
مار در
آستين --
28 /
08 / 1390
سيدرضا
اورنگ //--------
rezaorang@yahoo.com
مردي در آستين خود مار پرورش ميداد. از اينكه ماري در آستين دارد بسيار خوشحال
بود. مار نيز كه در مكان خوبي جاخوش كرده بود، از اين همزيستي لذت ميبرد. چون
هم غذاي بيدردسري به دست ميآورد و هم جايي گرم، نرم و آرام داشت. هرچه زن و
فرزند و ديگران او را نصيحت كردند، راضي به راندن مار از آستين خود نشد. مار كه
دندان صاحب آستين را خوب شمرده بود، اطمينان خاطر داشت گوش مرد به اين اندرزها
بدهكار نيست. روزگاري هر دو به خوشي در كنار هم زندگي كردند. روزي از روزها كه
عيال مرد خواست او را از خواب بيدار كند، هرچه تلاش به خرج داد همسر مار پرورش
چشم از هم باز نكرد. با احتياط نگاهي به آستين او انداخت، ماري در آستين نديد.
مار كار خود را كرده و در آستين ديگري لنگر انداخته بود!
خنده و
سرخوشي از جنس «پيتزا مخلوط» --
28 /
08 / 1390
برزو
نيكنژاد*
//--------
هميشه سعي کردم يا حرف نزنم، يا اگر ميگويم و جسارتاً چيزي مينويسم، صادقانه
باشد، لااقل سر خودم کلاه نگذارم. هنوز نميتوانم بگويم نويسنده ام و ديگران هم
مرا به عنوان نويسنده نميشناسند. سالهاي سال مانند خيلي ها، نه پشت دوربين که
در کنار دوربين بودم و در جوار هنرمندان بزرگ اين مرز و بوم سعي کردم بياموزم.
من با افتخارتمام يک دستيار کارگردان و برنامه ريز هستم وهميشه گفته ام که
دستياري کارگردان و برنامه ريزي، به نظر ساده ولي به جد، يکي از سختترين و
طاقت فرساترين کارها در سينما و تلويزيون است. اين چند جمله فقط اداي ديني بود
به زحمتکشان هم صنفم، ولي حال صحبت از «پيتزا مخلوط» است، فيلم سينمايي پيتزا
مخلوط که فيلمنامه آن نوشته اين حقير است. فيلمي كه طنز، کمدي، خنده دار، هجو و
يا شايد همين سبک جديدي که نامش سخيف است باشد، هرچه شما ميگوييد، هيچوقت سر
جنگ نداشته و ندارم،ولي وقتي بليت گير خودم هم به سختي مي آيد و بايد تا سانس
بعدي صبر کنم، ميفهمم که مردم مشتاق ديدن آن هستند و همين مرا بس. من 3 بار در
سالن هاي مختلف فيلم را با مردم ديدم، با پخش صداي خوب، بد، متوسط، ولي چيزي که
در هر بار ديدن تکراري بود، صداي خنده تماشاچيان حاضر در سالن که من هم با خنده
آنان همصدا شدم. هميشه خودم را معطل کردم تا حرفهايشان را بشنوم! شما اسمش را
بگذاريد، استراق سمع، عيبي ندارد! البته من هميشه به احترام اسمهاي تيتراژ آخر
که نام زحمتکشان فيلم است، در سالن ميمانم. حرف عوض نشود، همه راضي بودند، مرا
که نميشناختند و نميدانستند من راضيترين فرد حاضر در سالنم، چون رضايت شان
به من نيرويي دو چندان داده بود.
اغلب فيلمها را در سالن سينما ميبينم. به نظرم رفتن به سينما يک فرهنگ است و
هيچوقت نخواستم لذت ديدن فيلم در سينما را از خود دريغ کرده و آن را جايگزين
ديدن لوح فشرده آن در منزل کنم. اين را به اين دليل گفتم که سالها بود مردم را
اين قدر خندان و سرخوش در سالن نديده بودم و حال که فيلم در شادي مردم موفق
بود، خيلي دلم ميخواست بپرسم آيا لايه ديگري که در کار بود را هم متوجه شديد يا
خنده مجال نداد، يا ما موفق نبوديم در بيان آن. درست است که فيلم براي شادي شما
ساخته شده، ولي اگر از سالن بيرون رفتيد، منوچهر و غلام، همان دو جوان ساده
شهرستاني با هنرمندي مجيد صالحي و علي صادقي به يادتان ميماند؟ به يادتان
ميماند الهام و الهه را با بازي خوب ليلا اوتادي و الناز حبيبي، که اگر کسي
چون آنها ديديد و توانستيد، کاري برايشان بکنيد، يا به يادتان ميماند نقش
سعيد، سعيد عمه، با بازي گرم و صميمانه سعيد آقاخاني را، که اگر جواني چون او
را ديديد اگر از دستتان برمي آيد قدمي برداريد برايش تا به آرزويي برسد؟
خوشحالم از خوشحالي شما که فيلم را ديديد و خنديديد. خوشحالم که به ديگران هم
گفتيد بيايند و ببينند، چون خودم نه بيلبوردي ديدم، نه بروشوري نه چيزي و وقتي
سالن پر است پس از همت شما بوده.
شادي را دنيا دنيا براي مردم سرزمين دوست داشتنيمان ايران آرزو ميکنم، سر آخر
از همه کساني که به نقشها جان بخشيدند، همه كساني که در به تصوير کشيدن آن تلاش
کردند، حسين حبيبي خليفه لو، که به عنوان تهيه کننده در توليد فيلم از چيزي
دريغ نکرد و تمام تماشاچياني که براي ديدن فيلم پيتزا مخلوط به سينما آمدند و
از روزنامه «باني فيلم» که اجازه سخن به اينجانب داد، خالصانه تشکر ميکنم.
*نويسنده فيلمنامه «پيتزا مخلوط»
نگاهي به سريال «شوق پرواز»
برمدار عشق و اميد --
28 /
08 / 1390
جبار آذين
//--------
یدا... صمدی کارگردان معتبر آثار اجتماعی که تاکنون در گونه های مختلف سینمایی
تجاربی را به ثبت رسانده، این بار پس از تولید فیلم تلویزیونی «تکتم»، با
کارگردانی مجموعه اجتماعی «شوق پرواز» راوی قصه ها و غصه های زندگی انسان هایی
شده که با بازخوانی پرونده هشت سال دفاع مقدس، زندگی امروز و فردای خود را بر
مدار عشق ها و امیدها، نیایش ها و رشادت ها و شهادت های مرغان باغ ملکوت می
سازد.
از دیرباز ثبت هنری زندگی و مجاهدات شهدا به ویژه عروج شهدایی همچون شهید
بابایی از سوی مسوولان و مردم مطرح و پیگیری می شد و تا به حال در این راستا
کارهایی با کمیت و کیفیت متفاوت ارائه شده است. یکی از این آثار مجموعه «شوق
پرواز» است که با پشتوانه ای از حمایت های خوب مادی و معنوی مسوولان و متولیان
سینما، تلویزیون شهدا و ایثارگران و بهره گیری از حرفه ای های سیما و سینما و
از جمله مشاوره های تأثیرگذار و تعیین کننده هنرمند ارزشی سینما مجید مجیدی و
استفاده از بهترین ها در زمینه تصویربرداری، طراحی گریم و لباس، موسیقی و
بازیگری توانسته به انتظار و خواست مردم و متولیان پاسخ مثبت بدهد و بازسازی
تلویزیونی زندگی و مبارزات شهید بابایی در قالب یک مجموعه دیدنی و جذاب امتیازی
ارشمند در کارنامه هنری یدا... صمدی و اثری شاخص در میان آثار اجتماعی تلویزیون
است.
با آنکه «شوق پرواز» خالی از اشکال نیست و کاستی هایی در چگونگی ارتباط شخصیت
ها، پرداخت جذاب و تأثیرگذار صحنه های رزمی نمایش لحظه های نیایش شهید بابایی و
پرداخت احتیاط آمیز سکانس های زندگی خانوادگی این شهید و... دارد، با این حال
موفق شده به عنوان یک مجموعه حرفه ای به رسالت خود در ثبت هنری زندگی و پرواز
عاشقانه این شهید به درستی عمل کند.
این مجموعه ارزشمند که در ساختار و محتوا هم نوآوری هایی هم دارد، توفیق خود را
مدیون پشتیبانی محکم مسوولان، تحقیقات گسترده، فیلمنامه درست پرداخت شده، بازی
های خوب، عملکرد مناسب عوامل و کارگردانی حرفه ای صمدی است. تولید مجموعه
ماندگار «شوق پرواز» تحسین برانگیز است.
قيمت
گذاري بليت بر اساس ميزان درآمد --
25 /
08 / 1390
اميرحسين
علمالهدي
//--------
خبر روز دوشنبه در خصوص میزان درآمد سرانه هر ایرانی جالب توجه بود . بر اساس
آمار بدست آمده هر ایرانی در طول سال میانگین 4500 دلار در آمد دارد و به ریال
این میزان درآمد حدود 5 میلیون تومان می گردد . این اطلاعات و آمار چنانچه در
سیاستگذاری های حوزه نمایش توسط دولت و فعالان سینما قرار گیرد شاید بتوانیم پس
از 32 سال در این حوزه با نگاه علمی سیاستها را تدوین نماییم . در کشورهای صاحب
سینما که عمدتا نیز از درآمد بالای 40 هزار دلار در سال مردمانش برخوردار می
باشند میانگین قیمت بلیت حدود 8 دلار است ، البته در سینماهای با کیفیت و دارای
تکنولوژی 3 بعدی یک فیلم این قیمت تا 12 تا 14 دلار هم مشاهده می گردد اما مهم
این هست که شما در این سینماها قیمت های 3 تا 7 دلار هم حسب روز و ساعات مختلف
مشاهده می کنید . سانس های اولیه با سانس های آخر شب و روزهای تعطیل با روزهای
غیر تعطیل بلیت با نرخ های شناور عرضه می گردد و سیاست این سینماهای با درآمد
بالای مردمانش که حدود 10 برابر ایرانی هاست بر مبنای این قاعده است که : هر کس
بر اساس هر درآمدی که دارد بتواند بر اساس شناور بودن بلیت به سینما وارد گردد
.
اما در ایران این رابطه علمی کاملا برعکس با مردم تعریف گردیده است ، قبول دارم
که سینما باید در یک منظومه مهندسی شده رشد داشته باشد اما قبول نماییم که هیچ
تحلیلی متقنی در این خصوص نداریم . بلیت سینما در کل ایام هفته بجز 1 روز با یک
بها به مشتری عرضه می گردد و در تمام ساعات یک روز نیز خواه اولین سانس خواه
آخرین سانس بلیت با یک بها عرضه می گردد ، بهای بلیت فیلم های تلویزیونی که با
درصد بالای در ایران اکران سینمایی می گردند همان بهای بلیت فیلم هایی هستند که
می توان نام سینمایی برآن گذاشت و قیمت بلیت سینمایی در منطقه مرفه نشین همان
قیمتی است که سینمایی در منطقه با درآمد پایین!
سیاست تعیین بهای بلیت باید بر اساس : هر کس با هر درآمدی که دارد بتواند به
سینما وارد گردد ، تدوین گردد .
1)تعیین بهای بلیت بر اساس توافق پخش کننده فیلم و سینمادار باشد.
2)سینمادار بر اساس منطقه جغرافیایی و مخاطب شناسی خود بهای بلیت را تعیین
نماید.
3)سانس های روزانه سینما بر اساس روز و ساعت با بهای بلیت شناور معرفی گردند .
4)سینماها بر اساس چینش صندلی مطلوب سالن در یک سانس بلیت های با نرخ شناور
ارائه نماید . در یک سانس بلیت صندلی مطلوب با صندلی نامطلوب تر متفاوت باشد .
5)بهای بلیت یک فیلم در شروع اکران با روزهای پایانی اکران فیلم متفاوت باشد .
6)بهای بلیت سینماها در ایامی که مخاطب به شدت کاهش می یابد نباید همان قیمت
بلیط ایامی باشد که مخاطب میل به سینما رفتن دارد .
7)بلیت گروه های مخاطبین بر اساس تعداد می بایست با تخفیف ارائه گردد .
و....
موارد بالا پیشنهادهایی بود که می تواند با توجه به داده های علمی میزان درآمد
مردم در دستور کار دولت و فعالان سینمایی قرار گیرد و بپذیریم که سینما همانند
هر فعالیت اقتصادی دیگر نیاز به تحلیل و شناختن قدرت اقتصادی مخاطبانش دارد و
اگر این رابطه همانند گذشته درست تعریف نگردد بازهم سینما بازنده است .
Ah.alamalhoda@gmail.com
لطفا
سینمای ما را نشان دهید! --
22 /
08 / 1390
مسعود بهراد
//--------
نزدیک به سه ماه تا زمان برگزاری سی امین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر
باقی است و به نظر می رسد هنوز برای ارائه پیشنهاد و دادن طریق برای دوری از
برخی مشکل آفرینی ها، زمان وجود داشته باشد!
یکی از مهمترین و اساسی ترین مشکلاتی که در روزهای برگزاری جشنواره و نمایش
فیلمها، دامنگیر اعضای خانواده مطبوعات و رسانه می شود، سینمای نمایش دهنده
آثار بخش های مختلف جشنواره برای جماعت رسانه هاست.
حضور نوظهور تعدادی افراد که با خانواده و زن و بچه برای تماشای فیلم - و حتی
شرکت در نشست های پس از نمایش و احیانا گرفتن عکس های یادگاری!-به سوی سینمای
ویژه مطبوعات سرازیر می شوند، در یکی-دو سال اخیر آن چنان گسترده و لجام گسیخته
شده بود که بسیاری از اهالی رسانه ، ترجیح شان این بود که فیلمهای جشنواره را
در سایر سینماها و در کنار مردم ببینند!
ظهور یک شبه جمعیت بزرگی که تنها در روزهای برپایی جشنواره سروکله شان در
سینماهای جشنواره پیدا می شود، آسیب های جدی به روابط میان نویسندگان و منتقدان
سینمایی از یک سو، با دست اندرکاران سینما از سوی دیگر وارد می آورد.
نوع برخوردهای سخیف و به دور از دایره ادب حرفه ای توسط تعدادی از این جماعت
موجب شد که برخی از نشست های پایانی فیلم های نمایش داده شده،صحنه هایی را شاهد
باشد که پیشتر حتی در میان پیش پا افتاده ترین مشاغل هم نوعی بی ادبی به شمار
می آمد!(هنوز آثار و تبعات برخوردهای غیرحرفه ای و پرسش های پیش پا افتاده
ازجانب عده ای ناشناخته در نشستهای سال گذشته از یاد اهالی مطبوعات پاک نشده
است.)
مسلما در شرایط فعلی و با توجه به مدت زمان باقیمانده تا جشنواره سی ام فجر، می
توان امیدوار بود که با تصمیم گیری مدیران و به خصوص دبیر جشنواره، سینمای
رسانه ها از مجموعه برج میلاد جدا شده و محلی جداگانه برای فیلم دیدن، نقد
نوشتن و گفت وگو با دست اندرکاران فیلمهای شرکت کننده، برای منتقدان و
نویسندگان سینمایی در نظر گرفته شود.
چنانچه این اتفاق- یعنی اختصاص سینمایی ویژه نمایش فیلم ها برای مطبوعاتی ها و
اعضای سایر رسانه ها- نیفتد و اصطلاحا «در» روی همان «پاشنه» بچرخد،از هم اکنون
می توان ریزش مخاطبان حرفه ای در سی امین دوره جشنواره را پیش بینی کرد.
همه می دانند نویسندگان و منتقدان سینمایی، باجماعتی که تنها در روزهای نمایش
فیلم در جشتواره، کارت به دست در جستجوی یافتن صندلی خالی برای استقرار خانواده
یشان هستند، فرق دارند و علاوه بر اینکه احترام گذاشتن و محترم شمردن برایشان
یک لزوم واصل بدون تغییراست؛ خواستارمهیا شدن امکانی برای پرداختن بهتر و صحیح
تر به آثار سینمای کشورمان هستند.آیا این درخواستزیادی است؟
آخرین
پاسخ --
21 /
08 / 1390
عليرضا
رئيسيان
//--------
همکار محترم ابراهیم مختاری
همانگونه که انتظار داشتم مکالمات بنده و شما با احترام متقابل پیشرفت ولی به
دلیل آغاز فیلمبرداری کار جدیدم این یادداشت آْخرین جوابیهام در این شرایط به
شما همکار عزیز است.
1_ تصور من بر این است که تا معادل حقوقی واژههای اکثریت مطلق و اکثریت نسبی
را تعریف نکنیم این بحث میتواند تا بینهایت ادامه یابد. آنگونه که از پاسخ
شما برمیآید اکثریت مطلق ارا نصف بهعلاوه یک فرض کرده اید پس اکثریت نسبی
معادل چه مقدار رای خواهد بود؟
2_ قطعاً قوانین هر مجموعه یا شرکت یا نهاد صنفی و یا تشکیلات قانونی دیگری
باید با قوانین مرجع همخوانی داشته باشد و همانگونه که در ماده 1 اساسنامه آمده
است خانه سینما تحت نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. پس باید از قوانین
بالادستی خود نظیر مجلس شورای اسلامی یا قوانین ثبت شرکتها (برای ثبت قانونی)
و یا در کوتاهترین شکل آن از قوانین تجارت پیروی کند. که در تمام آنها اکثریت
مطلق به آراء دو سوم حاضرین و یا بیشتر اطلاق میشود و اکثریت نسبی طبق آئین
نامه داخلی مجلس نصف به علاوه یک است که در موارد رای گیری رسمی لحاظ میشود.
3_ باید یک بار دیگر ماده 21 اساسنامه را با هم مرور کنیم آنجا که می گوید
مصوبات مجمع عمومی عادی با رای اکثریت مطلق حاضران در جلسه معتبر است و ذیل آن
نوشته شده تبصره 1 انتخابات اعضای هیات مدیره و بازرس در مجامع عمومی با اکثریت
نسبی آراء صورت خواهد پذیرفت و در تبصره 2 آمده است عزل هیات مدیره و بازرس
نیاز به رای سه چهارم اعضای حاضر در جلسه مجمع دارد. بنده با مشاوران حقوقی،
این سه ماده را مطرح نمودم و جملگی گفتند اکثریت مطلق نیز دوسوم آراء، اکثریت
نسبی نصف بهعلاوه یک و سه چهارم هم که روشن است.
4_ جنابعالی مبنای نامه اخیر خود را بر ماده 19 اساسنامه قراردادهاید که
میگوید اگر در مرتبه اول حد نصاب لازم برای تشکیل مجمع عمومی حاصل نشد در
مرتبه دوم با حضور اکثریت مطلق آراء رسمیت مییابد و شاید باز جنابعالی اکثریت
مطلق را به منزله نصف بعلاوه یک گرفتهاید. توضیح این ماده آنگونه که در
یادداشتهای بنده در موقع نوشتن اساسنامه آمده بود این گونه است که مجامع عمومی
خانه سینما تا به امروز هیچگاه نبوده که از سه چهارم اصناف حاضر کمتر بوده
باشد. بنابراین فرض جنابعالی برای تشکیل مجمع عمومی برای بار دوم تقریباً محال
به نظر میرسد. و این توضیح را بنده که از دوره دوم مجامع عمومی خانه سینما تا
سال گذشته همواره حضور داشتم در جلسه مذبور عنوان نمودم و وکیل محترم خانه
سینما جناب آقای خندان فرمودند این بند ممکن است هیچگاه شامل حال مجمع عمومی
خانه سینما نگردد اما این اساسنامه (خانه سینما) حکم اساسنامه مادر را برای
اصناف داشته و باید آنها خود را با این اساسنامه مادر تطبیق دهند و این ماده 19
و برخی مواد دیگر به این دلیل در اساسنامه آمده است چرا که مجامع عمومی خانه
سینما با انتخاب نفرات معرفی شده توسط اصناف 15 روز قبل از تشکیل مجمع وضعیت
حضورها را روشن میکند. بنابراین شکل فرض محال به استدلال آورده شده در پاسخ
جنابعالی بیشتر شبیه است.
5_ در ماجرای سال گذشته که روسای اصناف به مدت دو ماه رایزنی برای انتخابات
هیات مدیره و بازرس تشکیل دادند اتفاقات عجیبی رخ داد که گزارش شجاعانه آن توسط
آقای الوند که آن روز رئیس کانون کارگردانان بودند در مجمع عمومی کانون ارایه
شد.در همان جلسات روسای اصناف عدهای تصمیم گرفته بودند که نماینده کانون به
دلایلی در هیات مدیره حضور نداشته باشد و برای اولین بار در تاریخ تشکیل هیات
مدیرههای خانه سینما نماینده کانون کارگردانان و تهیهکنندگان هر دو در هیات
مدیره حضور پیدا نکردند و در همان جلسات قضیه نصف بعلاوه یک آرا برای عضو
علیالبدل مطرح شد که باید نماینده شورای مرکزی کانون با رای پایین در مجمع
عمومی انتخاب و امکان حضور در هیات مدیره را از دست بدهد . سپس فشارهایی برای
تغییر نماینده کانون (آقای الوند) صورت گرفت و میخواستند که شخص دیگری با
اولویت آقای عسگرپور از طرف کانون معرفی شود ولی در نهایت شورای مرکزی آن روز
همچنان آقای الوند را معرفی کرد و باز همان ماجرای پیش از انتخابات هیات مدیره
توسط روسای اصناف تکرار شد. اینک پرسش این است نماینده کانونی که یکی از
مهمترین و شاید قدرتمندترین اصناف خانه باشد باید به این شکل وارد هیات مدیره
گردد؟ عضو علیالبدل آن هم با هفت رای و به جای عضو مستعفی؟
6_ همانگونه که در یادداشت قبلی نیز آورده بودم جنابعالی به عنوان بازرس در
هیات مدیره قبلی گزارش شرافتمندانه ای به اصناف و اعضاء خانه سینما داده بودید
که حاوی نکات مهمی از تصمیمات بعضاً مخالف اساسنامه و رویههای موجود در مدیریت
خانه سینما بود همچنین در پاسخ نامه پنج صنف اصلی در مورد عضو علیالبدل و
بازرس دوره گذشته که نصف بهعلاوه یک آراء را اخذ نکرده بود گفته بودید این
ایراد وارد است و باز پرسش من این است، چگونه یک ایرادی زمانی که شما در مقام
بازرس هستید وارد است و در زمانی که در مقام عضو هیات مدیره میباشید وارد
نیست؟!
7_ امیدوارم مجموعه این یادداشت تا به این جا تکلیف واژههای اکثریت مطلق و
اکثریت نسبی را روشن کرده باشد.
در بخشی از نامه آمده است: در ادامه مطلب، آورده بودید که از اشتباهات بازرس،
مدیرعامل و هیات مدیره که بنده پرسشهایی را مطرح کرده بودم میگذریم و معتقدید
هر انسانی میتواند اشتباه کند در حالی که بنده معتقدم آن موارد اشتباهات
مدیریت خانه سینما نبود. بلکه تخلف آشکار از قانون است و آیا اگر هم اشتباه
باشد چنین اشتباهاتی از جانب بالاترین مراجع مدیریتی خانه سینما مساوی اشتباه
یک عضو عادی است و چه کسی باید این موارد خلاف را که از جانب مدیرعامل و هیات
مدیره صورت گرفته نظارت و آشکار کند .
جناب آقای مختاری؛ در ادامه مطلب بیش از چند بار و به کرات به نصیحت بنده و
دوستان دیگر پرداختهاید. چقدر زیبا این نصایح را عنوان کردهاید و حال بنده
نیز به رسم همکاری نکاتی را خدمت شما و دیگر خوانندگان عرض میکنم.
به گمان بنده دلیل اصلی دور شدن مدیریت خانه سینما از مسایل مهم سینمای روز از
قبیل: نبود امنیت برای شان و جایگاه هنرمندان ، نبود امنیت برای سرمایه
تهیهکنندگان، رشد بیرویه هزینه تمام شده آثار سینمایی، عدم بازگشت سرمایه،
قاچاق فیلمها، اجبار پرداخت مالیات و بالاخره حضور مدیریت بعضاً غیرکارشناسی
وزارت ارشاد ناشی از عدم فعالیت مستمر مدیرعامل و برخی از اعضای هیات مدیره در
سینما میباشد که برای پوشش این نقص دعوای حیدری نعمتی به بهانه مخالفت با
مدیران فعلی سینما آغاز شد که در این میانه هیاهو، نیروهای جاه طلب و ظاهراً
رادیکال که مسئولیتی هم در خانه سینما ندارند بیشترین بهره را از وجه و سابقه
خانه بردند. ایستادگی در برابر خواستهای غیرمنطقی معاونتها همیشه وجود داشته
و جزو وظایف ذاتی خانه است ولیکن لجبازی و حاشیه را به جای متن قراردادن تنها
مربوط به این روزگار است.
آقای مختاری؛ در این چند سال اخیر که دعوا و رودررویی تهیهکنندگان با دخالت
مستقیم مدیرعامل وقت خانه آغاز شد آیا به نفع سینما بود؟ اتفاقاتی که در کانون
کارگردانان درطول یک سال و نیم گذشته پدید آمد آیا این کانون را قویتر و
قدرتمندتر نمود؟ شما فکر میکنید هیچ معاونتی و هیچ دولتی میتوانست به این
خوبی دو صنف اصلی خانه را دچار رودررویی و اختلاف کند که دو مدیرعامل اخیر خانه
سینما کردند؟
مختاری عزیز؛ با شرافتی که در شما سراغ دارم اگر به رویکرد فعلی مدیریت خانه
بیاندیشید این خانه رو به جلو حرکت میکند؟ برای بیماران و بیکاران کارهای مهمی
انجام شده است ؟ برای حفظ شان بازیگران چطور؟ برای همبستگی و همگرایی در درون
مجموعه خانه سینما امروز روز خوبی است؟ و یا پاسخ همه این پرسشها آنگونه که من
فکر میکنم منفی است...
همکار گرامی آقای مختاری؛ با دلایل پیشرو و بحثهایی که بین من و شما گذشت بنده
هم از مرکز عمومی سینما یا هر گفت و گویی صادقانه استقبال میکنم اما این بار
به جای گفت و گوهای خصوصی خوب است که وجدانهای عمومی (رسانهها) حضور داشته
باشند. تا یک بار برای همیشه معلوم شود که آیا شرایط فعلی، وضعیت خانه سینما را
به اوج میبرد و یا در لبه پرتگاه خانه را قرارداده است؟!
به امید دیدار مجدد.
گفتهاند که در خانه اگر کس است یک حرف بس است
به بهانۀ ستایش راه آبی ابریشم
لطفاً تبلیغات برای فیلم را جدی بگیرید! --
21 /
08 / 1390
عليرضا غفاري
//--------
بجای مقدمه: حدود 29 صنف وابسته به صنعت سینما، در خانه سینما دورهم هستند؛ اما
اصلی ترین و مهم ترین بخش مربوط به هنر صنعت سینما که کارش می تواند (وباید)
قبل از پیش تولید آغاز و تا همیشه (یعنی تا زمانیکه فیلم قابلیت عرضه را دارد)
ادامه داشته باشد، فاقد صنف و دفتر و دستک است!
***
اخیراً اما بعضی از این امور مثل خبررسانی در مورد پروسه تولید (آنهم به شکل
ناقص، کپی های ناشیانه و تقلیدی) توسط شخصی بنام مسئول روابط عمومی فیلم انجام
می شود که صد البته هیچ ربطی به تبلیغات فیلم ندارد.
مدیران دفاتر پخش معمولاً تیزرو آنونس های فیلم را به چند گروه قدیمی سفارش می
دهند و پوستر فیلم ها هم که عموماً شامل چیدمان یا کُلاژ تصاویر بازیگران فیلم
(آنهم به ترتیب اولویت تیتراژ فیلم) است، معمولاً نصیب گرافیست های آشنا شده به
همان شکل تبدیل به بَنِر و بیلبورد می شود!
به تازگی هم بر اساس یک محاسبه کاملاً غلط (با تاکید بر کاهش هزینه ها!) صدای
بازیگران فیلم، کارگردان و یا تهیه کننده! در تیزرها و آنونس های فیلم های
سینمایی شنیده می شود!
ممکن است عده ای، این را روشی مدرن و تاثیرگذار بدانند، اما شرایط فعلی سینما و
تجربه های اخیر به ما می گوید که جز در مواردی کاملاً استثنایی، بکارگیری این
روش ها نتیجه و بازدهی مطلوبی (با تعریف بازگشت سرمایه و فروش فیلم) نداشته
است.
در میان فیلم های در حال اکران این ایام، فقط فیلم زیبای «یه حبه قند» از
روشهای مناسبی برای معرفی و تبلیغ فیلم استفاده کرده است، همانند مراسم رونمایی
از پوستر فیلم، بهره مندی از چند نوع بَنر (بدون واهمه طراح از سرزنش شدن در
مورد مثلاً عدم استفاده از تصویر بازیگر نقش اول) و همچنین برنامه افتتاحیه
باشکوه.
از سوی دیگر اما فیلم زیبا؛ غرور آفرین، جذاب و جاودانه «راه آبی ابریشم» (که
همینجا به همه دوستداران این سرزمین و علاقمندان تماشای یک اثر باشکوه ایرانی
توصیه می کنم، حتماً آن را ببینند و لذت ببرند) به هیچ وجه تبلیغات مناسبی
ندارد! باور کنید با تصاویر یکایک بزرگان سینما که در این فیلم هرکدام به
تنهایی درخششی فوق العاده دارند (همانند استاد انتظامی، داریوش ارجمند، رضا
کیانیان و ....) می توان یک پوستر یا بنر جذاب طراحی و اجرا کرد!
قصد من به هیچ وجه تخریب یا تخفیف گروهی که در این زمینه فعالیت کرده و حتماً
تلاششان را هم کرده اند، نیست.
منظور من در حقیقت یادآوری این نکته بسیار مهم به «استاد برزگ نیا» ست که کار
شما پس از مونتاژ نهایی و تحویل نسخه اصلی فیلم به دفاتر پخش تمام نمی شود، شما
باید بر جزئیات کار نظارت داشته باشید.
یقین دارم شما با این همه تجربه و دانش در سینما، هرگز پاسخی همانند تازه کارها
نخواهید داد که، کار من در دفتر پخش تمام می شود و بقیه مربوط به آنهاست!
باور کنید قصه اکران درست از همینجا آغاز می شود، از قرارداد بادفتر پخش؛ اگر
متهم به غربزدگی نشوم، یادآوری می کنم که در هالیوود (بعنوان صاحب اصلی و مقتدر
سینما در جهان) متخصصین در عرصۀ تبلیغات سینما جزو مهمترین و تاثیرگذارترین
افراد نزدیک به تهیه کننده و کارگردان شناخته می شوند.
لطفاً یکبار مثل بنده (دقیق و از نزدیک) بیلبورد 12متری تبلیغات فیلمتان را در
بزرگراهها نگاه کنید، تا برشما نیز معلوم گردد که حتی اسامی بازیگران نیز
ناخواناست!
متاسفانه چون همه ما در شرایطی پر از سوءتفاهم حرفه ای زندگی می کنیم، ناچارم
سوگند بخورم و مجدداً تاکید کنم که هیچ نگاه تخریبی ندارم، فقط دلم می سوزد
برای فیلمی با این مشخصات یگانه در موضوع و ساخت که واجد ارزشهای پیدا و پنهان
فراوان است، اینقدر در عرصۀ تبلیغات (محیطی و رادیو و تلویزیونی ) ضعیف جلوه
کند که کارگردان آن فریاد وا اسفا سردهد که هنوز هزینه کرایه کشتی های
بکارگرفته شده در فیلم هم از فروش دو هفته ای تامین نشده است!
هرچند که واژه تبلیغ در کشور ما کاربردی منفی در اذهان دارد، اما از آنجائیکه
معنای اصلی و صحیح آن، معرفی و اطلاع رسانی کامل و دقیق پدیده هاست، لطفاً
تبلیغات فیلم را جدی بگیرید.
بعدالتحریر: شاید بدلیل شرایط فعلی، طرح موضوع اضافه کردن یک صنف جدید به صنوف
تحت حمایت خانه سینما با عنوان «انجمن کارگزاران تبلیغات سینمایی» ممکن است،
این جانب را بعنوان پیشنهاد دهنده به پرت بودن اساسی از امور جاریه! متهم یا
مفتخر نماید، اما اصرار دارم این موضوع بصورت جدی در دستور کار هیئت مدیره خانه
سیما و ایضاً طراحان اصلی تشکیلات سازمان سینمایی جدید قرار گیرد.
اگر این پیشنهاد را دوستان مسئول جدی تلقی کنند، بنده نیز آمادگی کامل خود را
جهت نگارش اساسانامه اولیه آن اعلام می دارم.
***
توضیح:
بانی فیلم در راستای تبیین دیدگاههای مسئولان، دست اندرکاران، هنرمندان و
کارشناسان آمادگی خود را جهت دریافت نظرات این عزیزان در ارتباط با پیشنهاد
(علیرضا غفاری) نویسنده یادداشت پیرامون ایجاد یا تشکیل صنف انجمن کارگزاران
تبلیغات سینمایی، اعلام می دارد.
توجيه
ناكارآمدي --
19 /
08 / 1390
اميرحسين
علمالهدي
//--------
دوست ندارم در مقام پاسخگويي سخنان
برادر عزيزم جناب كاوش كه در روز يكشنبه در باني فيلم به چاپ رسيد برآيم؛
اعتقادم اين است كه زير سوال بردن زحمات مديران و فيلمسازان در٣٠ سال گذشته
قدری بی انصافی است؛ (قبول دارم اشتباهات فراواني دراين ٣٠ سال رخ داده و
بپذيريم در اين٢ سال اخیر نیزاشتباهات جبران ناپذيري صورت گرفته است) بهر حال
در شرایطی کنونی این شیوه، روش گفتمان حاكم بر دولتمردان محترم شده است كه با
عینک سياسي به اين سه دهه مي نگرند؛ البته همزباني بخش غيرفعال و غير كاراي
سينماي ايران هم كه به جاي فيلم ساختن كيفي واستاندارد، در راستاي منويات
سياسي، ترجيح مي دهند مثل سياستمداران، زمين و زمان را به هم بدوزند تا
ناكارايي خود را توجيه کنند،از اتفاقات شگرف اين دوره است. فيلمسازاني كه فقط
نام فيلمساز را يدك مي كشند و همه را توطئه گر و خائن مي دانند و حتي قادر
نيستند تنها يك فيلم متوسط(فیلم خوب پيشكش!) توليد کنند تا منظورشان را از
سينماي ارزشي كه مدام ازآن دم مي زنند به رخ خائنان بكشند تا مردم ايران زمين
بدانند كه اين استعدادهاي نشكفته چگونه در اين ٣٠ سال، «هرز» رفته اند!
***
كلاف سردرگم اكران فيلم ها اين روزها درهم تنیده ترشده است و اين موضوع در حالي
رخ مي دهد كه منتقدان سياست هاي نمايش فيلم پارسال (ايرادات زيادي به سياست هاي
نمايشي پارسال و چند سال گذشته وارد است اما اين منتقدان آمده بودند ظرف ٢ تا ٣
ماه همه مشكلات را حل كنند!) نه تنها در٦ ماه اول امسال به افراط مزمن افتاده
بودند بلكه به خاطر نداشتن برنامه مبتني بر واقعيات سينماي ايران، در٦ ماهه دوم
به تفريط مزمن تر هم دچار شده اند؛ جالب اين است كه همه فيلم ها نه تنها به حق
واقعي خود نمي رسند بلكه به جاي آسيب شناسي دقيق مسببان اين وضعيت، درحال محكوم
كردن همديگرهستند و نمي دانند اين آب از سرچشمه گل آلوداست!
گروه مخاطب خاص يا محدود يا هنري نيز مي خواهد مشغول به كار شود- بررسي شيوه
نوع نمايش اين گروه سينمايي را به گذشت زمان مي سپاريم كه نگويند باز فلاني
زيرآب طرح را زده است!- هرچند اعتقاد دارم با طرحي مواجه نيستيم كه بخواهيم آن
را نقد كنيم و بيانيه كانون پخش كنندگان سينماي ايران اولين نقد جدي اين طرح
شروع نشده است؛ به نظاره مي نشينيم و به آينده مي نگريم اين اجراي جذاب را!
هنوز قرار است فيلم خارجي اكران شود و من هم مانند شما به اين مصاحبه هاي
تكراري با حيرت مي نگرم كه به چه دليلي وقتي فاقد توان اجراي برنامه اي هستیيم
مدام آن را در بوق و كرنا می كنيم و يادمان مي رود كه با حلوا حلوا گفتن قرار
نيست دهان كسي شيرين شود! در آخر به جاي زير سوال بردن تمام دستاوردهاي٣٠ سال
گذشته و مشکلات حاصل ازندانم كاريهاي ٢ سال بحراني اخير، ترجيح مي دهم به آينده
بنگرم و توجه سياست زدگان صنفي و غير صنفي را به فرمايش امام راحل مان جلب مي
كنم كه فرمودند «اگر هر كسي كارخودرا درست انجام دهد مملكت درست مي شود».
اگر مي توانيم فيلم خوب و كيفي با رعايت اخلاق حرفه اي و درخور شعور اين مردم
بسازيم، پس بسازيم و بعد ازگذشت ٣٢ سال از انقلاب فرهنگي و براي حفظ نظام عزيز،
دست از«غر زدن» برداريم و بازهم حسب خواست مردم و پيرو فرمايش امام راحل، اگر
مي توانيم در سينما كار درست انجام دهيم، انجام دهيم و گرنه تخريب شاكله فرهنگي
نظام در ٣٢ سال گذشته را بگذاريم براي سياستمداران و وكيل الدوله هايي كه به
اشتباه قباي فرهنگ به تن كرده اند!
ah.alamalhoda@ gmail.com
كسي نيست صداي ما را بشنود؟! --
19 /
08 / 1390
آرش
سجاديحسيني
//--------
بعضي روزها در تقويم زندگي روزهايي هستند كه از شدت درد به خود ميپيچي، اما
بعضي روزها از فرط شادي.
روز سهشنبهاي كه گذشت از آن روزهاي پر درد زندگي من بود از دو جهت.
اول: اينكه ديدم فيلمم (موج سوم) بعد از دو سال به شبكه نمايش خانگي آمده. از
اين بابت بسيار خرسندم، اما دردم از آنجايي است كه به عنوان سازنده كار و كسي
كه مهر و امضايش نشانه توليد اثر است روي پكيج كار نخورده، وقتي بستهبندي را
ديدم و نامي از خودم به عنوان كارگردان روي بسته و حتي DVD نديدم نميدانستم
بايد به اين اوضاع آشفته بخندم يا ناراحت شوم. ناخودآگاه به ياد درد دلهاي
همكارم سامان سالور افتادم كه هفته گذشته به «باني فيلم» گفته بود صد رحمت به
كاغذ كارتن شيريني محله ما...
واقعاً مسؤول اين بازار آشفته و نابساماني شبكه نمايش خانگي كيست؟ آيا جواب
تمام زحمتهاي ما كارگردانان بعد از خون دل خوردنها براي توليد يك فيلم اين
بايد باشد؟
آيا به قول دوستم سامان سالور بايد پايان فيلمهاي ما اينگونه تلخ رقم بخورد؟
كسي نبايد جواب اين وضعيت را به ما بدهد؟ براي خودم متأسفم و بسيار غمگين كه
روز سهشنبه خستگي زحماتي كه براي توليد اين فيلم كشيدم برايم ماند.
دوم: در همين سهشنبهاي كه گذشت ليست فيلمهاي بخش مسابقه جشنواره كودك اعلام
شد.
سال گذشته با زحمت فراوان در دل كوهها كردستان با كودكان نابازيگر و بازيگران
و كر و لال فيلمي را ساختم با نام «آوان». فيلم براي شهداي دانشآموز است. با
نهايت تأسف ديدم كه اين فيلمم در هيچ بخش جشنواره كودك پذيرفته نشده. با
مسؤولان صحبت كردم در جوابم گفتند فيلم شما با سياستهاي جشنواره ما همسو نيست!
سؤال من اين است براي كشور جمهوري اسلامي ايران كه شهدا، جنگ و جبهه براي حفظ
اركان آن حرف اول را ميزند چگونه است كه فيلمي براي كودكان جنگ توليد ميشود
اما با سياستهاي جشنواره آن همسو نيست؟ آيا اين گفته آنها مايه تعجب نيست؟!
واقعاً از فرط ناراحتي نميدانستم چه كنم، اما به ياد «باني فيلم» افتادم كه
واقعاً در اينگونه مواقع ميتواند سنگ صبور دردها و ناراحتيهايم باشد. لااقل
اينكه حرفم را ميتوانم به «باني فيلم» بگويم و خالي ميشوم...
آنچه خود
داشت .... --
17 /
08 / 1390
علي روئينتن
//--------
سالها دل طلب جام جم ازما می کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
این شعر حافظ پیشکش به محمد رضا بزرگ نیا و راه آبی ابریشم اش.
در این دکان داری سینما که هر کس دکان ودکه ای راه انداخته و هر کس از گوشه ای
من اش رابه نام فرهنگ بانگ می زند .وهمه به مزد وبی مزد چوب حراج و مزاج شان را
بر بدنه ی سینمای نجیب فرو می آورند .اگر تعریفی می کنند به نیّت جدل است و اگر
تکذیبی می کنند در پس اش منویات نازیبایی نهفته است .مردی همیشه آرام و
کارگردانی موقرفیلمی را روانه اکران نموده است که همه ی ایرانیت و اسلامیت
درونش نهفته است .و چه با وقار تمدن ما را گوشزدمان می کندو از ایران جغرافیایی
ترسیم می کند عمیق تر از اقیانوس و فرهنگی بالنده از دیروزمان که به خود فخر
کنیم .در این خلیج خواهی های اعراب خلیج فارس را فارسی می گوید و اصول و ارزش
مردم دیروز ایران را آینه کرده وروبروی امروز سیال مان می گذارد .راه آبی
ابریشم. به پرنیان ابریشم فیلمی را در سینمای ایران ثبت کرده است که دوباره به
دست آوردنش اگر ناممکن نباشد به این راحتی ها هم نیست.کارگردانی ای پر صلابت
،فیلمبرداری درخشان ،صحنه ولباس آرایی تحصین بر انگیز وبازی مثال زدنی ای از
داریوش ارجمند و پگاه آهنگرانی و...آنقدرحسن دارد که در یک مطلب نگنجد .اما
همین فیلم بزرگ آنچنان مهجور می ماند که دل ریش می کند تاآدم به حال امروز
مردمان تاسف خورده که دیگر چه می خواهید؟ کجاست غیرت ملی ؟! و کجاست از به شعف
آمدن یک اثر ملی ؟! ای آنهایی که پیام کورش برای هم می فرستید و ای آنها که
فریاد ابتذال و بی اسلامی بر سینمای ایران روا می دارید چشم باز کنید و تنهایی
محمد بزرگ نیا و راه آبی ابریشم اش را ببینید . دیگر از سینما چه می خواهیم که
این فیلم نداشته باشد.این فیلم فقط هیاهو ندارد که آنقدر بزرگ است که نیاز به
هیاهو نداشته باشد.اما در هیا هوی قیّم مآبانه سینمای درگیر و هیاهو سالارمان
گم شود .کاش می شد با نمی دانم چه ای همه را تکان داد و به خود آورد .که کفران
نعمت می کنیم و نخبه کشی و خدا قطعا بندگان ناشکرش رادوست نخواهد داشت . گواه
من و دیگران زمان که در آتیه همه غبطه می خوریم چرا با نخبه های کم هیاهومان
مانند محمد بزرگ نیا اینچنین کردیم . اما محمد بزرگ نیای عزیز می دانم و میدانی
که تاریخ قضاوت زیبا و ماندگاری بر توو اثرت خواهد کرد.
جنگِ شهرها و... خانواده ی ارنست --
17 /
08 / 1390
محسن دامادي
//--------
یکی از دوستانِ مطبوعاتی گفتند، آقای سیروس الوند کارگردان فیلم پرتقالِ خونی
در جایی (که یادم نمانده) از اینکه سینماهای شهر ناعادلانه بین فیلم ها تقسیم
شده، شکایت کرده و البته گفته اند به همکارانِ خود اعتراض ندارند، بلکه روی
سخنِ ایشان به شرایطی است که این چنین تقسیم بندی در سینماهای شهر ایجاد کرده.
آقای بزرگ نیا کارگردان راه آبی ابریشم و آقای حسن بشکوفه تهیه کننده فیلم نیز
به شرایطِ اکرانِ فیلم اعتراض کرده اند، دیگر فیلمسازان چه قند فروش، چه کسانی
که مرگ کسب و کار ایشان است اعتراض دارند، بعضی که هنوز فیلمشان اکران نشده نیز
اعتراض دارند و آنها که اکران شده و تمام شده نیز اعتراض دارند، خلاصه همه
اعتراض دارند... او (یعنی دوست مطبوعاتی) می گفت، تو برای خانواده ارنست با سه
سانس گردشیِ صبحگاهی بیشتر باید اعتراض کنی... به ایشان گفتم، دو شیوه ی اکران
که بیشتر نداریم، یا روشِ گروه بندی و داشتنِ سینماهای بهتر و بیشتر و سانس های
ثابت و تبلیغاتِ کلانِ دولتی و غیردولتیِ شهری و... روشِ دوم، گروه آزاد و
سینمای کمتر و سانس های گردشی و حالِ روزِ خانواده ارنست... شاید آنها که
ناراضی هستند، می خواهند به روشِ ما نشان داده شوند؟
زمانِ موشک بارانِ بی منطقِ نظامیان در جنگِ ایران و عراق که به جنگ شهرها
معروف شد، بعضی موشک چشیده ها نسبت به موشک ندیده ها، از این زبان نفهمِ آدمکش
(یعنی موشک) بیشتر می دانستند. مثلا خوزستانی های مهاجر، نسبت به تهرانی ها،
موشک دانیِ بهتری داشتند و تهرانی ها با مثال و قیاس از موشک می گفتند: مثلا
«چنان چیزی است که اگر در خانه ی فلانی بخورد، خانه ی ما چنین و چنان می شود» و
منظور از فلانی، همسایه ی بیچاره ی آنها بود. کمتر کسی حتی در مثال و قیاس می
گفت، اگر موشک به خانه ی ما بخورد، چه به روز همسایه می آید؟
آن سالها، همسایه ای داشتیم که موقع موشک باران، روی پشت بام راه می رفت و
دستها را به هم می سایید! تا بمباران انجام شود یا با ضربه ی موشک، تمامِ شهر
بلرزد، آنگاه دستها را به حالتِ استجابتِ دعا بالا می گرفت و بلند می گفت: «خب،
الحمدالله، زدند آقا، بریم بخوابیم.» معنای این حرف این بود، الان عده ای مردند
ولی خوشبختانه ما جزوِ آنها نیستیم، پس بریم بخوابیم تا فردا... خوب بخاطر
دارم، آن روزها هنگام اعلام وضعیت قرمز، فرزند در آغوش، در انتظارِ حادثه می
نشستم. اگر پسرم بیدار بود جلوی او بازی می کردم تا کمتر صداهای وحشتناک را
بشنود (داستان هنر زمانه ی نو در کتابم، زنده باد رییس جمهور محصولِ همان لحظات
است) و اگر خواب بود، او را نگاه می کردم و از خود می پرسیدم، او با این سیمای
معصوم، به ژنرال های کدام یک از ارتش های جهان شبیه است که در این جنگ شرکت
کرده؟
حالا در جنگِ سینماهای شهر... عده ای در نوبت ایستاده اند، نگاه می کنند و بو
می کشند، کِی کف فروشِ فیلمی پایین می آید که جایگزین شوند، تا همان بلایی
سرشان بیاید که سرِ همکارشان آمده، یا کسانی در شغل و ماموریتی جدید و حیرت
انگیز جلوی سینماها می ایستند و برای نامِ فیلمِ خودشان چوب می زنند، یا کاری
می کنند که نامِ فیلمِ همکارشان دیده نشود، یا مردم را به زور به سالنِ فیلمی
می کشند! یا وقتی پر شدند، مردم را از همان جلوی در روانه ی سینمای دیگری می
کنند که فیلمشان در آنجا نمایش دارد! آن هم در شرایطی که فیلم ها با سرمایه های
برابر ساخته نمی شوند و هزینه های تبلیغاتی آنها نیز برابر نیست. همه پوستر،
استند، کات استند، پلاکارد و بیلبورد (پارسی را پاس نداشتم) عریض و طویل دولتی
و غیردولتی ندارند... و بگذریم!
الوند عزیز، چون در لحن و اعتراضِ خود، انسانی و محترمانه و حرفه ای سخن گفتی،
بگذار آنچه به شوخی با نامِ فیلمت گفتم، اینجا بنویسم که این نوشته با تلخی
تمام نشود. چند بار دوستانم گفته اند برای دیدنِ فیلمِ خانواده ارنست به سینما
آزادی رفته اند و چون آخرین سانسِ فیلم، ساعتِ هفت بوده و برای سینماروها زود
است، از آن طرف، در شلوغ ترین ساعتِ ترافیک به سینما رسیده اند، لاجرم رفته اند
یا با حبه قند، کامی شیرین کرده اند یا سعادت آباد را دیده اند. من بارِ اول
ناخواسته و در دفعاتِ بعد از روی تمرینِ قبلی گفتم: باز خوب است رفتید جایی را
آباد کردید و خونی به راه نینداختید، چون با خون براه انداختن، نه کامِ کسی
شیرین می شود، نه کسی به سعادت آباد می رسد! و... در خاتمه، دوستانِ همکار،
انشاالله اگر روزی دستها را به حالتِ استجابتِ دعا بالا گرفتیم، برای نعمتی
باشد، تا اینکه زمزمه کنیم: «خب، الحمدالله، زدند آقا، بریم بخوابیم.»
«سایه
روشن»؛ اقتباس يا كپيكاري؟! --
15 /
08 / 1390
هادي داداشي
//--------
ماجرای شباهت های عجیب سریال در حال
پخش «سایه روشن» با دو مجموعه آمریکایی «زنان خانه دار سرسخت» و «علف های هرز»
آنجا خنده دار می شود که سازندگان آن با تکذیب های بی پایه و اساس، وجود چنین
تشابهاتی را منکر می شوند. واکنشی که به قول سیاسیون نوعی فرار به جلو است.
حالا در تازه ترین اظهارنظر، مسعود احمدی افزادی مدير شبكه تهران روز گذشته از
موضعی منطقی تر با این مسئله برخورد کرده است. او برخلاف سازندگان سریال که به
جای قبول «اقتباس» یا به عبارت بهتر «سرقت ادبی»(!) منتقدان را در مظان اتهام
قرار داده اند، ضمن تعریف از سریال شبکه متبوع خود، حرفهاي منتقدان را نيز
پذيرفته است. او در گفتوگو با ايسنا گفته: «سريال «سايه روشن»، سريال موفق و
پرمخاطب شبكه تهران است؛ نظرسنجيها در تهران نشان ميدهد كه اين سريال،
جايگاه اول را در بين مخاطبان دارد. طبيعي است كه درباره هر سريال پرمخاطبي با
حجم بيننده بسيار بالا، نظرات مختلفي وجود داشته باشد؛ ضمن اينكه مراكز
استانها هم اين سريال را ضبط و بازپخش ميكنند. به عبارتي براي سريالي در سطح
ملي، طبيعتا بايد اين حق را به منتقدان داد كه برخي موافق و برخي مخالف باشند.
اين حق مسلم منتقد است و در عرصه سيما نميتوان به آنها خردهاي گرفت. اين
حقشان است كه يك سريال را تحليل كنند. در پرتوي اين تحليلها و نقاديهاست كه
چرخ سريال ما از نظر كيفي و محتوايي رشد ميكند؛ اين نكته مهمي است كه غالبا
فراموش ميشود».
وي با بيان اينكه نبايد از نقدها و انتقادات برآشفت، ادامه داد: «معمولا اينطور
فكر ميشود كه به محض اين كه به يك سريال، انتقاد يا نقدي وارد ميشود، حتما
بايد برآشفت. منتقدان اين حق را دارند كه نقادي كنند. سلولهاي منتقد و
هستههاي ارزيابي هنرمند در عرصه رسانههاي مكتوب، هستند كه با نقاديهاي خود
ما را جلو ميبرند؛ بنابراين ما استقبال ميكنيم».
این در حالی است که نویسنده سایه روشن و شاید کارگردان آن با آگاهی از اینکه
اغلب بخش های سریالشان تقلیدی مو به مو از دو سریال مذکور است، زیر بار قضیه
نمی روند. جالب آنکه سازندگان تنها مواردی را که به جهت ممیزی، امکان کپی کاری
و نمایش در رسانه ملی را ندارد، به عنوان ابتکارات خود در این سریال مطرح می
کنند!
حال آنکه اگر همان ابتدای افشای این کپی برداری و تقلید ناشیانه در «بانی
فیلم»، سازندگان با قبول قضیه، تعامل دوستانه خود را با رسانه ها حفظ می کردند،
همچنان از این اقدام با عنوان اقتباس یاد می شد و نه اصطلاحات و عبارات دیگر!
آقای رسایی، در جنگ نرم فرهنگی، لشکر فرهنگی ما کجاست؟ --
15 /
08 / 1390
مصطفی
آقامحمّدلو //--------
در پی بیان اظهارات حمید رسایی عضو کمسیون فرهنگی مجلس در برنامه «هفت»، روز
گذشته یکی از خوانندگان روزنامه در یادداشتی به سخنان او واکنش نشان داد که متن
نامه ارسالی در پی می آید:
***
محضر جناب آقای حجّت الاسلام رسایی
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی
سلام علیکم؛در پی حضور در برنامۀ تلویزیونی هفت و طرح اظهار نظرها و بیانات
مختلف از سوی حضرتعالی، با آهی که از نهاد تأسف برمی خیزد، بر حسب تکلیف به
عنوان یک دانشجوی فعاّل فرهنگی و سیاسی در جبهه ای که خود شما نیز بدان تعلّق
دارید و البتّه به عنوان یک سینماگر سکوت را جایز ندیدم.
جناب آقای رسایی، شما به عنوان یک عضو از کمیسیون فرهنگی می بایست بیش از بنده
بر این امر واقف باشید که جهان امروز در عصر رسانه به سر می برد. رسانه ای با
ابزار شنیداری و دیداری خود، اگر به عنصر داستان و روایت (منظور عرصۀ سینمای
داستانی است) مجهّز شود، می تواند بی آنکه جدلی انگیزد مفاهیم دلخواه خود را
مثل شهدی شیرین در کام مخاطب بریزد و او را مقیّد و مؤمن به آنچه خود می
پندارد، گرداند. شما تصّور می کنید اگر انبیاء الهی در زمان حال حضور داشتند از
زبان سینما برای تولید، تبلیغ و ترویج فرهنگ های توحیدی و دینی استفاده نمی
کردند؟ در حالی که حضرتعالی با شناخت الکن خود، نسبت به این هنر و رسانۀ
قدرتمند، نقدهای عوامانه وارد می کنید، سینمای داستانی و رسانۀ غربی با درک
درست از قدرت رسانه، به سرعت مسیر شوم «ایران هراسی» و «اسلام هراسی» را می
پیماید.
آیا تاکنون وقت شریف خود را به دیدن بی شمار آثاری که سینمای غرب در ضدیّت با
هویت دینی و ملّی ما تولید کرده، صرف نموده اید؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا
کوچکترین تدبیری از سوی کمیسیون فرهنگی و حضرتعالی برای پاسخگویی به این هجمه
ها در جنگ رسانه ای اندیشیده شده است؟
سینمای داستانی بی شک نقطۀ اوج رسانۀ ملی ماست. رسانه ای که به کرّات در جنگ
رسانه ای قافیه را به شبکه ها و فیلمسازان غربی باخته و نمود بارز آن را می
توان در نقش تأثیرگذار رسانه های خارجی طی شکل گیری جریان فتنه جستجو کرد. جالب
اینکه ما مدّت هاست چوب این بی توجهی به رسانه و سینمای کشور را می خوریم امّا
از آن عبرتی نمی جوییم.
آقای رسایی، در جنگ نرم فرهنگی، شما و دوستان باید سردمدار باشید. پس حق دارم
از شما بپرسم. لشکر فرهنگی ما برای مقابله با حمله های نرم دشمن که عمدتأ رسانه
ای هم هستند کجاست؟
آقای رسایی، سینمای امروز یک ابزار فرهنگ ساز، هویت ساز و اندیشه ساز است.
ابزاری که در دست قدرتهای جهانی می تواند تصویری چرک و خشن از ایران و اسلام در
ذهن مردم جهان ایجاد کند، چرا در دست بانیان فرهنگی ما اینقدر ذلیل است که
نباید حتّی یک ساعتی در هفته به طور زنده به آن پرداخته شود؟
دوست عزیز اگر نوش نیستید نیش نیز نباشید. اگر باری که باید بر شانۀ خود حمل
کنید را از دوش کسی برنمی دارید، وزنه ای بر روی تلمبارِ بی شمار، بی مهری هایی
که به هنر و هنرمند و سینماگر در این فضای فرهنگی می شود، نباشید.
هرچند که این سطور گویای بغض فروخوردۀ امثال من در مورد کم کاری در جبهه های
فرهنگی نیست اما لااقل ذکر یکی از هزار می تواند باشد.
حسبنا الله و نعم الوکیل.
ما به یک
انباری و اعتقاد به گفتگوی رودر رو نیاز داریم --
14 /
08 / 1390
ابراهیم
مختاری //--------
علی رضا رئیسیان گرامی.
از مرحمت تو نسبت به خود سپاسگزارم . من نیز از لحن منطقی یادداشت اخیرت
خوشحالم و از فرصت استفاده می کنم و به روزهائی غبطه می خورم که حدود ده نفر،
در"کارگروه اصلاح اساسنامه خانه سینما" با همه اختلاف نظرها و تفاوت خواستگاه
های صنفی، ماه ها در کنار هم بحث اقناعی می کردیم و در جهت تحکیم پایه های
حقوقی جامعه صنفی سینمای ایران (که به گمان من خانه سینما جزئی از آن است)
تسلیم آن منطقی می شدیم که برتر و کاراتر بود و پای آن را امضا می کردیم.
و اما در پاسخ به نکته شما که "اعضای علی البدل باید نصف به اضافه یک آرا مجمع
عمومی را داشته باشند"، در ادامه استدلال پیشینم اشاره ای گذرا می کنم و به
موضوع دیگری می پردازم.
شما می گوئید داوطلبان عضویت در هیئت مدیره خانه سینما باید حداقل " نصف به
اضافه یک آراء مجمع عمومی را بیاورند". اما در هیچ جای اساسنامه چنین شرطی نیست
و تبصره ماده بیست و یک هم عکس این نظر را دارد. با این حال با فرض شما پیش می
روم و می پرسم اگر در انتخاب اعضای نه نفره هیئت مدیره، برخی از اعضا، آرا نصف
به اضافه یک مجمع عمومی را نیاوردند تکلیف چیست؟ آیا انتخابات باطل است؟ آیا
برای بقیه اعضا دوباره باید رای گیری کرد؟ هیچ یک از این موارد در اساسنامه پیش
بینی نشده است چون تبصره یادشده نمی گذارد مجمع عمومی به چنین بن بستی دچار
شود.
اشاره ای دیگرمی کنم: مجمع عمومی خانه سینما با حضور دوسوم اعضا رسمیت می یابد،
اما درمرتبه یکم، اگر به حد نصاب نرسد، در مرتبه دوم با حضور نصف به اضافه یک
اعضا (اکثریت مطلق) رسمی است. در این مجمع هم انتخابات برگزارمی شود و اگر نظر
شما درست باشد همه نامزدان باید رای همه اعضای مجمع عمومی یعنی نصف به اضافه یک
رای را بیاورند. چنین اتفاقی البته از محالات است. اگر فرض محال را ادامه دهیم،
چون کسی نمی تواند ازنصف به علاوه یک، رای بیشتری بیاورد - برای آنکه کل اعضای
مجمع نصف به اضافه یک نفر است - و رای کمتر از آن هم که به گفته شما قبول نیست،
تفاوتی میان عضو اصلی و علی البدل باقی نمی ماند و ما عضو علی البدل نخواهیم
داشت. در این صورت چه باید کرد؟
این بن بست برای بازرس هم هست. اشاره ام به "بن بست غیرقابل گشایش مجمع عمومی"
در نوشته پیشین به همین نکته بود و اشاره به "اکثریت نسبی" در تبصره یک ماده
بیست ویک برای جلوگیری از همین بن بست است.
البته پاسخ ابهام دراین مورد را یک وکیل حقوقی در ظرف دقیقه ای می تواند بدهد.
خانه سینما اکنون یک عضو علی البدل کم دارد که باید درمجمع عمومی آتی او را
انتخاب کند. راجع به پرسش های دیگر شما هم می توان به کمک اسناد موجود به توضیح
پرداخت و وقت شما و خواننده را ضایع کرد. من از این موضوع می گذرم چون اساسا
مدعی نیستم که بازرس و مدیرعامل و هیئت مدیره (که من عضوی ازآن هستم) اشتباه
نمی کنند،یا نکرده اند.
شما انسانی را می شناسید که اشتباه نکند؟ اما موضوع این است که ما با چه
رویکردی با اشتباهات و حتی با سوء استفاده های احتمالی روبرو می شویم.
درسینمای امروزایران متاسفانه چندی است که با اشتباه یا خلاف یکدیگر با دشمن
خوئی روبرو می شویم و این رویکرد به روحیه عمومی بدل شده است و معلوم نیست چه
ضرورتی به این کار هست؟ ما گروه گروه به سوی نهاد دولت، تلویزیون، مجلس، حاکمیت
که به تازگی از صدای بلند نابسامانی سینما توجه نشان می دهند می رویم اما
رودررو با خودمان نمی شینیم حرف بزنیم.
بدیهی است حتی اگر نخواهیم، در سینمای پراختلاف کنونی بهترین سخن ما به غیبت از
گروه دیگر تلقی می شود و نهاد شنونده را به گوینده و به سینمای ایران بدگمان می
کند. ما به "ماهیگران آب های گل آلود" تبدیل شده ایم که به نظرمی رسد می خواهیم
مقامات و نهادهای موثر در سینما را قربانی خواست های خود کنیم.
بیش از سی سال از تاریخ سینمای نوین ایران می گذرد اما ما که ادعاهایمان گوش
فلک را کر کرده هنوز فاقد اتاقکی هستیم که نمایندگان نهادها و جناح های متفاوت
سینما بتوانند گرد یک میز به گفتگو بپردازند و دستکم پای مشترکات خود را امضا
کنند. اگر "شورای عالی سینما" را دولتی ها برای خود تاسیس کرده اند چه ایرادی
دارد؟ ما اگر معتقدیم ملتی ها را نیزحقی است، چرا جائی را راه نمی اندازیم که
با همه تفاوت ها از رنگ پوست تهیه کننده و کارگردان، از دولتی و بخش خصوصی،
بتوانند در آن حضور پیدا کنند؟ در این جا برای نماینده دولت و مجلس و تلویزیون
و اطلاعات و...صندلی بگذاریم و اندکی با آزادی راجع به وضعیت سینما و خواسته
های متفاوت به گفتگو بپردازیم؟ این گردهمائی را می توان در یک انباری (سوله)
براه انداخت و نامش را گذاشت "مرکز عمومی سینما". باکی نیست که در این جا به
مصوبه قابل اجرا نرسیم. مهم این است که بتوانیم رودر رو حرفمان را بزنیم. چیزی
که در سینما از آن محرومیم.
علیرضا رئیسیان گرامی، همکاران عزیزسینما، ما به یک انباری و اعتقاد به گفتگوی
رودر رو نیاز داریم. به امید دیدار.
سخني با
نمايندگان --
11 /
08 / 1390
اميرحسين علم الهدي //--------
انتقادات به برنامه هفت را قبول دارم و معتقدم كه بايد به اين برنامه فرصت داد
تا نقايص خود را برطرف نمايد؛ مي دانيم كه اين نوع برنامه ها به خاطر ذات زنده
بودن خود به مرور، جايگاه خود را پيدا خواهد كرد.
درهفته اي که گذشت حضور نماينده محترم كميسيون فرهنگي مجلس در اين برنامه كه به
خاطر مسئوليتشان - رييس كميته هنر و رسانه اين كميسيون - به عضويت شوراي نظارت
برنمايش درآمده اند(هرچند اعضاي اين شورا حقيقي هستند نه حقوقي) سخناني را در
باب سينما و فيلم ها به زبان آوردند كه نگارنده كم كم متوجه مي شد كه چرا اوضاع
فرهنگ و هنر كشورعزيز مان به اين احوالات دچار گشته!
سخنان اين هفته اين برادر گرامي در برنامه «هفت» نشان ازشکاف عميق ميان واقعيات
موجود وديدگاه هاي فرهنگي يك نماينده مجلس مي دهد. همه در اين سينما مسئول و
وكيل هستند و به موازات در حال ايفاي نقش اپوزوسيون هم هستند و همه هم منتقد
سينماي ايران!
قبول دارم كه در سينما دچارمشكلاتي هستيم ولي آقاي نماينده مجلس، شما كه در
مقام قانونگذاري و نظارت قرار داريد در اين مدت نمايندگي چه گلي به سر سينماي
ايران زده ايد كه الان منتقد اين سينما شده ايد؟ آقاي وكيل شما كه نگاهي کاملا
سياسي به سينما داريد مرحمت فرماييد سينما را به حال خود رها کنيد؛ ميدانيم كه
مشكلات سينما ازوجود نگاه هاي سياسي به آن است، و اين نگاه هاي سياسي، سينما را
به اين حال وروز انداخته است!
ديروز گزارش ديدارتعدادي ازتهيه كنندگان محترم با نمايندگان محترم مجلس در
روزنامه باني فيلم به چاپ رسيد كه حاوي نكات جالب توجه اي است؛ صحبتهاي يكي دو
نفراز تهيه كنندگان محترم درخصوص سينماي ايران -كه همه نگران آن هستند- به نحوي
است كه نگارنده را ياد قضيه مارادونا و غضنفر مي اندازد!
به نظرم در اين جلسات به جاي اين که كاستي هايي موجود در سينماي ايران را بيان
کنيم، اين تهيه كنندگان، از بيخ و بن سينما را مشکل دار و مسئله دارترسيم نموده
اند!
جناب آقاي كاوش عزيز درسخنان جذابشان چنان پنبه سينماي ايران دراين 30 سال را
زده اند كه ديگر نمي توانيم از نمايندگان مجلس گله اي داشته باشيم براي عدم
انجام وظايف شان در قبال سينماي ايران! عدم استراتژي روشن نمايندگان براي تدوين
نقشه راه حوزه فرهنگ وهنرو بالاخص سينما كه بارها مورد تاييد مقام معظم رهبري
قرار گرفته است، نبود تحليل درست از نقش ويژه سينما درعصرحاضر براي ورود
كاربردي سينماي ايران دركارزار فرهنگي جهان،عدم تخصيص بودجه مكفي براي افزايش
زير ساخت هاي حوزه نمايش(استانداردهاي جهاني براي هر10هزارنفر يك سالن سينما
تعريف نموده است و در ايران براي هر300 هزار نفر يك سالن سينما داريم!).
نمايندگان محترم؛ از900 شهر كشور فقط نزديك به 65 شهر، سينما دارند؛ نمايندگان
عزيزهرايراني هر6 سال يك بار سينما مي رود و متوسط جهاني كشورهاي داراي سينما
براي اين شاخص هر سال 2 بار است.
نمايندگان عزيز؛آقاي كه تازگي از وزارت ارشاد مفتخر به دريافت دكتراي معادل
گرديده است دارد به نام دفاع از ارزشهاي اسلامي سينماگران ايراني كه زير نظر
حكومت فعاليت مي كنند، در روز روشن فاسد و... خطاب مي كنندو شما كه اينقدر
نگران اخلاق و فرهنگ اين مردم هستيد و بايد بيشتر نگران وارد شدن خدشه به اسلام
باشيد سكوت پيشه كرده ايد!
ah.alamalhoda@ gmail.com
قانون استثنايي قايل نشده، مجمع عمومي بايد برگزار شود --
11 /
08 / 1390
عليرضا رئيسيان //--------
جوابيه همکار عزيزم ابراهيم مختاري دبير هيئت مديره خانه سينما را ديدم و
خوشحالم از اينکه بالاخره يک نفر در مجموعه مديريتي خانه سينما فارغ از فضاي
تهمت و متلک حاضر به پاسخگويي شد.
و اما چند نکته:
يکم : مختاري عزيز حتماً خاطرت هست که تو و من افراد ثابت جلسه بوديم و کمترين
غيبت را در جلسات تدوين اساسنامه خانه سينما داشتيم و باز خاطرت هست که براي
جلوگيري از تکرار آنچه که در انتخابات هيئت مديره چند دوره پيش اتفاق افتاده
بود و سه نفر از اعضاي هيئت مديره با آراء خيلي پايين به طور مثال نماينده
اتحاديه تهيهکنندگان (خانم طائرپور) با شش راي مجمع عمومي به هيئت مديره آمد و
رئيس هيئت مديره شد.
اين نکته فقدان پشتيباني مؤثر اصناف و مجمع عمومي را به دنبال داشت که ما به
راه حل «نصف به علاوه يک» آراء براي تمامي اعضاي هيئت مديره اعم از اصلي و
عليالبدل رسيديم که در ذيل تبصره ماده 21 همانگونه که شما اشاره کردهايد
انتخاب اعضاء هيئت مديره و بازرس با اکثريت نسبي آمده است.
دوم: اگر استنباط شما از اکثريت نسبي هر تعداد آراء اخذ شده در مجمع عمومي باشد
لفظ اکثريت نسبي ديگر بيمعناست و مخالف قانون مجامع معتبر از جمله مجلس شوراي
اسلامي، ثبت شرکتها و قوانين تجارت است، چرا که در آن صورت نياز به ذکر اکثريت
نسبي در قانون نميباشد. به طور مثال در اساسنامه کانون کارگردانان يا اصناف
ديگر آمده بود انتخاب شوراي مرکزي و بازرسان به ترتيب آراء اخذ شده از بالا به
پايين باشد.
سوم: شما هم مثل من واقف هستيد که در مجمع عمومي اخير با هماهنگي چند ماهه بين
روساي صنوف و مديريت خانه سينما هفت عضو اصلي هيئت مديره با آراء بيش از 20 راي
انتخاب شدند. دليل اين امر چه بود اگر اکثريت نسبي معناي نصف به علاوه يک را
نميداد و دو نفر اعضاي عليالبدل که در آن مجموعه جلسات روساي صنوف هم موفق به
کسب آراء لازم براي ورود به هئيت مديره را پيش از انتخابات نشده و به نوعي کنار
گذاشته شده بودند که وارد هئيت مديره نشوند.
چهارم: با استعفاي آقاي تورج منصوري اين معادلات به هم ريخت و از آنجا که
اساسنامه خانه سينما، هيچ گاه اعضاي اصلي و عليالبدل و بازرسين را براي تعداد
آراء استثناء نکرده است، اعضاي عليالبدل نيز طبق تبصر 1 ماده 21 بايد اکثريت
نسبي را اخذ ميکردند.
پنجم: طبق ماده 29 در صورت کاهش اعضاي هيئت مديره (اصلي و عليالبدل) به کمتر
از نه نفر در نخستين مجمع عمومي نسبت به ترميم اعضاء اقدام خواهد شد. باز
ميبينيد که هيچ استثنايي در کار نيست ميان اعضاي اصلي و عليالبدل، پس با
استعفاي آقاي تورج منصوري و عدم کسب آراء لازم توسط دو عضو عليالبدل هيئت
مديره ، اعضاي هيئت مديره به 6 نفر کاهش مييابد که بايد مجمع عمومي تشکيل
ميشد.
ششم: همانگونه که خود شما به عنوان بازرس در گزارش ساليانه خود آورده بوديد
نامهاي به عنوان چند تذکر از جانب پنج صنف اصلي به شما قبلاً داده شده بود که
يکي از موارد آن عدم دستيابي به اعضاء عليالبدل هيئت مديره قبلي براي تعداد
نصف بعلاوه يک آرا ( اکثريت نسبي ) ذکر شده بود و شما صريحاً در جوابيه خود
پذيرفته بوديد که اين ايراد وارد است و در اساسنامه از دوره آينده اجرايي
ميشود در حالي که در خود اساسنامه آمده است از زمان تصويب ميبايد اجرايي شود.
هفتم: در مورد صدور بيانيه توسط مديرعامل خانه سينما، در جوابيه خود پاسخ
دادهايد که پرداختن به اين مسئله نياز به زماني ديگر و فرصتي مناسب است. چرا
آقاي مختاري عزيز؟ در حالي که در اساسنامه وظايف و اختيارات مدير عامل طي 8 بند
در ماده 38 آمده است. کجاي آن به مديرعامل اختيار ميدهد که براي اصناف تعيين
تکليف کند و يا حتي به آنها دستور دهد ؟
هشتم: در ضمن بنده در گفتگويم تاکيد کردم، هيئت مديره محترم نيز نميتواند
مستقيماً براي اعضاء حکم صادر کند، چرا که اعضاء عضو اصناف هستند و اصناف عضو
خانه سينما و همان گونه که در ماده 6 آمده است انطباق ارکان اساسنامه صنف با
اساسنامه خانه سينما جزء شرايط عضويت است، اما اين امر نافي استقلال تشکلهاي
صنفي عضو نيست و کاملاً مشهود است که اصناف مستقل هستند و تنها در منافع صنفي
عمومي عضو تشکيلات خانه سينما هستند که آن هم در فصل دوم وظايف خانه سينما آمده
است و به هيچ وجه در وظايف هيئت مديره خانه سينما نيز ديده نميشود که بتوان از
آن استنباط بالادستي هيئت مديره و پايين دستي صنوف را کرد.
اميدوارم اين همه قانون گريزي و تخلف در خانه سينما باعث نشود که همکاران عزيزي
مثل شما به توجيه رفتارهاي غيرقانوني هيئت مديره، بازرس و مديرعامل اقدام کنند.
منبع: مهر
چرا
خانواده ارنست؟ چرا براي ايران؟ --
08 /
08 / 1390
محسن
دامادي //--------
چرا خانواده ارنست؟ چرا براي ايران؟
اين چراها يادِ مطلبي را زنده کرد از کسي که سالهاي طولاني همه جاي دنيا بوده،
جز ايران؛ و چندي پيش برگشته بوده و بقولِ خودش، احساس مي کرده همه چيز، حتي
کوچکترين چيزها برايش ديدني و جذاب بوده است... گفت، حيرت انگيز است، اغلب
ايرانيان در باره ي خودشان به طعنه مي گويند: اينجا ايران است ديگر، دوز و کلک
ميخواهي ايراني، جنسِ ايراني آشغالِ... و همه ي اين عباراتِ نفرت انگيز، از
زبانِ يک ايراني!
او به ياد گذشته ي دور رفته بود کوه پيمايي، مي گفت: کوهستان عوض شده بود، راه
ها تغيير کرده، کلبه ها و قهوه خانه ها تغيير شکل داده، ولي چيزهايي چون گذشته
بود.
چيزهايي که به قولِ او تنها مي تواند برچسبِ ايراني داشته باشد... جايي چند
خانواده ي غريبه کنارِ هم اتراق کرده بودند، يکي ترانه اي دم گرفته و به اندک
زماني، ديگران همراهي کرده بودند و چنان که انگار سالهاست همديگر را مي شناسند
دوست شده بودند.
اتفاقي که فقط مي تواند در ايران پيش بيايد. بعد رفته بوده به قهوه خانه
کوهستان، پياله اي عدسي با املت و نانِ تازه... مي گفت هيچ جاي دنيا، نان و
خوراکي اين چنين خوشمزه نخورده! در برگشت، خانمي را ديده که گل ميفروخته، با
لباسي ارزان، ولي تميز و رفتاري با وقار... به خانم گفته، به کلاسِ شما نمي آيد
گل بفروشيد و زن پاسخ داده، کلاس را نمي دانم، بي کس شده ام و نمي خواهم نانِ
ناکسي بخورم و او در راه برگشت به پاسخِ زن فکر مي کرده که ديده اتومبيلي خراب
شده و رانندگانِ اتومبيل هاي چند صد ميليوني کلاس بالا مي آيند و مي گذرند و
توجهي ندارند و رانندگانِ پرايد و وانت باري ايستاده و با جان و دل به او کمک
کرده اند که بقولِ خودش، در کلاسِ رانندگانِ آنها مانده بوده... بعد رفته بوده
داروخانه، نسخه پيچِ داروخانه به زمين و زمان بد و بيراه مي گفته، علت را
پرسيده و نسخه پيچ گفته: پيش پاي شما کسي آمد و به دروغ خود را بيمار و ندار جا
زد و با حقه بازي خواست از عاطفه ي من سوء استفاده کند... مي گفت شايد تحت
تاثيرِ حکميانه گويي آن خانم گل فروش بودم که گفتم لابد از عاطفه ي او سوء
استفاده شده، که ياد گرفته از عاطفه ي ديگران سوء استفاده کند... و سرانجام در
روزي پر ماجرا، نزديکِ هتل، از فروشگاهي خريد کرده، پولش کم بوده و آنچه خريده
بوده پس داده، ولي فروشنده با اصرار آنها را برگردانده و گفته هر وقت از اين
طرف رد شديد، برايم بياوريد. مي گفت در هيچ جاي دنيا، اين چنين به غريبه اي
اعتماد نمي کنند؟
بعضي از ما چيزهايي در دنياي ذهنيِ کوچولوي خودمان، عليه خودمان درست ميکنيم،
که ناشي از عينکي است که به چشم زده ايم. بيماري، عارضه است، از ذات نيست. مي
آيد و مي رود. کمي خودمان را بهتر ببينيم و با خودمان و ميهنِ خودمان مهربان تر
باشيم.
فيلم خانواده ي ارنست مي خواهد همين را بگويد. در عينِ حال، بي کس است ولي ناکس
نيست، و از عاطفه ي کسي سوء استفاده نمي کند، ولي ما را به يادِ عاطفه هايمان،
به يادِ تاريخ، تمدن، فرهنگ، ادب، بزرگي و احترامِ ايران و ايرانيان مي اندازد.
احترام به
مخاطب را اصل بدانيم --
04 /
08 / 1390
اميرحسين علم الهدي //--------
در كنار برگزاري جشنواره رويش فرصتي دست داد تا به همراه تعدادي از سينماگران،
بازديدي از پروژه مهم توسعه و بازسازي سينما هويزه مشهد داشته باشم. چند ماهي
است كه عزيزان موسسه سينماشهر با تلاشي قابل تقدير و خستگي ناپذير درحال توسعه
و بازسازي يكي از گلوگاه هاي مهم نمايش سينماي كشور هستند و انشاءا... تا پايان
امسال شهر مقدس مشهد به يكي از پرديس هاي استاندارد و فاخر 5 سالنه مجهز مي
گردد؛ جا دارد از معاونت محترم سينمايي و مديرعامل محترم سينماشهر و همكاران
ساعي شان در اين موسسه قدرداني کنم كه سپاس از اين نوع فعاليت ها به معناي توجه
به واژه اميد در سينمايي است كه مي تواند نااميدي حرف اول را بزند.
قابل پيش بيني بود كه اكران فيلم خارجي در ايران به دليل نبودن استراتژي جامع
سينمايي قابل تحقق نخواهد بود. صرفنظر از مصاحبه هاي هميشگي و روياگونه مسئولان
سينمايي كشور، اكران فيلم خارجي فاقد هرگونه برنامه اجرايي و عملياتي است؛
همچنان مطمئنم كه هيچ برنامه اي در اين حوزه در دست تدوين و اجرا قرار ندارد.
فقط نمي توانم تعجبم را از اعتماد بنفسي كه نزد اين عزيزان است(!) چطور مي شود
مقام مسئولي هر هفته از برنامه اي صحبت کند که مي داند اين برنامه عملياتي
نخواهد شد اما بازهم هربار مخاطبان سينماي ايران را به روزهاي آينده حواله مي
دهد كه طي روزهاي آينده شاهد تحول و ... خواهيم بود... و ما هاج و واج از اين
همه اعتماد بنفس مخرب در سينماي ايران!
همچنان اعتقاد دارم كه نمايش فيلم خارجي در سينماي ايران يك ضرورت غيرقابل
كتمان است و چنانچه بخواهيم سينماي ايران در حوزه نمايش ارتباطش با مخاطب قطع
نشود، چاره اي نداريم كه احترام به مخاطب را اصل بشماريم. ولي قبل از هرگونه
برنامه ريزي (البته شاهد برنامه اي نيستيم) افزايش تعامل با سينماگران در تمام
حوزه هاي سينماي ايران، اصل برهراقدامي است؛ به نظرم وزير محترم ارشاد پس از
گذشت دو سال از زمان وزارتش، به اين مهم رسيده است كه تنها راه تعامل با
سينماگران پاك كردن صورت مسئله است . نمي توانم خوشحالي خودم را از اين كه مي
خواهند تكليف خانه سينما را مشخص كنند، پنهان نمي كنم چون به نظر مي رسد اين
دولت در حوزه فرهنگ و هنر اعتقادي به تعامل ندارد و براي پوشاندن كارنابلدي
هايش، استراتژي خود را بر انحلال تشكل ها نهاده است تا قوت مردمسالاري!
ah.alamalhoda@gmail.com