خورند كه به عهده‌شان سپرده شده است.
حالا مي‌رسيم به اين جمع‌بندي كه پس، هدف فقط پر كردن وقت و دادن خوراك بيهوده به تلويزيون‌هاست به قيمت هدر دادن هزينه كلان و صد البته ريختن انبوه پول بي‌زبان به جيب سازندگاني كه حق‌شان نيست ... خنده‌تان نگيرد، جالب اين جاست هر بار وقتي سريالي تمام مي‌شود، از دست‌اندركاران و سازندگان آن تقدير و تمجيد مي‌شود- و حتماً جايزه‌اي نقدي هم مي‌دهند- و جالب‌تر يك برنامه مفصل هم تدارك مي‌بينند تا از اين سريال‌هاي بي‌بديل نقد و بررسي شود! باورتان مي‌شود؟





امسال استقبال مردم از سينما رشد داشته است؟

پرويز نوري //-------- 16 / 07 / 1390
جناب وزير فرهنگ و ارشاد طي مصاحبه‌اي عنوان كرده بودند كه امسال مخاطبان به دليل ساخت فيلم‌هاي مناسب‌تر و با كيفيت‌تر، استقبال بيشتري از سينما داشته‌اند. بعد توضيح داده بودند كه بر اساس آمارهاي موجود، هر سه سال يك بار، هر ايراني يك فيلم ايراني مي‌بيند.
خواهش دارم روي اين «سه سال يك بار» و «يك فيلم ديدن هر ايراني» بيشتر دقت و تعمق كنيد. چنين به نظر مي‌رسد كه طي سال‌ها مشتري فيلم‌هاي ايراني به مرور ريزش پيدا كرده و امروز اتفاقاً به پايين‌ترين رقم خود رسيده است. مي‌گويند از هر 50 فيلم ايراني كه به نمايش گذاشته مي‌شود 5 فيلم به سود و منافع مي‌رسد و 5 فيلم هم هزينه‌هايش را در مي‌آورد و بعد 40 فيلم ضرر مي‌دهد. بنابراين با احتساب چنين آماري مي‌توان به استقبال و يا عدم استقبال مخاطبان پي برد.
كافي است كه به فروش‌هاي نيمه سال 90 توجه كنيد. از ميان 29 فيلم نمايش داده شده، تنها سه فيلم («جدايي نادر از سيمين»، «اخراجي‌ها 3» و «ورود آقايان ممنوع») و احتمالاً فيلم «شيش و بش» به سود دست پيدا كنند. سه فيلم هم توانسته‌اند هزينه ساخت خود را در آورند («جرم»، «اينجا بدون من» و «زنان ونوسي، مردان مريخي») و شايد سه فيلم هم به سختي توانسته باشند به مخارج توليد برسند («يكي از ما دو نفر»، «قصه پريا» و «مرهم») و باقي فيلم‌ها يعني حدود 20 فيلم ديگر با ضرر و زيان روبه‌رو شده‌اند.
مي‌رسيم به وضعيت ساخت فيلم‌هاي مناسب‌تر و با كيفيت‌تر و البته استقبال تماشاگران كه به قول جناب وزير فرهنگ و ارشاد رشد داشته است. جز همان چهار- پنج فيلم هيچ فيلم ديگري طي نيمه سال جاري نتوانسته است به فروش متعادلي دست يابد. اين يعني اين كه فيلم‌ها از كيفيت خوبي برخوردار نبوده‌اند و به همين لحاظ با بي‌توجهي و عدم رضايت عامه مردم مواجه گشته‌اند.
حالا با اين حساب، تصور مي‌كنيم قاعدتاً به جاي سه سال، هر چهار سال يك بار هر ايراني يك فيلم ايراني مي‌بيند. به اين مي‌گويند رشد؟






آقاي شمقدري، من تعجيل كرده ‌ام؟!

يدا... صمدي //-------- 16 / 07 / 1390
در برپايي هفته فرهنگي كشورمان در شهر باكو، يدا... صمدي يادداشتي را خطاب به جواد شمقدري معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد براي دفتر روزنامه فرستاد. او در اين نوشته از انتخاب نشدن تعدادي از ساخته‌هاي سينمايي‌اش كه ارتباط مستقيم با موضوع هفته فرهنگي ايران در آذربايجان دارد، گلايه‌گذاري نموده است.
يادداشت اين كارگردان به اين شرح است:
جناب آقاي جواد شمقدري
معاونت محترم امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
با سلام و احترام
هفته فرهنگي ايران در شهر باكو مركز كشور آذربايجان مبارك باد.
اينكه كداميك از فيلم‌هاي ايران را در اين حركت فرهنگي – سينمايي معرفي نموده‌ايد و چه كساني شما را همراهي مي‌كردند، موجب شعف و حبّ اين حقير است، اما آنچه سبب بغض من مي‌شود، ناديده گرفته شدن فيلم‌هاي فولكلوريك آذري و يدالله صمدي از سوي جنابعالي و معاونت بين‌الملل بنياد فارابي است.
شايد هم من تعجيل داشته‌ام و نام‌ فيلم‌هاي سينمايي فولكلوريك «اتوبوس»، «ساوالان»،‌«دمرل» و «ساراي» كه سه عنوان اخير به زبان آذري نيز دوبله شده و مورد استقبال قابل توجهي بوده‌اند، تاكنون وپس از گذشت سال‌ها در تاريخ سينماي ايران و در آرشيو فيلمخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به ثبت نرسيده و يا يدا... صمدي و فيلم‌هايش قابل ارائه و نمايش نبوده‌اند؟
با آرزوي موفقيت





از معضلات سينماداري تا فيلم قاچاق

اميرحسين علم‌الهدي //-------- 13 / 07 / 1390
اوست ماندگار
سخنگوي محترم شوراي صنفي بازهم در مصاحبه اي فرموده اند که حسب برنامه ريزي هاي به عمل آمده در سال جاري، سينماها ازورشکستگي نجات پيدا کرده اند و پايان همان روزي که اين مصاحبه انجام شده در مصاحبه ديگري فرموده اند: شوراي صنفي نمايش با تعطيلي سينماها باتوجه به افزايش هزينه سينماداري موافق است!
در يک روز دو نقل قول متفاوت زيبنده سخنگوي محترم شوراي صنفي نيست؛بهتر است مشکلات عديده سينماداري در ايران را کتمان نکنيم چون همه مي دانيم که اين حرفه نه تنها سودآور نيست بلکه با اين وضعيت به جزافزودن برمشکلات فراوانش، برايش دستاورد ديگري متصور نيست.
انجمن سينماداران ايران هم سرانجام نسبت به افزايش هزينه سينماداري واکنش نشان داد و متذکر شد که سالن هاي سينما با اين وضعيت نمي توانند ادامه حيات دهند و طبق معمول هم مثل ساليان گذشته مسئولان محترم دولتي، اشعار داشتند که ظرف 10 روز آينده مشکلات حل خواهد شد؛ نمي دانم اين 10 روز کي مي آيد و همچنان هرروز به مسئولان مي گوييم که فرموده بوديد فردا بياييم،اما مي شنويم که: گفتيم فردا بياييد نه امروز!
متوليان محترم سابق و حال شبکه نمايش خانگي اشاره داشتند که جلوگيري از قاچاق نياز به فرهنگ سازي دارد! ياد جمله معروف حضرت امام (رحمه الله عليه)افتادم که فرمودند:هرکجا که هستي همانجا را آباد کنيد مملکت درست مي شود.
بايد به اين عزيزان گفت لطفا در اين 4 تا 5 سال گذشته شما فيلم هاي خارجي را بدون پرداخت بهاي رايت نمايش خانگي آنها وارد بازار ايران نموديد واگر اين کار را نمي کرديد امروز، قبح مسئله نمي ريخت! وقتي شبکه رسمي، فيلم خارجي را قاچاق مي کند، چرا بايد به سمت فرهنگ سازي برويم!؟
مگرنمي گويند که ازخود شروع کنيم ؟ بنا بر اين بياييم به جاي محکوم کردن مردم به دليل خريد فيلم هاي قاچاق، از اين مسولان بپرسيم که چرا فيلم هاي خارجي را بدون خريد رايت آنها به طور گسترده توزيع مي کنند؟
يکي پيدا کند پرتقال فروش را که ما يکي مرديم از بس گفتيم...!
ah.alamalhoda@gmail.com





يك كوروش و دو فيلمساز!

مسعود بهراد //-------- 12 / 07 / 1390
پرداختن به اسطوره‌هاي تاريخي از موضوعات جذابي است كه فيلمسازان معمولاً براي انتخاب شان ترديد و شبهه‌اي ندارند.
تاريخ غني و پربار كشورمان، جذاب‌ترين منابع براي نگارش فيلمنامه و ساخت فيلم‌هاي سينمايي با محوريت تاريخ پرشكوه ايران قبل و بعد از اسلام است.
شايد يكي از غفلت‌هاي سينماي ايران نپرداختن به تاريخ كشور در قالب ساخت پروژه‌هاي بزرگ است.
اين غفلت شايد با نيازهايي كه معمولاً پروژه‌هاي عظيم سينمايي دارند، قابل توجيه باشد، اين گونه اما در چند سال اخير يكي از دغدغه‌هاي سازندگان فيلم‌هاي سينمايي رفتن به سمت توليد فيلم‌هاي عظيم با محوريت موضوعات مذهبي بوده است.
داستان زندگاني كوروش، نخستين پادشاه سلسله هخامنشي، از اولين موضوعات مورد علاقه فيلمسازان كشورمان بود. موضوعي كه در يكي – دو سال اخير بارها توسط برخي از كارگردانان به ميان آمد اما، هيچ‌گاه به صورت جدي از توليد آن حرفي زده نشد. مسعود جعفري جوزاني، پس از نگارش فيلمنامه «كوروش كبير» به شكل جدي‌تري وارد حوزه ساخت فيلم از زندگي پادشاه هخامنشي شد و با ارائه درخواست پروانه ساخت به اداره نظارت و ارزشيابي، به شكل عملي، آغاز مقدمات ساخت اين پروژه بزرگ را اعلام كرد.
نكته جالب توجه، به ميان آمدن نام يكي ديگر از كارگردانان كشورمان و اظهار اين مطلب بود كه پروژه «كوروش كبير» را قرار بوده او جلوي دوربين ببرد. عزيز‌ا... حميد نژاد هربار كه سخن از ساخت فيلم «كوروش كبير» به ميان مي‌آمد، در گفت‌وگويي، اعلام مي‌كرد فيلمنامه كوروش كبير را او زودتر از ديگران نوشته و امتياز ساخت آن – با توجه به تاريخ ثبت فيلمنامه – براي او محفوظ است!
سخنان حميدنژاد، بارها واكنش مسعود جعفري جوزاني به عنوان نويسنده و كارگردان و علي‌معلم به عنوان تهيه‌كننده فيلم را به همراه داشت، اما صرف‌نظر از اين كه آيا مي‌توان چنين محدوديتي را براي انحصاري كردن پرداختن به موضوعات تاريخي براي ديگران قائل شد، پرسشي است كه بي‌پاسخ مي‌ماند؛ آيا ظرفيت سينماي ايران، قابليت پرداختن دو كارگردان به يك موضوع و سوژه واحد را دارد؟
آيا تنها؛ با نگاه كردن به بازار داخلي مي‌توان از پس اجراي درست و قابل اعتناي چنين پروژه‌هايي برآمد؟
اما چه مي‌شود كرد كه ايران تنها يك كوروش كبير دارد، اما تا دلتان بخواهد كارگردان و فيلمساز ... !





همسر من نه تاجر است و نه مقيم لندن

ترانه عليدوستي //-------- 10 / 07 / 1390
مدتي است ازدواج ترانه عليدوستي سوژه برخي مطبوعات و رسانه‌ها شده و هر روز اخبار و شايعات تازه‌اي درباره زندگي خصوصي اين بازيگر منتشر مي‌شود. او كه به تازگي به ايران برگشته، در يادداشتي كه در اختيار باني فيلم گذاشت به اين اتفاقات واكنش نشان داده است:
***
چند هفته‌اي در سفر بودم و به تازگي متوجه شدم در غيابم متن بالا بلندي در رابطه با زندگي خصوصي‌ من در رسانه‌ها منتشر شده است. اين متن که به ظاهر از روي حسن نيت است، در باطن سرشار است از تخيلات شرم‌آور نويسنده‌اش درباره‌ شخصي‌ترين وجوه زندگي من، از جمله نوحه‌سرايي در مورد مرگ برادرم، و نشر اکاذيب مطلق درباره‌ همسرم. همسر من نه تاجر است و نه مقيم لندن است و نه چند سال از من بزرگ‌تر است. تعجب مي‌کنم از ديگر دوستان مطبوعاتي، که بدون توجه به حريم خصوصي افراد و بدون ذره‌اي توجه به صحت و سقم اين حواشي، با تيترهايي شورتر از متِن خبر، به چنين نشرياتي در ترويج فرهنگ دروغ پراکني و سرک کشيدن در حيطه خصوصي افراد کمک مي‌کنند.
با توجه به آن‌چه عرف جامعه‌ ما در رعايت حريم افراد اقتضا مي‌کند، در اسرع وقت برخورد لازم را با منبع اين خبر -که خانواده‌ام را بسيار رنجانده است- خواهم کرد.
همين جا از وب‌سايت‌ها و نشريات معتبر سينمايي صميمانه خواهش مي‌کنم در انتشار مطالب اين نوع مجلات بيشتر دقت کنند. چرا که در شأن آن‌ها و خواننده‌هايشان نيست که رسانه اخبار دروغ باشند. همچنان که انتشار هر نکته‌اي درباره زندگي خصوصي هنرمندان بدون اينکه آن‌ها فرصت تاييد آن را داشته باشند بسيار غير اخلاقي است....