آرشيو يادداشت‌هاي روزنامه باني فيلم

 
 
 

 

بفرمایید مافیای واقعی سینما کجاست   -- 29 / 09 / 1390

امیرحسین علم الهدی //--------
مدتی است که دوباره بحث وجود مافیا در سینمای ایران توسط تعدادی از سینماگران نه چندان فعال داغ شده است؛ این عزیزان دلایلی را که برای وجود این مافیا برزبان می آورند در نوع خود بدیع و جذاب است. اعلام اینکه یکی دوتا دفتر پخش، هم سینمادارند و هم فیلم زیاد و هم سرمایه و در طول سال چند فیلم را هم سرمایه گذاری می کنند و هم تهیه کننده هستند و هم پخش کننده، نشان از گناه نابخشودنی دارد که این یکی دو دفتر انجام داده اند و برای این گناه ها بهترین برچسب « مافیا» است!
یکبار دیگر گناه های نابخشودنی این فعالان سینمایی را که همانند مافیای سیسیل خیمه زده اند به سینمای پر رونق ایران را برمی شماریم : سینماداری، تعداد زیادی فیلم برای پخش، سرمایه گذاری در تولید فیلم های زیاد، وابستگی سینماهای کشور بخاطر اکران کردن فیلم های این دفاتر، بیکاری تعداد زیادی دفتر پخش بخاطر فعال بودن این دفاتر مافیایی، تعیین اکران خوب در طول سال برای این دفاتر و....
خب، این رانت هایی که این منتقدان از آن بعنوان مافیا نام می برند در کشورهای دیگر به عنوان « بدیهی ترین سرفصل های حداقلی فعالیت یک دفتر پخش» به حساب می آیند! و اگر دفتر پخشی این حداقل ها را نداشته باشد باید از گردونه رقابت بیرون رود و به سراغ کسب و کار دیگری بگردد!
منتقدان فعالیت این دفاتر در داخل کشور عمدتا فاقد تجربه پخش یک فیلم بر اساس یک شرکت حقوقی هستند و نمی دانند که اگر شما دارای یک شرکت حقوقی باشید و بخواهید بر اساس قاعده یک شرکت به فعالیت مناسب پخش سینمایی دست یابید چاره ای ندارید تمام این گناهان نابخشودنی را برای روشن نگه داشتن چراغ دفتر پخشتان انجام دهید، این منتقدان عزیز معتقد به فعالیت زیرپله‌ای هستند و می‌خواهند سالی یکبار آن هم بدون مزاحمت از سوی سایر فیلم ها، فیلم خود را که چنانچه خیلی هم قوی از لحاظ جذب مخاطب نباشد بدون دردسر و با یک کارمند که همزمان مدیرپخش، آبدارچی، تلفنچی، امور مالی، انباردار، پیک و... است، پخش کنند .
این گونه دفاتر نگاه سهمیه بندی را نیز دوست دارند سینماهای کشور در گروه‌های ۳ تا ۱۵ سینمایی به خط شوند تا فیلم این عزیزان در بهترین زمان ممکن در اکران قرار گیرد و اگر با تمام این تدبیرها و کمک های دولتی و خانوادگی فیلم نتوانست به فروش مطلوبی دست یابد مشکل نه از فیلم است و نه از پخش کننده مشکل در بی اطلاعی مخاطبان است که براساس فرهنگ پایین شان از درک این گونه فیلم ها عاجزند!
القصه نگاهی به فیلم های پشت اکران مانده بیندازید؛ آن موقع متوجه می شوید که فیلم خوب به‌معنای موفقیت آن فیلم جهت حداقل جذب مخاطب پیدا نمی کنید (صرفنظرازفیلم های هنروتجربه که باید با سازوکار دیگری اکران شود البته نه این سازوکار فعلی مخاطب خاص که با اکران ۳ فیلم هنوز نتوانسته است به مجموع فروش ۲۰ میلیون تومان دست پیدا نمایند.)
معلوم است که چنانچه فیلم خوب تولید شود نمی تواند با یک کارمند چند منظوره به مرحله پخش برسد؛ فیلم خوب خود راهش را در اکران برای جذب حداقل ها پیدا می کند. ضمنا به یمن تولیدات غیر کیفی سینمای ایران که فیلم خارجی نداریم که همه کاسه و کوزه ها را سر فیلم خارجی بشکنیم و بگوییم مافیا با فیلم خارجی راه تنفس مارا بسته است!
فیلم های اکران شده در طول سال سینمای ایران منتقدان عزیز و گرانمایه تولید همین همکاران و رفقای شماست و آدم که برای رفیق خودش که لفظ مافیا را بکار نمی برد!
به نظرم تولید غیر کیفی سینمای ایران مافیایی است که سالهاست مردم را از سینما دور نگهداشته است و این تولید غیرکیفی برای فرار رو به جلو می خواهد آدرس اشتباه دهد و واقعیت را کتمان کندو انحصار ۱۰۰ درصدی تولید داخلی نه تنها توان دعوت مردم را به تماشای فیلم ها به سینماها ندارد بلکه سرمایه گذاران حوزه ساخت سالن های سینمایی را هم فراری می دهد و فعالان فعلی سالن های سینمایی را هم با ورشکستگی کامل مواجه کرده اند.
عزیزان هم شما مقصرید و هم دولت و هم ما ، اگر ریشه یابی درست نماییم با تمام گرفتاریهایی که دولت طی ۳۰ سال گذشته برای سینما داشته است و خود ما نیز همینطور، مردم و سینماداران را با انحصار مواجه نمی ساختیم که هر ایرانی هر ۶ سال یکبار سینما رود و همین ایرانی در طول سال بیش از ۱ میلیارد دلار هزینه خرید تلویزیون می کند برای مابه ازایی که ما توان نشان دادن آن را بر پرده نداریم (هر ایرانی سالی ۱۶ هزارتومان هزینه خرید تلویزیون می کند و این هزینه در طول سال برای سینما فقط ۴۰۰ تومان است؛ توجه کنید، فقط ۴۰۰ تومان!)
حالا شما بفرمایید مافیای سینمای ایران کجاست و نشانی آن را نیز بگویید تا مردم بدانند که تولید زدگی صرف و پایمال کردن حق مردم برای انتخاب منطقی فیلم ایرانی و خارجی ( چاره ای نداریم ۳۰ درصد از ظرفیت سینمای ایران را به فیلم خارجی اختصاص دهیم) باهم را چه کسانی تاب نمی آورند و دولت ها و تولیدکنندگان غیر کیفی داخلی طی این سالیان با سینمای ایران در حوزه توزیع و نمایش چه ها که نکردند!
این واقعیت محتوم سینمای ایران است که در انحصار مافیای تولید غیرکیفی است!
والسلام
Ah.alamalhoda@ gmail.com





تك و پاتك 
 -- 29 / 09 / 1390

هادي داداشي //--------
تماشاي دو سكانس مشابه در دو فيلم مختلف از حيث تأثيرگذاري منفي احتمالي‌اش بر جامعه، دغدغه اي شد تا موردي را گوشزد كنم. در سكانسي از فيلم روي پرده«اسب حيوان نجيبي است»، جوان سردرگم و سوال پيچ شده‌اي با بازي اشكان خطيبي از مأمور پليس قلابي فيلم با بازي رضا عطاران طلب كارت شناسايي مي‌كند. دركمال تعجب مأمور هم بلافاصله كارتي را به او نشان مي‌دهد كه در كنار باتوم و دستبندش لابد تصويري از يك پليس واقعي را به دست مي‌دهد و جوان هم ناگزير مي‌پذيرد. حال آنكه در واقع از يك خلافكار خرده‌پا و باجگير ركب خورده و حدود يك ميليون تومان بابت همين حقه خوردن از كف مي‌دهد.
در فيلم ديگري كه به تازگي در شبكه ويدئويي توزيع شده، شخصيتي كه حامد بهداد بازيگر آن است، از يك لباس شخصي با بازي عليرضا كمالي براي اطمينان از مأمور آگاهي بودن او، طلب كارت شناسايي مي‌كند و اين بار هم به تناسب ماهيت قصه، يك برگه هويت مقابل خود مي‌بيند. در حالي كه تماشاگران از جعلي بودن كارت شناسايي مأمور قلابي آگاه هستند. گويا در كمال تعجب باز بر خلاف اطلاع‌رساني پليس مبني بر درخواست رويت كارت شناسايي در مواجهه با كساني كه خود را پليس معرفي مي‌كنند، اين بار هم تبهكاران راهي را براي فريب مردم يافته‌اند. (نام فيلم دوم« به فاصله يك نفس» است كه توصيه مي‌كنم از دستش ندهيد. اين فيلم ويدئويي در مقايسه با 90 درصد آثار مشابه از حيث چهارچوب منسجم روايت، سطح بالاي اغلب بازي‌ها، كارگرداني حرفه‌اي و عنصر غافلگيري مورد نياز در كارهاي پليسي و معمايي يك اثر نسبتاً تحسين برانگيز است.)
حرف اصلي، اما اينجاست چطور در رسانه ملي با انبوه مخاطبش براي تنوير افكار عمومي و آگاهسازي مردم از شگردهاي جديد مجرمان و جاعلان براي دور زدن قانون به قصد كلاهبرداري، جنايت و سرقت برنامه خاصي پيش‌بيني نشده است. در صورتي‌كه در همين رسانه، برنامه «پليس نامحسوس» شبكه سه، برخوردهاي تحقيرآميز بي رويه با برخي رانندگان متخلف را شايد تنها به نيت متنبه كردن بقيه، بارها و بارها به نمايش مي‌گذارد و لابد اسم آن را فرهنگسازي و اطلاع رساني مي گذارد! آيا واقعاً من و شما مي دانيم در برابر مجرمي كه لباس قانون پوشيده(چيزي كه به قول رضا عطاران در «اسب حيوان نجيبي است» مي‌توان از گمرك خريد!) و كارت شناسايي هم دارد، چگونه بايد رفتار كنيم؟! نكته‌اي كه قطعاً با افزايش چنين حركت‌هايي و تسري آن از طريق تبليغ و آموزش منفي در صحنه‌هاي نظير آن و عدم روشن ساختن عامه مردم براي پاتك زدن به تك خلافكاران، راه را براي سوءاستفاده‌هاي بيشتر هموار مي‌كند.





جذب حداكثري، دفع حداقلي 
 -- 27 / 09 / 1390

محمود گبرلو //--------
يكي از اهداف نظام جمهوري اسلامي- كه مهمترين اصل براي ثبات و دوام يك نظام است- جذب حداكثري و دفع حداقلي است كه بارها مقام معظم رهبري يادآوري فرمودند و حتي اين اواخر نيز- يعني پس ازفتنه انتخابات 88- دوباره تاكيد فرمودند.
آيا اين نكته مهم و اساسي فقط اختصاص به اهالي سياست و مجلس و دولت و كساني كه دست اندر كار انتخابات بودند دارد يا اينكه شامل همه افراد جامعه وهمه سازمانها وارگانهاي مربوط به نظام جمهوري اسلامي مي شود؟ طبيعتاً اين جمله از اهداف اصلي نظام است و همه كساني كه سياستگذار و برنامه ريز نظام و يا دلسوز و علاقمند به آن هستند بايد مورد توجه و تاكيد قرار گیرند. بنابراين سينما و اهالي سينما نيز نمي توانند از اين مقوله دور باشند بخصوص آنكه رهبران سينما را هنري متعالي مي خواندند و كليد پيشرفت كشور را به ميزان زيادي بدست سينماگران مي دانند. با اين اوضاع و احوال براي احياي اين دستورالعمل و همياري و همكاري بيشتر چه گام هايي برداشته شده است؟
شواهد نشان می دهد از اين جمله زيبا و موثر در عرصه هنر بخصوص سينما غافل بوده اند و هربار كه درباره هنر و هنرمند صحبت كرده اند با افراط و تفريط آنان را درگوشه رينگ قرار داده و با حملات شديد و غيرمنصفانه آنان را خارج از چارچوب نظام ديده اند درصورتي كه بيش از 30 سال است كه آنان درهمين نظام درحال فعاليت هستند و خود می دانند بدون تكيه براين كشور واين نظام و مردم نمي توانند به عنوان يك هنرمند ايراني اصيل جايگاهي داشته باشند.
البته مردم و مسئولان و خود هنرمندان آناني كه هميشه نق زده اند و بيگانه پرست بودند را فراموش نمي كنند و نكرده اند اما در تفكيك بین دلسوزان منتقد و نق زنان بيگانه پرست، واضح و روشن عمل نشده است به همين دليل برخي اختلافات دروني و خانوادگي تبديل به سنگربندی هاي درون نظام و بيرون نظام شده است و اين آفت است براي نظام، جامعه و مردم.
يكي از نمادهاي رسیدن به این جذب حداکثری جشنواره فيلم فجر است كه مي تواند با تجمع و گردآوري همه هنرمندان دلسوز نظام، جامعه و مردم، وحدتي بي نظير را براي ادامه راه خطرناك و پرفراز و نشيب فرهنگی اين جامعه ايجاد كند اما طي چند سال گذشته عليرغم نياز به همدلي ووحدت با برخی رفتارهای غلط و باندی و جناحی اين گام مؤثر و مثبت برداشته نشد و ناآگاهانه و گاه آگاهانه فاصله زيادي بين هنرمندان و مسئولان ايجاد شد.
سينما محل بحث و گفتگو واختلاف نظرو تبادل نظراست و هنرمندانی كه بيش از 30 سال است كه در اين كشور فيلم می سازند متعلق به نظام جمهوري اسلامي هستند و اگر اختلاف نظري وجود دارد بايد بنا را براختلاف درون خانوادگي گذاشت و با روشي مطلوب و منصفانه به رفع اختلافو جذب و حمايت آنان پرداخت.
روح لطیف هنرمند به گونه ای است که تاب خشونت سختی ها و تلخی ها را ندارد و زود بر می آشوبد. به همین دلیل پس از فتنه انتخابات 88 برخی هنرمندان از فضای موجود گلایه مند شدند - چه غلط و چه درست - دلیل بر آن نیست آنان راغیرخودی و بیگانه فرض کنند و به مقابله با آنان بپردازند. اشکال دراین است به جای گفتگو و تشریح وضعیت موجود و جذب حداکثری با آنان قهر کردند و با روش های غیر حرفه ای به حداقل ها قانع شدند و فقط آنان را افراد درون نظام دیدند .
هرهنرمندي يك نوع گرايش سياسي دارد و حق اوست اما بايد مواظب بود سياست زده و جناحي عمل نكند و يا اگر از جرياني و يا فردي و يا انتخابی ناراضي است فضاي هنري را به آن آلوده نكند و هنگامي كه پشت دوربين قرار گرفت خصمانه عمل نكند .انتقاد كردن از مسئولان و نشان دادن دلسوزانه نقاط ضعف و منفي كاملاً پذيرفتني است اما به شرط آنكه اين جهت گيري دلسوزانه در كيفيت فيلم نيز محسوس باشد.
در کنار این مسائل اقلیت هنرمندانی هستند که اهداف این نظام و مردم را با اهداف خودشان منطبق نمی دانند و علیرغم آنکه از بودجه این کشور و مردم هرچه می خواهند می سازنند نق زنانی هستند که با کمک بیگانان به تحریک سایرین می پردازند. اینان تکلیف شان معلوم است و می بایست جلوی آنان ایستادگی کرد و اجازه تخریب و نفرقه را نداد ولی باید بدانیم اینان اکثریت نیستند!
دراین شرایط، انتخاب محمد خزايي، جواني كه با برگزاري چند جشنواره نشان داد مي تواند احيا كننده اين سياست « جذب حداكثري» باشد به نظر انتخاب مناسب و مطلوبي است به شرط آنكه سياستگذاران و برنامه ريزان اصلي جشنواره و حتی خود خزایی، هوشمندانه از اهداف كلان نظام و اصول زیربنایی در مقابل هر شخص و جناح و گروهی غافل نشوند.
مشکل اساسی در سیاستگذاری «وادادگی» شدید مسئولان است. به همین دلیل آن گروه اقلیت سواستفاده کرده و با تحریک سایرین فضا را به نفع خود متشنج می سازد درصورتی که اکثریت مایلند در آرامش فیلم بسازند و دراین کشور بمانند و با مردم خود را همراه باشند. به جای پرخاش و تهمت زدن به هنرمندان باید قاطعیت در اهداف و تدبیر درست مدیریت کردن را آموخت.





رویایی که به حقیقت پیوست 
 -- 27 / 09 / 1390

مهدی فرجی* //--------
کمتر کسی است که از دیدن فیلم لذت نبرد . ما با فیلم ها زندگی می کنیم . آنها ما را با خود به همه جا می برند. به همین دلیل است که شبکه های پخش فیلم ، یکی از پرمخاطب ترین شبکه های تلویزیونی هستند. شاید به همین دلیل است که به جرات می توان گفت امروزه فیلم ها ، یکی از ابزارهای غرب در رسیدن به اهداف آنها در سراسر دنیا است.
هالیوود امروز فقط جایی برای فیلم سازی نیست، بلکه وسلیه ای برای تحقق برنامه های استعماری و سلطه گری کشورهایی محسوب مي‌شود که همواره به دنبال جذب افکار اذهان جهانیان است. برای این کشورها فیلم هایی که در هالیوود ساخته می شود، مدرسه ای برای آموزش و تلقین دیدگاه های آنها به مردم به خصوص کشورهای هدف است.فیلم ها ، بیننده را به جایی می برند که کارگردانان می خواهند و کارهایی را می آموزند که می خواهند تماشاگران آنها انجام دهند.
توجه به ظواهر مسائل ، ترویج مصرف گرایی و دوری از تولید ملی ، بی توجهی به کانون خانواده ، عدم پایبندی به اعتقادات و انسانیت ، آموزش های منتقل شده این فیلم ها به بیننده است، چراکه به این ترتیب بیننده آماده پذیرش فرهنگ بی هویت غربی است. فرهنگی که او را به تدریج در مقابل تهاجم فنی نظامی غرب بی تفاوت می سازد.
به دلیل همین جذابیت هاست که شبکه های نمایش فیلم بر اساس آمار مستند بیشترین تعداد بینندگان را دارد . شبکه نمایش سیما نیز در همین راستا راه اندازی شد تا پاسخی به نیازمخاطبین فیلم های پاک باشد که از این شبکه به نمایش در می آید. این شبکه، چهارمین شبکه تلویزیونی دیجیتال ایران است که تنها بصورت دیجیتال پخش می‌شود.
پخش فیلم ها ی سینمایی اگر در قدم نخست نتواند رقیبی جدی در مقابل شبکه های ساخته و پرداخته انحرافی غربی ها نباشد، مسلما می تواند بخش اعظمی از مخاطبین این شبکه ها را به سوی خود جذب کند؛ کما اینکه تجربه نشان داده ساخت سريالها و فیلم های ایرانی فاخر توانسته در سطح منطقه بازار خوبی را به خود اختصاص دهد.
البته راه اندازی این شبکه همراه با برنامه ریزی هایی بوده که به مرور زمان اجرایی خواهند شد و بلکه در آینده شاهد ظهور شبکه های مشابهی باشیم تا خیل علاقمندان به تماشای فیلم را پاسخ دهد.این شبکه برای جذب بیشتر مخاطب باید در آینده نزدیک فیلم های سینمایی جدید را به تدریج در جدول پخش خود قرار دهد. شبکه نمایش در همین دوره کوتاه راه اندازی موفق به جذب بینندگان پرشماری شده است. راه اندازی شبکه های بعدی دیجیتال مانند شبکه ورزش، این نوید را می دهد که در آینده ای نزدیک ایران در بین کشورهای صاحب اعتبار رسانه ای و کشورهای مدعی تولیدات تلویزیونی حضور پررنگ و مستحکم تری خواهد داشت. اگرچه در حال حاضر بین کشورهای منطقه، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در حوزه نمایش قدرت مطلق محسوب می‌شود. امید است با حمایت مسؤولان به خصوص دولت در پیش بینی بودجه مناسب صداوسیما گامهای بعدی را با قوت بیشتری بردارد.
*مدير شبكه يك سيما





مسؤولان به داد بچه‌هاي با استعداد ورامين برسيد 
 -- 24 / 09 / 1390

رحمت اميني* //--------
اكنون كه در روزهاي پرتراكم، فشرده و حساس در مسير برگزاري سي‌امين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر به همراه دوستان و همكاران خستگي ناپذيرم كمر همت به خدمت تئاتر بسته‌ايم، خبري ناخوشايند، عرقي سرد بر پيشاني‌ام نشاند.
خبرگزاري محترم فارس از قول يكي از هنرمندان جوان و فعال تئاتر ورامين كه در جشنواره‌هاي اخير بين‌المللي با تئاتر خياباني درخشيده است، نقل كرد كه اداره راهنمايي و رانندگي شرق تهران در مجموعه‌اي فعاليت خود را آغاز كرده است كه قرار بوده پس از چند سال خون دل خوردن اهالي فرهنگ و هنر ورامين به سالن تئاتر تبديل شود ولي افسوس كه تمامي اقدامات انجام شده، هزينه‌هايي كه به اين منظور و با دشواري‌ و مشقت دريافت و لحاظ شده و ... به باد رفته است و اميد اهالي هنر و فرهنگ ورامين به يأس مبدل شده است.
من اطمينان دارم كه راهنمايي و رانندگي معظم با اندك اشاره‌اي مي‌توانست و مي‌تواند جاي ديگري براي خود تدارك ببيند، اما آيا هنرمندان و مسؤولان فرهنگ و ارشاد اسلامي چنين توان و موقعيتي را مي‌توانند بار ديگر به كار ببرند؟
در اين مطلب كوتاه كه در اين شلوغي كارها شايد نتواند تمام حس و حال بد مرا به خاطر اين عدم گشايش منتقل كند، از مقامات تأثيرگذار شهرستان تاريخي و اسلامي ورامين از جمله امام جمعه‌ي محترم، فرماندار گرامي، شهردار پرتلاش و بويژه نماينده‌ي فرهنگي اين شهر، تمنا دارم آب رفته را به جوي بازگردانند و به داد بچه‌هاي با استعداد و پر توان ورامين برسند.
بزرگواران گرانقدر؛ هنگامي كه جوانان ورامين با اميد به مكاني فرهنگي اوقات خود را در سلامت مكان‌هاي مقدس هنري مي‌گذرانند، كج سليقگي است كه اين مكان‌ها را از آنها گرفته و مسير آنها را به بيراهه‌هاي گوناگون و گرفتاري در ناهنجاري‌هاي مختلف منحرف كنيم.اينجانب ابتدا به عنوان يكي از اهالي تئاتر و سپس يك شهروند وراميني كه به فرهنگ و هنر شهر اسلامي و تاريخي خود افتخار مي‌كنم، اميد به تغيير وضع موجود دارم و به قول حضرت حافظ:
از هر كرانه تير دعا كرده‌ام روان شايد كزان ميانه يكي كارگر شود
* مدرس، نويسنده و كارگردان تئاتر و دبير سي‌امين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر





ا...اکبر از این همه بی تدبیری 
 -- 23 / 09 / 1390

امیرحسین علم الهدی //--------
مدتی است تعدادی از کارگردانان نه چندان نام آشنایی سینمایی در حال ساخت فیلم های از شهدای گرانقدر دفاع مقدسمان هستند که به واقع این شهیدان والامقام جزو اسطوره های تاریخ معاصر ایران و حتی جهان هستند. بنده نه تنها هیچ مسئله ای با ساخت فیلم در مورد این اسطوره ها ندارم بلکه معتقدم تولید این گونه آثارتنها با بهره گرفتن از کیفیت مناسب در تولید می توانند تاثیراتی عمیق و ماندگار داشته باشند؛ همین اهمیت مضمونی این گونه آثار است که موجب می شود نتوانم نگرانی خود را نسبت به تولید ضعیف این فیلم ها پنهان کنم؛ حدود۲ سال پیش یکی ازاین فیلم ها با بهره گیری اززندگی یکی ازاسطوره ها در تهران و شهرستان کمتر از۱۰ میلیون تومان فروش داشت؛ نمی توان باور کرد فیلمی با جنین مضمون ارزشمندی با این وضعیت اکران گردد و نه تنها تولید و پخش و نمایش آن درشان آن شهید والامقام نبوده بلکه تولید ضعیف این فیلم ها با این مضامین ملی ( مطمئنا سازندگان با حسن نیت تولید را شروع کرده اند) ازاساس اشتباه بوده است.
درهفته های اخیر ۲ نمونه ازسریال های تولیدی تلویزیون درباره ۲ شهید دفاع مقدس روی آنتن رفت؛ زندگی شهید بابایی - با این که ایراداتی برآن وارد است - که به نظرم می تواند نمره قبولی دریافت کند و سریال دیگر موضوع زندگی شهید تندگویان بود که متاسفانه از ضعیف ترین مجموعه های سالیان اخیرسیما بوده است این سریال دارای چنان ضعف هایی بود که حتی خانواده آن شهید بزرگوارهم در نامه ای سرگشاده ازاین همه ضعف به فریاد آمده اند.
مطمئن هستم ایران تنها کشوری در جهان است که با اسطوره های خود این گونه رفتار می کند و با زبان فاخر رسانه قرن که همان سینما و در مرحله بعد تلویزیون است ، تولیداتی ضعیفی را با این مضامین می سازد ؛ تولیداتی که در آنها نه تنها حداقل حق مطلب در مورد این اسطوره ها ادا نمی شود بلکه نسل جوانی که نه آن زمان و نه آن عزیزان را درک کرده اند با دیده تردید به این اسطوره ها نگاه می کند و با هجمه زیاد رسانه های رقیب نه تنها مابه ازای خارجی را الگو قرار می دهد بلکه این اسطوره های مهجور کشورمان مهجورتر می مانند... ( ا...اکبر از این همه بی تدبیری)! امیدوارم تعدادی از تولید کنندگان با این اسطوره ها همانند رفع مشکل بیکاری خود نگاه نکنند و متولیان عزیز سینما و تلویزیون نیز این اسمائ متبرک را فقط برای پرکردن گزارش هایشان نبینند و به این موضوع واقف باشند که هیچ چیز برای نسل امروز مهمتر از «ادای مطلب به زبان درست ومناسب» با تصویر نیست؛ کوتاهی کردن در این مورد درهرمقام و منزلتی و با هرنیتی ما را مدیون آن دوران و نسل جوان می کند.آنان روزی از ما می پرسند که : تصویرسازی ازاسطوره ها نیازمند دانش فاخر و تاثیرگزارشخص تصویرسازاست و مدیرانی که از پول بیت المال برای ضایع کردن تصویرهای اسطوره های کشور خود هزینه می کنند باید در برابر گذشتگان و ماندگان و آیندگان بشریت مسؤول و پاسخگو باشند ؛( مقام معظم رهبری بارها درخصوص الگوسازی صحیح از این اسطوره ها بیاناتی مدبرانه ای داشته اند).
گویا دیگرعادت کرده ایم دروضعیت مدیریت بی اثر فرهنگی غالب کشور، همه درسطح حرکت کنیم و به به و چه چه سردهیم ومدام بگوییم که این تعداد تولید دفاع مقدس داریم و داشتیم و چه دوره ای پرباری و…اگر با این عینک و در این چشم انداز به موضوع نگاه کنیم، نخواهیم دید اسطوره هایی که از میان همین مردم برخاسته اند درسینماهای شهرشان که مردمان نگاهی حتی کوتاه نه به سینما و نه به تبلیغات اسطوره هایشان نمی اندازند؛ آنان می دانند برای تصویرسازی از اسطوره ها فقط نیت خیر کافی بلکه در این خصوص در تمام مراحل تولید و توزیع و نمایش دانش سینمایی بسیاری لازم است ؛ دانشی که در سایه آن اسطوره ها ماندگار می شوند.
این کمترین خواست اسطوره ها ومردمان صاحب اسطوره هاست!
Ah.alamalhoda@ gmail.com




فرات؛ قصه‌اي فرسوده و كاراكترهايي كهنه! 
 -- 22 / 09 / 1390

محمدتقي فهيم //--------
سريال «فرات» به كارگرداني مازيار ميري در كليت خود اثري قابل توجه نيست. از ميري انتظار مي‌رفت كه در حوزه ساخت سريال نيز بتواند به مانند سينما، كاري چفت و بست‌دار، منسجم، با ساختاري خوب، داراي كشش و فراز و فرود را ارايه دهد، اما در «فرات» اين اتفاق نيفتاده و در اين مجموعه پيچش‌هاي لازم دراماتيك وجود ندارد. از قصه‌هاي نمايشي به ويژه قصه‌هاي موجود در تلويزيون هيچ انتظاري نمي‌رود كه همه آنها بكر و بديع باشند. بر همين اساس در «فرات» نيز با داستان نويي روبه‌رو نيستيم. از مازيار ميري انتظار مي‌رفت كه قصه فرسوده و تيپ‌هاي دستمالي شده «فرات» را بتواند با نوگرايي و طراوتي ترسيم كند تا باعث جذابيت شود و جذب مخاطب كند. متأسفانه در اين بخش هم اين طراوت وجود ندارد. نكته مثبت اين مجموعه عوامل و بازيگران خوب و نامي آن هستند، اما اين عوامل خوب اگر در بستر خوبي قرار نداشته باشند، طبعاً بازدهي مناسبي را هم نخواهند داشت. به هر حال هر اثر دراماتيكي از فيلمنامه‌اش آغاز مي‌شود و «فرات» نيز اساساً در فيلمنامه مشكل دارد. با نگاهي به فيلمنامه اين اثر مي‌بينيم كه در بخش مكتوب آن فيلمنامه ثمره و خروجي خوبي ندارد تا ميري بتواند آن را به اثري قابل تحمل تبديل كند. به نظر مي‌رسد كارگردان «فرات» از انگيزه‌هاي قوي برخوردار نبوده تا فيلمنامه زير متوسط اثر را تبديل به كار نمايشي متوسطي كند. يعني همه سريال در سطحي زير متوسط، متوقف شده و فاقد جريان‌سازي، كشش و جذابيت براي مخاطب است. «فرات» به نوعي مجموعه‌اي مناسبتي است كه به نمايش درآمده و ملودرام‌هاي منتسب به مناسبت‌‌ها، اگر محتواي آن مناسبت، در تار و پود اين آثار وجود نداشته باشد، در واقع به مناسبت مذكور توهين شده است كه اين امر امر منجر به فاصله گرفتن مردم از تلويزيون و اثر مذكور مي‌شود. در مجموع مي‌توان گفت كه ميري در اين سريال تيپ‌هاي يك بعدي را در قالبي بسيار كم جان ريخته تا شايد به زعم خود آدم‌هاي سياه و سفيد خلق كند، اما اين اتفاق هم نيفتاده است.





سوژه پيش پا افتاده، دستمایه سریال مناسبتی «فرات»! 
 -- 19 / 09 / 1390

هادی داداشی //--------
 شاید بهتر می بود شبکه دو نیز امسال مانند سایر شبکه ها که مجموعه‌ای را ویژه ماه محرک تدارک ندیدند، به همان بازپخش «آخرین دعوت» بسنده و کارگردانی چون مازیار میری هم به همان تنها مجموعه کارنامه‌اش، «گاو صندوق» اکتفا می کرد. این ها شاید از جمله افسوس هایی باشد که در تماشای دو قسمت از مجموعه 10 قسمتی «فرات» از ذهن مخاطبان بگذرد. مجموعه‌ای که تنها از همین دو قسمت می توان بازی ضعیف بازیگران، خط قصه نخ‌نما و تکراری و میزانسن های سردستی آن را از کارگردانی که دیدن «سعادت‌آباد» اخیر او لذتبخش بود، مایه شگفتی و حسرت دانست. جالبتر آنکه نام دو کارگردان در عنوان‌بندی پایانی سریال به چشم می‌خورد تا ترکیب این آش شله قلمکار کامل شود! فرات با توجه به حضور علی‌اکبر محلوجیان در مقام نویسنده، تقلید از و یا به عبارت بهتر تکرار تم سریال موفق «زیر تیغ» (محمدرضا هنرمند) است. این را خلاصه داستان سریال گواهی می‌دهد و باز هم ماجرای بروز اختلاف میان دو خانواده و در ادامه آن به هم خوردن یک قرار ازدواج، باید داستان این مینی سریال را شکل دهد. کاری که هنرمند با ظرافت و هنرمندی در زیر تیغ انجام داد و حالا فرات، گویا قصد باز نمایش کاریکاتوری خاله زنکی و بی روح از همان تم است. مجموعه ای که دست کم افتتاحیه اش، آب سردی بود بر اشتیاق تماشای آن و صد البته به اعتبار کارگردان و چند بازیگر چهره‌اش.
 مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» شبکه تهران، هر چند ایده خود را از مشابه ترکیه ای اش، «کلید اسرار» وام گرفته، اما تمهیدی فوق‌العاده برای شبکه تهران و طبعاً تلویزیون ماست. سازمانی که «کمبود بودجه»، همیشه به عنوان دستاویز، بهانه و شاید مانعی جدی برای توجیه ریزش بینندگان آن مطرح می شود. این سریال اپیزودیک و قطعاً کم خرج، یک پروداکشن شگفت‌انگیز و خیره کننده نیست که تماشاگرش را پیوسته با خود همراه کند، اما با بهره گیری از چند فاکتور حرفه ای و تا حدودی زیرکانه، چند پله بالاتر از نمونه مشابه خود قرار می گیرد. معدود کارگردانان اپیزودها بازی نسبتاً قابل قبولی از بازیگران اغلب ناآشنای خود گرفته اند و بازی ها در راستای سریال، بدون گل درشتی و توی ذوق زدن اجرا شده اند. در تماشای اتفاقی چند اپیزود از این مجموعه، یک نکته در قصه پردازی آن تا حدودی بار دراماتیک آن را خدشه دار برایم جلوه داد. اینکه سه اپیزود متوالی از آن گره افکنی‌های به ظاهر مرسوم، اما کلیشه ای و مکرری را در دستور کار خود دارند. «خواب و رویا» و «تصادف» کاراکترها بارها و بارها در چند قصه مختلف مجموعه مورد استفاده قرار می گیرند و خلاقیت نویسندگان به دفعات روی همین دو عنصر متمرکز شده است. حتماً اگر در طراحی چارچوب قصه های این مجموعه، به آموزه‌ها، عناصر و پیرنگ های دیگری نیز عنایت شود، می توان در مناسبت‌های مختلف از ماهیت معارفی و مذهبی آن به خوبی در باکس سریال‌های تلویزیون و شبکه پایتخت بهره گرفت.





در ستایش تعهد ایرانی 
 -- 10 / 09 / 1390

علیرضا غفاری //--------
فیلم هایش را دوست دارم و همچنین نگاهش به مسائل پیرامونی بویژه جامعه زنان، اما تجربه آخرینش، چنگی به دل نمی زد، و وقتی با گارد از پیش آماده در برنامه «هفت» حضور پیدا کرد تا از فیلمش دفاع کند، او را در ساحت نقدپذیری کم تحمل و آشفته دیدم (که اصلاً توقع نداشتم)....
همه اینها مربوط به خود ماست و خانواده خودمان یعنی سینمای ایران، اما آنجا که صحبت از تعهد است موضوع فرق می کند.
خانم «تهمینه میلانی» با خروج از جمع داوری جشنواره «گوا» ی هند، با عنوان واکنش انتقادی و عاطفی نسبت به ظلمی که از طرف اسرائیل غاصب به مردم سرزمین فلسطین شده است، نشان داد که بعنوان هنرمندی مستقل، به اصول انسانی به شدت متعهد است.
درود برخانم میلانی و درود برهمه کسانی که بخاطر عناوین پرطمطراق اهدایی دیگران! هویت خود را گُم و فراموش نمی کنند.





زدن شیپور از سر گشادش! 
 -- 09 / 09 / 1390

امیرحسین علم الهدی //--------
راه اندازی گروه مخاطب خاص در یک سکوت رسانه ای همزمان با ماه محرم نشان از عدم رویکرد کارشناسانه متولیان این امر دارد. کج سلیقگی این عزیزان به حدی است که در زمانی این طرح را آغازنموده اند که به دلیل شرایط ویژه دهه اول این ماه سینماها از پایین ترین میزان بهره وری برخوردار هستند و چنانچه نگاه این دوستان به اقبال مخاطبان باشد این تصمیم نشان ازعدم آشنایی به مقتضیات اکران در سینماهای کشور توسط ایشان دارد که بدیهی ترین مسایل حوزه اکران از دیدشان همچنان پنهان است.
اکران فیلم های «بدرود بغداد» با تمام ویژگی های آن و با نگاهی به جنگ آمریکا وعراق ازیکسو و اکران «گلوگاه شیطان» با نگاهی به سینمای دفاع مقدس و جنگ بازهم ازعدم آشنایی این دوستان به چینش محتوایی فیلم ها دارد و نمی توان دو فیلم با یک مضمون و حال و هوا را باهم به اکران درآورد و اسم آن را گذاشت «تخصص در اکران فیلم!»
از منظر سانس بندی هم که این نوع روش، روش منحصربه فردی است که درایران ابداع شده و قرار است بازهم سینما را اختراع کنیم!
سانس‌بندی موجود نمی تواند سینماهایی که انتخاب شده اند را به پاتوق تبدیل نمایند. دوستان عزیزازتجارب دیگر کشورها برای پیداکردن روش اکران این نوع فیلم ها استفاده کنند چون اکران فیلم درحوزه سینماداری، یک روش بین المللی است و نمی توان برای هر کشور نسخه ای جداگانه نوشت، سینما براساس سلیقه مخاطب شکل می گیرد نه بر اساس خواسته های غیرکارشناسی دولتی یا صنفی یا خصوصی و یا...!
فیلم های منتخب گروه خاص باید حداقل های انتخاب این گروه را از منظر کیفی و مضمونی داشته باشند و دارای نوآوری در همه زمینه ها باشد الان متاسفانه سیاست براساس اکران حداکثری فیلم هایی است که توان حداقلی جذب مخاطب را ندارند و اصلا معلوم نیست چرا ساخته شده اند و سازندگان آنها نیز مدام از مافیا و ... دم می زنند در حالیکه باور ندارند این روش فیلمسازی برای تلویزیون هم خوب نیست و با نگاه عقیدتی به سینما نمی توان مردم را به زور به سینماها جذب کرد. سینما براساس جذابیت در مضمون و تکنیک ساخت معنا می یابد نه در تولید غیر کیفی و در تمام مضامین الگوهای داریم که این دو مولفه را به خوبی رعایت کرده اند و مخاطب را به سینماها کشانده اند.
عدم اعلام فروش فیلم های گروه مخاطب خاص به معنای یک تحلیل نیست برای تدبیر درادامه اکران، این عدم اعلام به منزله نبود فروش حداقلی برای این فیلم هاست که متولیان گروه را مجبور کرده است فروش را اعلام کنند چنانچه می خواهید از فروش این فیلم ها مطلع شوید لطفا به سایت cinematicket.ir مراجعه کنند تا معنای استقبال مخاطب را ازاین گروه با توضیحات فوق را متوجه باشیم. شیپور سینما را از سرگشادش ننوازید این شیپورهمانند شیپورهای دیگر باید نواخته شود!
Ah.alamalhoda@gmail.com





نامه‌اي كوتاه براي رحمت اميني 
 -- 08 / 09 / 1390

اردشير رستمي //--------
رحمت عزيز سلام.
در خبر خواندم دبير سي‌امين جشنواره تئاتر فجر شده‌اي. خيلي خوشحال شدم. عكس خوبي هم از تو چاپ شده بود. هنوز موهايت را سفيد نكرده‌اي. سفيدي موهاي من از تو بيشتر شده است. شايد روزگار خوش مي گذرد. اميدوارم اين گونه باشد. ياد روزهايي افتادم كه بيست سال از آنها مي‌گذرد. روزهايي كه من در ايام جشنواره، نمايشگاه كاريكاتورهاي تئاتر را در فضاي باز تئاتر شهر برپا مي‌كردم و تو دوان دوان از اين نمايش به نمايشي ديگر مي‌رفتي و كارها را مي‌ديدي تا نقدي در مطبوعات بنويسي. برف مي‌باريد و چاي با نقد و روزنامه و برشت، بكت، يونسكو، چخوف، گوگول، نوشين، رادي، اسكويي، بيژن مفيد تا بچه‌هاي امروز و گروه‌هاي خارجي مهمان كه كارهايشان بد هم نبود بچه‌هاي شهرستان، هتل‌هاي ايام جشنواره، گپ و گفت تا نيمه‌هاي شب و زير و رو كردن جدول جشنواره و انتظار داوري و جوايز و لبخند و اشك و ناراحتي و خوشحالي و بدرقه‌ بچه‌هاي شهرستان همه و همه چقدر زندگي بود، آن روزها دنبال كارهاي خوب بودي و گرفتار اسم‌ها و رسم‌ها نمي‌شدي روياهاي زيادي در ذهن داشتيم.
حالا كه دبير جشنواره شده‌اي خيلي خوشحالم و اميدوارم هنوز هم مثل گذشته‌مان باشي و به دنبال كارهاي خوب بروي و اسير اسم‌ها و رسم‌ها نشوي. بچه‌ها را دوست داشته باشي. بالاخص بچه‌هاي شهرستان را و كارهايشان را كه خيلي زحمت مي‌كشند، به قول آندره ژيد قهرمان‌هاي زيادي در پشت درهاي زمان ايستاده‌اند تا در نمايش‌هاي ما به دنيا بيايند.
رحمت عزيز روي ماهت را مي‌بوسم و قهرمان‌هاي پشت درهاي زمان را به تو مي‌سپارم. بگذار از جاهاي دور، سالن‌هاي كوچك، خانه‌هاي كوچك، شهرهاي كوچك به جشنواره، به صحنه بيايند.
با خوشحالي، دلتنگي و خاطرات





لطفاً سؤال چالشي نپرسيد،انتقاد هم نكنيد! 
 -- 07 / 09 / 1390

هادي داداشي //--------
شغل ما حكايت‌هاي جالبي دارد. تقريباً روزي نيست كه شاهد يك واكنش عجيب نباشيم، يك درخواست غيرحرفه‌اي نشنويم يا براي عمل به وظايف يك روزنامه‌نگار و خبرنگار به روز مورد طعن و حتي لعن قرار نگيريم.
از تهيه‌كننده‌اي بگيريد كه انتشار خبر دقيق پروژه‌اش در روزنامه‌، او را به خصومت وا داشته و از ما ابراز تنفر مي‌كند تا كارگرداني كه هنگام توليد فيلم يا سريالش از هرگونه خبررساني و تعامل سر باز زده، ولي در زمان پخش اثرش ناگهان به ياد رسانه‌ها و از جمله مطبوعات مي‌افتد و به اصطلاح دوستي‌اش گل مي‌كند. چيزي كه ديروز و همين‌طور مواردي كه روزها و ماه‌هاي گذشته شنيدم و مي‌شنوم، بر آن داشت تا اين نكات را مطرح كنم.
با پايان پخش سريال «از ياد رفته» فريدون حسن‌پور در شبكه يك، تصميم داشتيم گفت‌وگويي با وي ترتيب دهيم. قرار شد سؤالات از طريق دستيار كارگردان فيلم سينمايي در حال ساختش به دست او برسد. به دليل حضور او در شمال كشور براي فيلمبرداري اين فيلم (من و زيبا) پذيرفتيم كه گفت‌وگو غيرحضوري انجام شود. پس از دو هفته، ديروز كه براي پيگيري مصاحبه با دستيار مذكور تماس داشتيم، پاسخ جالب توجهي گرفتيم. او (راست يا دروغ) گفت چون تمام پرسش‌ها جنبه چالشي و منفي داشته- كه واقعاً اين طور هم نبود- ، تصميم گرفته كه سؤالات را به حسن‌پور ندهد. جالب‌تر آنكه او سؤالات يك روزنامه ديگر- كه به تازگي توقيف شده- را براي ما مثال زد كه چه سؤال‌هاي فاخر و مثبتي هستند!
حال آنكه «باني فيلم» در طول پخش اين سريال كم‌ مايه نگذاشت و به احترام زحمات سازندگان، از نقاط ضعف گل درشت آن در گريم و بازي‌ها گذر كرد. مجموعه‌اي كه بازيگر سرشناس نقش اصلي‌اش احتمالاً با وقوف بر كاستي‌هاي اثر، حاضر به اظهار نظر كوتاهي هم درباره مجموعه نشد تا شايد پخش آن بي‌سر و صدا تمام شود!
يك واكنش ديگر در همين باره را هم چند روز پيش از يدا‌... صمدي شنيديم. او كه پس از چند كارگردان مطرح، سكان كارگرداني سريال «شوق پرواز» را در دست گرفت، در پاسخ به درخواست يكي از همكاران براي انجام گفت‌وگو، او را به خبري با عنوان گاف شوق پرواز ارجاع داد (!) كه يعني چرا يك ايراد جزئي و البته ظريف از كار او گرفته‌ايم. در صورتي كه خبر ياد شده به نقل از يك سايت به چاپ رسيد و «باني فيلم» اگر به شكل كارشناسي اين سريال را بررسي كند، قطعاً مي‌توان به اشكالات وسيع‌تري رسيد. مجموعه‌اي كه هنوز نتوانسته جانشين مناسبي براي «مختارنامه» در باكس مهم جمعه شب شبكه يك باشد و تنها به مدد حضور سوپراستاري چون شهاب حسيني به راه خود ادامه مي‌دهد.
كاش كمي منطقي‌تر، حرفه‌اي‌تر و دوستانه‌تر با اتفاقاتِ شايد خلاف ميلمان برخورد كنيم و سعه صدر بيشتري به خرج دهيم.





پيشنهاهاي سازنده به دبير جشنواره 
 -- 02 / 09 / 1390

اميرحسين علم الهدي //--------
درخواست دبير محترم جشنواره سي ام فيلم فجر براي دريافت پيشنهادات در نوع خود جالب توجه است و به جاي زير سوال بردن دستاوردهاي 30 سال گذشته ترجيح داده که به آينده نگاهي داشته باشد. اين اقدام قابل تقدير است و بايد با حسن نيت به اين درخواست پاسخ داد.
نگارنده که حدود 12 دوره در برگزاري جشنواره فيلم فجر دخيل بوده ام و براي هرچه بهتر شدن اين رويداد ملي مي توانم تجربيات خود را در اختيار اين دبير محترم با توجه به مقتضيات و ارتباط اکران فيلم ها با جشنواره به شرح ذيل بيان کنم:
1) تعداد دفعات اکران فيلم ها در جشنواره زياد است و اين نحوه نمايش در جشنواره که براي يک فيلم تا 40 اکران مي رسد به هيچ عنوان باعث رونق اکران سراسري نمي شود .با توجه به مخاطبان غيرحرفه اي جشنواره به نظر مي رسد اکران هاي زياد باعث از حيز انتفاع افتادن فيلم هايي با ساختار متوسط و ضعيف مي شود. جشنواره فيلم فجر تنها جشنواره در جهان است که رکوردار نمايش فيلم هاي به نمايش درنيامده است. قبول کنيم که سينما آدابي دارد و اين آداب در تمام کشورها و مردمانش تغييرناپذير است.
2)تعداد سينماهاي سطح شهر تهران که تا 40 سالن سينما نيز بالغ مي شوند براي 60 تا 70 فيلم زياد است. چنانچه 70 فيلم به طور ميانگين در ليست جشنواره قرار گيرد با اين تعداد سينما ببينيم به چه تعداد فيلم بايد براي اين سينماها نمايش داد.
40 سينما با روزانه 5 سانس نمايش و 11 روز برگزاري در دهه فجر مي شود تعداد سانسي برابر با2200 سانس نمايش و چنانچه اين تعداد سانس با تعداد 70 فيلم تقسيم شود به هر فيلم 30 نمايش تعلق مي گيرد و اين يعني بيش از 80 درصد فيلم ها براي تعداد زيادي از مخاطبان نمايش داده مي شود يعني اين 80 درصد فيلم هاي متوسط و ضعيف نمي توانند اميدي در اکران خود داشته باشند .
کاهش سينماها با رعايت موقعيت جغرافيايي مناسب شهر تهران باعث شور و نشاط در ميان تعداد کمتري از سينماها خواهيم بود و اين بهتر از خالي بودن سينماها با تعداد زياد آن است
3) نحوه توزيع بليت در هر دوره خود حديث مفصلي از انتخاب گزينشي مخاطبان دارد. منظورم اين است که نمي شود شما بيش از 2 برابر ظرفيت بليت سينماهاي جشنواره در دسترس مخاطبان قرار دهيد و با خالي بودن سينماها نيز مواجه باشيد. اتفاقي که از 10 سال پيش به اين طرف در جشنواره افتاده است. توصيه مي کنم بليت سينماهاي جشنواره را با رعايت 2 مورد بالا در گيشه سينماها بفروشيم و از مهمانان خاص جشنواره بخواهيم که براي ديدن فيلم ها همانند مردم و دانشجويان با رعايت شعارعدالت، در صف سينماها بايستند تا شاهد شور و نشاط اين جشنواره ملي باشيم . البته هنرمندان گرامي سينما همچنان مي توانند در سينماهاي خاص خود در جشنواره فيلم ها را ببينند.
4)اجازه تبليغات گسترده در سطح شهر براي فيلم هاي جشنواره صادر شود تا پخش کنندگان فيلم ها بتوانند از اين موقعيت ملي براي بازاريابي مورد مطلوب خود استفاده کنند.
5) همچنان معتقدم که تصميم 2 سال پيش جشنواره براي جداسازي بخش بين الملل از مسابقه سينماي ايران تصميم درستي بوده است. اگر مي خواهيم در سطح بين الملل، جشنواره فيلم فجر را بجا بياورند توصيه مي کنم هويت بخش بين الملل را جدي بگيرند.
6) براي راي تماشاگران مي توان از سيستم هاي الکترونيکي و برنامه هاي نرم افزاري روز با اطلاع رساني آنلاين استفاده کرد. محض رضاي خدا اين سيستم عقب افتاده با راي گيري عهد دقيانوس را فراموش کنيد!
اعلام نتايج لحظه به لحظه فيلم هاي بخش منتخب تماشاگران مي تواند به شور رو نشاط جشنواره کمک کند.
7) برنامه اختتاميه را با حضور اهل سينما برگزار کنيد نه با حضور مدعويني که فقط براي تفريح مي آيند. برگزاري اختتاميه با 500 نفراهل سينما بهتر از برگزاري 3000 نفري غير اهل سينماست. اينقدر به دنبال جمعيت نباشيم. جمعيت اصلي را بايد در زمان اکران فيلم ها جستجو کنيم.
8) سيستم بليت فروشي آنلاين سينماهاي جشنواره را براي اولين بار امسال امتحان کنيد تا ببينيم تکنولوژي نه تنها آرامش به همراه مي آورد بلکه احترام به مخاطب را هم که هزار و يک گرفتاري دارد موجب خواهد شد.
Ah.alamalhoda@gmail.com




برگزاری جشنواره با تله فیلم های تکراری! 
 -- 01 / 09 / 1390

هادي داداشي //--------
-تب راه اندازی فستیوال که در جامعه ما همیشه شایع بوده و هست، از چندی قبل به تلویزیون هم سرایت کرده است!
مرتضی میرباقری معاون وقت سیما دو سال پیش مراسمی را با عنوان جشنواره فیلم های تلویزیونی کلید زد که البته با حرف و حدیث های زیادی در بخش انتخاب و داوری آثار همراه شد. این جشنواره امسال نیز با نام «جام جم» در دستور کار تلویزیون قرار گرفته و درباره آن یک نکته عجیب وجود دارد. اینکه تمام آثار شرکت کننده در این جشنواره برخلاف روال کار معمول جشنواره ها، همه تکراری و پخش شده هستند! ماجرا، اما زمانی جالب تر می شود که بدانیم برخی از این آثار برای بار دوم در این جشنواره شرکت کرده اند! شاید برای توجیه این قضیه، استدلالی مطرح شود مبنی بر اینکه جشنواره حاضر با عنوان جام جم، به کل با جشنواره فیلم های تلویزیونی سال 88 تفاوت دارد، در حالی که کارکرد هر دو یکی است و نمی توان چنین دلیلی را پذیرفت. حتی برخی تله فیلم هایی که به بخش مسابقه این جشنواره راه یافته اند، آثاری هستند که در جشنواره فیلم های تلویزیونی دو سال پیش نیز حاضر بودند! در واقع گردانندگان این مراسم برای آنکه تعداد آثار شرکت کننده بیشتر و تنور جشنواره گرمتر شود، هیچ محدودیتی برای ضوابط آن قائل نشده اند!بدتر آنکه به بهانه برگزاری چنین جشنواره ای، حدود دو ساعت از کنداکتور شبکه سه نیز از 28 آبان، احتمالاً تا روز اختتامیه به نمایش چند باره این آثار اختصاص داده شده است تا روند پخش آثار تکراری، پیوسته باقی بماند!
-نمایش مناسبات و روابط عاطفی کاراکترهایی که در قصه ها به عنوان محرم و اعضای خانواده معرفی می شوند، اغلب در فیلم ها و سریال های ما به دلیل التزام به رعایت خطوط قرمز و اعتقادات مذهبی و عرفی به صورتی دم دستی و ساده انجام می گیرد. مثلاً والدین در دیدار با فرزندانشان یا برعکس آنهم پس از مدت ها، به یک سلام و احوالپرسی کوتاه بسنده می کنند و یا کارگردان و فیلمنامه نویس با یک کات سریع، سر و ته سکانس یا پلان خود را هم می آورند. حال آنکه می توان با کمی ابتکار این بخش را هنرمندانه و نمایشی تر به تصویر کشید. کاری که آرش معیریان در سریال «سایه روشن» با هوشمندی انجام داده است. جدا از انتقادی که همچنان نسبت به نحوه واکنش سازندگان آن در قبال مسئله کپی برداری داستان مجموعه مذکور دارم، اما در باب نمایش روابط اعضای خانواده، این سریال چند گام پیش‌تر از سایر فیلم ها و سریال ها، دست کم در تلویزیون است. مثلاً زمانی که شخصیت نازنین (با بازی رویا نونهالی) قصد در آغوش گرفتن همسرش را دارد، دوربین به طرزی منطقی سایر اعضا را قاب می گیرد و نیز زمانی که او پسر ارشدش را با فاصله چند روز ملاقات می کند. جزئیاتی که توجه به آنها در کنار احترام به مخاطب، از جهاتی به ارزش اثر می افزایند.