آرشيو يادداشت‌هاي روزنامه باني فيلم

 
 
 

 

ما به چه کسانی مدیونیم ؟ (2) -- 29 / 10 / 1390

مهدي رحماني //--------
دو سال پیش در چنین روزهایی یادداشتی نوشتم با این عنوان که :«ما به چه کسانی مدیونیم؟»
در چنین روزهایی بود که پس از دو سال دوندگی فیلم اولم (دیگری) را ساخته بودم و به توصیه ستاد برگزاری جشنواره مشغول آماده سازی آن برای حضور در بخش مسابقه و زیرنویس آن برای حضور در بخش بین الملل !
لیست فیلمهای بخش مسابقه اعلام شد و «دیگری» جزو فیلمهای منتخب نبود. پس از پیگیریهای به عمل آمده و گفتگو با هیات انتخاب و مسولین سینمایی کشور نهایتا توضیحی که به من داده شد این بود که جوان هستم و از مصلحت های دنیای سینما بی خبر! پس باید صبر پیشه کنم و در ابتدای راه فیلمسازی خود را به چنین اتفاقاتی مشغول نکرده و راه اعتراض هم پیشه نکنم که فایده ای در آن نیست که مضراتی هم دارد!
دو سال گذشت و دیگری در جشنواره های مختلف داخلی و خارجی دیده شد و موفق به کسب جوایز متعدد از جمله بهترین فیلم کودک آسیا پاسیفیک!
و من مشغول ساخت فیلم دومم «پنهان» که با همکاری گروه سازنده کاملا حرفه ای سعی در تولید اثری قابل برای سینمای اجتماعی کشورم و امیدوار به دیده شدن در مهمترین رویداد سینمایی آن!
«پنهان» سرنوشتی جز سرنوشت «دیگری» پیدا نکرد و گفتگو ها با مسؤولین سینمایی همچنان مرا توصیه به خویشتن داری و ادامه راه با همین قدرت و کیفیت میدهد و اینکه دوره سی ام جشنواره دوره ای حساس و قابل تامل است با در نظر گرفتن ملاحظات مختلف که من از ان بی خبرم!
امروز این یادداشت خود را با ذکر شماره 2 می‌نویسم! واقعا نسل جوان به چه کسانی مدیونند؟ تا کی این فرهنگ ملاحظه کاری ادامه دارد؟ تا کی قرار است به‌جای این پرسش که چه فیلمهایی در جشنواره حضور خواهند داشت، بپرسیم «چه کسانی» امسال فیلم دارند؟ مگر می شود در یک جشنواره با یک ترکیب هیات انتخاب مشخص(!) فیلمهای رنگارنگ با سلیقه های گوناگون انتخاب شود؟ کجای دنیا فیلمهای گیشه در رقابت با فیلمهای فرهنگی به فستیوال راه می‌یابند؟ مگر هدف از برگزاری جشنواره مرتفع کردن سلیقه دوستانی است که در فیلمسازی هم دستی دارند؟
و آخرین خواهش اینکه که دست از ملاحظه کاری‌ها بردارید که این عادت مضر، اخلاق را در جامعه به نابودی کشانده است.
تمایلی به نگاه کردن به گذشته ندارم و امیدوار به آینده می‌اندیشم اما آرزو می‌کنم که در آینده بگویم: «من به کسانی مدیونم».





ارزیابی سیاست اکران محدود
-- 28 / 10 / 1390

امیرحسین علم الهدی //--------
به او پناه می بریم
از موضوع گوشت قربونی که بگذریم(خانه سینما را می گویم) که نزدیک هرانتخاباتی به مثابه همین گوشت نذری با آن برخورد می کنند همانند سال ۸۳ که نزدیک انتخابات دولت نهم بود که کل اعضای هیئت مدیره بازداشت شدند از یکطرف و امسال که نزدیک انتخابات نهم مجلس است که می بایست خانه سینما برود رو هوا از طرف دیگر- خدا بخیرکند انتخابات نهم دیگری را که چه بلایی قرار است سر برو بچه های سینما بیاید!- ( دعا می کنیم که هیچ انتخابات دیگری به عدد نهم نرسد)،
برسیم به سخنان وزیر محترم ارشاد که در رابطه باعدم توقیف فیلمها و جایگزینی آن با اکران محدود سخن گفته اند.
خب چند سوال از طراحان این سیاست از منظرحوزه نمایش سینمایی کشورو تناقض هایی که گریبانگیراین سیاست هست وخواهد شد، به شرح ذیل می پرسم:
۱) تعدادی از فیلم هایی که تقریبا برای سالن های سینمایی جذاب هست مطمئنا شامل این محدودیت اکران خواهند شد و سینماهايی که همینطوری کاسه چه کنم دستشان گرفته اند با مشکلات بیشتری مواجه خواهند شد! این سینماها برای روشن نگاه داشتن چراغ سینمایشان چی باید نشان بدهند؟
۲) دنبال سرمایه گذار برای توسعه زیرساخت حوزه نمایش سینمایی هستید؛ آیا با این سیاست فکرمی کنید آدم عاقلی به سرمایه گذاری ساخت سالن سینما ورود پیدا می کند؟
۳) سیاست اکران محدود، درنهایت منجر به عدم تماشای فیلم در سینما برای حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزارنفر در شهرستان ها می شود، می توانم خواهش کنم سیاست هایی که منجر به دیدن فیلم در سینما را برای ۶۵ میلیون دیگر مردم که در تهران زندگی نمی کنند را بیان کنید؟ هرچند که طی این سالیان سیاستی در این خصوص ندیده ایم.
۴) در زمان توزیع لوح فشرده ویدیویی این فیلم ها چه سیاستی برای عدم نگرانی تعداد میلیونی مردم ازاثرات نامناسب فیلم ها دارید؟ آیا زورتان به این سینماهای خالی از مخاطب می رسد؟ راستی آماری از دیده شدن فیلم «سنتوری» توسط خانواده ها دارید، فیلمی که اکرانش در سینما ممنوع بود؟ تاثیرسیاستهای شما بیشتر در حوزه سیاست های ویدیویی است تا سینمایی؛ هرچند اوضاع ویدیو هم خوب نیست!
۵) آیا با این سیاست شبکه قاچاق را بیشتر فعال نمی کنید تا درشهرهایی که فیلم درآن شهر نمایش ندارد بیشتر فروش فیلم ممنوعه را داشته باشند؟ شبکه مجاز در شهرستان ها که نداریم!
۶) اگر فیلم ممنوعه را تلویزیون داخل نشان دهد( که تجربه اش را داشته ایم) اونوقت چه می کنید؟
۷) اگر شبکه های خارجی فیلم را نمایش دهند، چه؟
۸) با فضای سایبری که فیلم را همانند میکرب ها تکثیر میکنند چه می کنید؟
و ...
خب برای تراژدی تر شدن اثرات این تصمیم بهتر است این سکانس را با هم در ذهنمان تصویر برداری کنیم:
بعدازظهر، خارجی، چهارراه اصلی شهر
مردی میانسال که با رفتار و سخنانش متوجه می شویم مالک سینمایی با وسعت ۲ هزار متربع و ظرفیت حداقل ۲ سالن ۳۰۰ تا ۴۰۰ صندلی است و ماهانه باید میلیون‌ها تومان هزینه سینمایش کند و ضرر سینمای میلیاردیش که دیگر هیچ، دریکی از همین شهرهای که فیلم ممنوعه اجازه نمایش ندارد جلوی سینمایش ایستاده است در حال گفت و گو با چند نفر از کارکنانش است( روی در سینما نوشته اند فیلم ممنوعه در این سینما نمایش ندارد لطفا سوال نفرمایید) درهمین زمان دوره گردی را با صدای رسا در حال فروش همان فیلم ممنوعه ای که او اجازه اکرانش را ندارد در کنار چهارراه شهر می بیند که با یک نایلون دستی بی ارزش، ده ها عنوان فیلم ممنوعه مجاز و غیرمجاز دیگرعرضه می کند! نه تنها کسی با او کاری ندارد بلکه کسانی هم که باید کار داشته باشند از او خرید نیز می کنند! مالک سینما بهت زده و شرمنده در حالیکه عرق سرد بر صورتش نشسته است در میان نگاه سنگین کارکنانش از صحنه دور می شود!
خداوکیلی این مالک سینما را که صاحب یک مکان بزرگ فرهنگی با صدها میلیون تومان سرمایه بلا استفاده است، چگونه باید تصویر کنیم تا متوجه عمق تاثیرگذاری سیاست هایمان باشیم؟
Ah.alamalhoda@ gmail.com





فيلم فرهادي سينماي ما را نجات مي‌دهد؟
-- 28 / 10 / 1390

پرويز نوري //--------
بياييد منصفانه، بي‌غرضانه و خيلي منطقي نگاهي داشته باشيم به فيلم‌هايي كه در سال 1390 به نمايش در آمده‌اند. يعني آينه تمام نماي سينماي ما تا به اين جا.
به غير از «جدايي نادر از سيمين» كدام فيلم توانسته به پيكر از نفس افتاده اين سينما روح تازه‌اي بدمد؟ چند تايي هم اين ميان (مثل «اين جا بدون من»، «ورود آقايان ممنوع» و شايد «سعادت‌آباد») فقط مصرف داخلي داشته‌اند.
برگرديم به قبل از «جدايي...» و فيلمسازهايي كه در اين راه كوشيده‌اند تا سينماي ما بتواند هويت جهاني پيدا كند. از نخل طلاي كيارستمي در «كن» و شير طلايي جعفر پناهي در «ونيز» تا خرس نقره و طلاي فرهادي در «برلين»، و مهم‌تر البته نامزدي فيلم مجيد مجيدي «بچه‌هاي آسمان» در اسكار، اين‌ها آغاز راهي بود كه اينك به نتيجه رسيده است.
ديديم فيلم اصغر فرهادي «گلدن گلوب» گرفت و حالا هم قرار است قاعدتاً جزو نامزدها (و به احتمال زياد برنده) جايزه اسكار باشد. هر چند اسكار البته ديگر آن آبروي سابق را ندارد [برنده‌هايش يك وقتي مثلاً ديويد لين و ويليام وايلر و بيلي وايلدر بودند] اما خب، هنوز شهرت و اعتبار دارد. بگذريم كه فيلم فرهادي به اندازه كافي اعتبار و شهرت پيدا كرده است. فيلم درجه اولي است و واقعاً رنگ و رونق به كل تاريخ سينماي ما بخشيده است. خاصه به آثار «هنري» خشت و آينه‌اي دوستان «اولترا روشنفكر» كه قصد تعالي بخشيدن به اين سينما را داشته‌اند و هنوز و هم چنان با چماق بالاي سر «محصول»ي كه از خود بر جا نهاده‌‌اند ايستاده‌اند كه هر كس نگاه چپ كند به اين آثار پر مدعاي تو خالي، به كوبند توي سرش!
بياييد صميمانه براي فرهادي هورا بكشيم و اميدوار باشيم فيلم «جدايي» او بتواند راه را براي شناخت سينماي آينده ما به دنيا باز كند. بگذاريم راهي باز شود تا ما هم بتوانيم در بازار اقتصادي سينماي دنيا موقعيتي به دست آورديم.





براي سينماي ايران
-- 28 / 10 / 1390

سعيد مروتي //--------
اينكه برخي از فيلم‌هاي ايراني به دلايل فرامتني در محافل بين‌المللي به توفيق دست يافته‌اند نكته‌اي غيرقابل انكار است. وقتي جشنواره كن كه معتبرترين جشنواره سينمايي دنياست در دوره‌هايي بر اساس سياست و نه سينما، برنده نخل طلا را تعيين كرده، تكليف بقيه جشنواره‌ها روشن است. در هر فستيوال ممكن است راي و نظر داوران بر اساس حاشيه تعيين شود نه متن. اگر با اين ديد سراغ سينماي ايران برويم، با آثاري مواجه مي‌شويم كه براي توضيح دلايل موفقيت بين‌المللي‌شان بايد سراغ متر و معيارهايي برويم كه ربط چنداني به هنر هفتم پيدا نمي‌كنند.
فيلم‌هايي كه بي هنري فيلمساز ، پشت تصوير اگزوتيكي كه از ايران يا كشورهاي همسايه ارائه داده پنهان شده و با اين شيوه كه محترمانه‌ترين نامش نوعي كلاهبرداري فرهنگي است توانسته‌اند، چند صباحي در جشنواره‌ها خوش بدرخشند.
اما آيا سينماي پرافتخار ايران كه در 3 دهه اخير مهم‌ترين سفير فرهنگي جمهوري اسلامي بود، صرفاً با چنين رويه‌اي توانسته در محافل بين‌المللي به توفيق برسد؟
كسي كه به اين سوال پاسخ مثبت مي‌دهد را مي‌توان منصف ناميد؟
ديدگاهي كه پشت سر موفقيت‌ جهاني سينماي ايران به دنبال كشف توطئه مي‌گردد را چگونه بايد تحليل كرد؟
برويم سراغ اصل مطلب، «جدايي نادر از سيمين» كه در يك سال گذشته بيش از 50افتخار بين‌المللي كسب كرده با فقر فروشي و سياه‌نمايي به چنين جايگاهي دست يافته؟ آيا رقابت بي‌پايه و اساسي كه در ايران هنگام اكران اين فيلم با اخراجي‌ها ساخته و پرداخته شد، در آن سوي آب‌ها هم خريدار يافته و جدايي ... به چنين دلايلي اين همه افتخار جهاني كسب كرده؟
آيا مي‌شود پذيرفت كه به صورت توامان داوران برلين، گلدن گلوب، آسياپاسفيك و جشنواره فجر خودمان به همراه منتقدان نخبه‌گرا و سخت‌گير نشريات معتبري چون سايت اند ساوند و كايه دو سينما جملگي به دلايل سياسي و نه استدلال‌هاي سينمايي، به تحسين فيلم فرهادي پرداخته‌اند؟
يعني همه استيل سينمايي درخشان جدايي ... و مضمون به شدت اخلاقي و انساني‌اش را رها كرده‌اند و به جست و جوي مضاميني گشته‌اند كه برخي از مخالفان فيلم دنبال آگرانديسمان كردن آن هستند؟!
اصلاً كدام سياه‌نمايي و فقر فروشي‌؟ «جدايي نادر از سيمين» پيروزي سينماي اخلاقي و نجيب ايران است. سينمايي كه مي‌تواند از مضمون‌گرايي‌هاي متداول فراتر رود و به فرمي برسد كه در سطح بهترين‌هاي سينماي جهان است. مي‌توانيم خشنود باشيم كه اگر در داخل وضعيت سينمايمان آشفته و نگران كننده است، سفيدي در خارج از مرزها داريم كه نام ايران عزيزمان را بلندآوازه مي‌كند. اتفاقي كه حتي اگر افتخاري فردي باشد باز هم در نهايت به سود همه سينماي ايران است.





به تماشا سوگند و به آغاز كلام
-- 28 / 10 / 1390

مهدی کرم‌پور //--------
سينماي بزرگ ايران نه تنها پرافتخارترين سفير فرهنگي اين سه دهه، بلكه هنوزهم بلندترين آوايي ست كه در سخت ترين شرايطي كه فراهم آيد، از ميهن عزيزمان به گوش جهانيان مي رسد.
صلح و دوستي مردمان شريفمان را منادي ست و گواه بلوغ كودكاني ست كه بر قالي هاي زيبا و رنج كشيده اش چشم مي گشايند و سر به آسمان مي سايند.
موفقيت فيلم اصغر فرهادي فارغ از ارزش هاي سينمايي اش ،امروز نمود و نماد غرور ملتي ست كه به برد و افتخار بيش ازهرزمان ديگري احتياج دارد.
اصغر جان مبارك باشد. حال همه ما خوب است ...





لحظه‌اي كه در تاريخ ثبت شد
-- 28 / 10 / 1390

بهرام رادان //--------
پیمان معادي عزيز
از زمانیکه باهم آشنا شدیم و بارها و بارها رویاهايمان را مرور کردیم ،بیشتر از یازده سال می گذرد و بالاخره تو به آن رسیدی . در لحظه ای که ثبت شـد در تاریخ این مرز و بوم و من بغض کـردم از خوشحالی .
ایمان دارم که شایستگی ات خیلی بیشتر از اینهاست و یقین دارم از این بالاتر خواهی رفت. از فرهادی عزیز تشکر کن ، بخاطر این که دل این همه آدم را شاد کرد و چقدر سخت است شاد کردن دل این جماعت در این روزگار لعنتی .
شاد باشید و موفق ، تا همیشه... تا ابد ... آمین





هشدار به معاونت سينمايي
خانه از پای بست ویران بود
-- 28 / 10 / 1390

سعيد مستغاثي* //--------
اینک ماجرای خانه سینما دیگر به نقطه پایانی خود رسیده است و به نظر می‌آید که سخن درباره بقاء یا انحلالش چندان به کار نیاید. نگارنده سال‌ها پیش و در اوج فعالیت این خانه خصوصاً در دوران به اصطلاح اصلاحات که خانه سینما در واقع مکان فعالیت‌های دولتی شده بود به کرات و در مقالات متعدد (که در نشریات مختلف به چاپ رسید) بارها و بارها هشدار دادم نظام صنفی که توسط دولت شکل گرفته و وابسته به دولت باشد در هر شکل و قواره‌ای (لااقل برای اعضای صنوف) ناکارآمد خواهد بود و بیشتر به جای حل و فصل امور اصناف به محل مناقشات سیاسی و گروهی و باندی بدل خواهد گردید.
در طی این سال‌ها، بارها و بارها در نوشته‌ها و صحبت‌های مختلف، حرف خود را تکرار کردم که به همان دلیل، خانه سینما از برآوردن کمترین خواست‌های صنفی اعضایش بازمانده و اگر نبود همان میزان ناچیز کمک‌های دولتی، که حتی این «بیمه» نیم‌بند اعضاء هم برقرار نمی‌شد.
ماجرا آن‌چنان شد که برای اغلب صنوف حکایت همان «آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار» هیچی بود. جشن‌های آن‌چنانی با هزینه های گزاف برپا شد اما بسیاری از اعضای صنوف درگیر مسائل و مشکلات مادی خود بودند. سال‌های متمادی به دلائل مختلف همین بیمه تأمین اجتماعی نیم‌بند به صورت قطره چکانی ارائه شد و درحالی که بسیاری از اهالی این سینما بهره‌ای از بیمه نداشتند، عده‌ای دیگر هم ناچار بودند پس از گذر از بدهی‌های کلان خانه سینما به سازمان تأمین اجتماعی (که معلوم نبود در میانه راه به کدام مسیر رفته بود!!) بعضاً هر 3 ماه راهی شعبه 20 تأمین اجتماعی در میدان تجریش شوند و با خفت و خواری دفترچه خود را برای 3 ماه دیگر تمدید کنند، آن هم دفترچه‌ای که در خیلی از مراکز درمانی اعتباری نداشت. تا اینکه بالاخره داستان بیمه تأمین اجتماعی از دست مدیریت خانه سینما به در آمد و با عنوان اختیاری و خویش فرما، به خود بیمه شده واگذار شد. جالب است که تا سال‌ها هنوز برای اعضای خانه سینما در سازمان تأمین اجتماعی ردیف حرفه‌ای تعیین نشده بود و برای پرداخت حق بیمه و ارائه خدمات درمانی، آن‌ها را در رده ماهیگیران دریای جنوب ارزیابی کرده بودند!
چنین عملکردی در طی این سال‌ها پر بیراه و شگفت‌انگیز نبود، چون درهمان دوران و طی سال‌های بعد سخنرانی‌ها، اظهارنظرها و نوشته ها و گفته‌های اغلب روسا و اعضای هیئت مدیره خانه سینما نشان داد، آن‌ها اساساً درک و دریافت صحیحی از صنف و مفهوم آن نداشتند و بعضاً آن را با حزب و گروه سیاسی و باندی اشتباه می‌گرفتند.
از همین رو هیچ‌گاه نتوانستند به مفهوم واقعی، در خانه سینما فضای صنفی را برقرار سازند.
از همین رو آنچه بیشتر مدنظر قرار داشت، ورای دفاع از حقوق صنفی اعضا، حضور فعال در مناقشات سیاسی، باندی و گروهی بود. یعنی در شرایطی که در باب هرمسئله سیاسی در این خانه، بیانیه صادر می‌شد، اطلاعیه و اعلامیه امضاء می‌گردید ولی درطول سال های فعالیت صنفی خانه سینما، به مهم‌ترین مشکل اهالی سینما یعنی مشکل اشتغال و مسکن رسیدگی نشد. تعاونی مسکنی که سال‌ها پیش تشکیل شده بود، از وقتی که برخی بنیانگذارانش به نام خانه سینما و برای دیگران! زمین گرفتند، در اغما فرو رفت و بسیاری از اهالی سینمای ایران همچنان با مشکل زمین، خانه و مسکن، دست و پنجه نرم کرده و می‌کنند. درطول این سال‌ها خانه سینما پایگاه معدودی به اصطلاح صنوفی بود که منافع بیشتری از سینما عایدشان می‌شد (مانند تهیه‌کنندگان) و متاسفانه با یک نگاه طبقاتی، این تبعیض حتی در ترکیب هیئت‌های داوری خانه سینما نیز به چشم می‌خورد، به طوری که 70 درصد صنوف سینمایی، هر یک تنها و تنها یک نماینده در هیئت داوران داشتند و 30 درصد از بقیه صنوف هریک 11نفر عضو هیئت داوری معرفی می‌کردند! به همین دلیل بسیاری از صنوف (که از نظر گردانندگان خانه درجه 2 محسوب می‌شدند) اساساً فعالیت چندانی در این خانه نداشتند و بعضا حتی سالیانه نیز جلسه و مجمعی تشکیل نمی‌دادند. این باعث شد که برخی از صنوف راهی جدای از خانه سینما برای خود بیابند. مثلاً بعضاً صنف خود را در وزارت کار و امور اجتماعی به ثبت رساندند. دراین مسیر بارها و بارها اصناف مختلف دچار تغییر، تعطیل و دگردیسی شدند.
زمانی انجمن بازیگران تعطیل شد و زمانی دیگر تهیه‌کنندگان چند شاخه و دسته شدند، دورانی در همین خانه دعواهای پایان‌ناپذیر گروهی و صنفی رواج یافت و البته مدیریت خانه (درتمام دوران خود) کمترین دخالت را در حل و فصل آن‌ها داشت که بعضاً به این مناقشات دامن هم می‌زد تا صنوف بیشتر و بیشتر با مدیریت خانه، همسو و هم جهت شوند.
شخصاً به عنوان یکی از اعضای اولیه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران که چند سالی هم در شورای مرکزی آن به عنوان نایب رئیس و رئیس حضور داشتم، در طول این سال‌ها همواره شاهد بودم که هیئت‌های مدیره مختلف این خانه درصدد حذف انجمن منتقدان به عنوان یک صنف غرغرو و نق نقو بودند و بارها سعی کردند این انجمن را با قوانین من درآوردی به انزوا کشانده و از فعالیت‌های خانه حذف نمایند. اعضای آن را به طور عمده در هیئت‌های داوری دخالت نمی‌دادند، آن را یک صنف اضافه تلقی می‌کردند، انتقادها و نقدهای اعضای آن در مطبوعات و نشریات را موجب تضعیف خانه به شمار می‌آورند. از همین رو در طی دوران‌های مختلف انجمن منتقدان سعی کرد به نوعی از خانه سینما مستقل شده و حتی زمانی تلاش کرد تا در وزارت کار و امور اجتماعی خود را به ثبت برساند. اما خانه سینما با همان هویت سیاسی به اصطلاح دوم خردادی، در سال‌های پس از کنار رفتن به اصطلاح اصلاح‌طلبان، همچنان سعی نمود موضع خود را به عنوان اپوزیسیون حفظ کرده و در پی همان باندبازی‌ها، گروه‌گرایی و دسته‌بندی‌های سابق خود باشد. البته درطی این سال‌ها دولت و معاونت سینمایی وزارت ارشاد همچنان به لحاظ مالی، پشتیبان اصلی خانه سینما بود و به اعتراف مدیرعامل فعلی خانه سینما، بیشترین کمک‌های مالی در دوران دولت نهم به خانه سینما ارائه گردید.
بارها و بارها اتفاق افتاد (و خود هیئت مدیره و حتی معاونت اداری مالی خانه سینما در دوران دولت نهم می‌توانند شهادت بدهند) که مدیریت خانه سینما حتی توان پرداخت حقوق کارمندان خود را نداشت ولی با سعه صدر معاونت سینمایی، چک‌های پرداخت نشده کارکنان از سوی بنیاد سینمایی فارابی و یا موسسه سینما شهر (نهاد مالی معاونت سینمایی) پرداخت می‌شد. همچنان که تعداد معتنابهی از فیلمسازان و تهیه‌کنندگانی که افه اپوزیسیون گرفته و می‌گیرند، هرماه دم درب بنیاد فارابی به صف می‌شدند تا به انحاء مختلف پول دریافت کنند.این موضوع را هم بسیاری از اهالی سینما می‌دانند. اما این افه اپوزیسیون نمایی در برخی از این افراد ماند و خصوصاً در دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، همراه با برخی محافل خارجی و داخلی که نزد خود فاتحه انقلاب و نظام اسلامی را خوانده بودند، با جریان فتنه همراهی کرده و یا لااقل در مقابل آن موضعی نگرفته و خاموش ماندند. در جلساتی که در خانه سینما با حضور برخی اعضاء، روسای صنوف و البته هیئت مدیره وقت طی ایام اغتشاشات فتنه‌گران برگزار شد، تقریباً اکثر قریب به اتفاق حاضران (به جز یکی دونفر از تهیه‌کنندگان که مصلحت طلبانه پیشنهاد دوری ازجریانات روز را می‌دادند) خواهان صدور بیانیه در حمایت از جریان فتنه بودند و حتی خیرخواهی برخی افراد در محکوم کردن اغتشاشات را همراهی با حاکمیت بر می‌شمردند. در همان روزها که برخی از به اصطلاح مستندسازان خانه سینما در ارتباط با جریان فتنه بازداشت شده بودند، سرانجام تصمیم گرفته شد تا در حمایت از آزادی آنان بیانیه صادر شود و این کار یک امر صنفی قلمداد شد! این در شرایطی بود که به فرموده مقام معظم رهبری، حیثیت نظام توسط فتنه گران زیرعلامت سؤال رفته بود و بر همه دوستداران و وفاداران نظام واجب بود که در مقابل این بی‌حیثیتی بایستند. در همان سال و پس از برگزاری 12 دوره جشن خانه سینما (ولو در شرایط بسیار نامطلوب اخلاقی که در سال 1382 منجر به بازداشت مجموعه هیئت مدیره خانه سینما گردید)، ظاهرا به دلیل عدم توانایی در تجمیع داوران جشن (درحالی که دعوت نامه‌های آنان نیز ارسال شده بود) ولی در حقیقت به دلیل اعتراض به شرایط سیاسی حاکم بر کشور و همراهی با جماعت تحریمی (که به جشنواره فیلم فجر نیز کشیده شد)، سیزدهمین جشن خانه سینما به صورت محدود و غیررقابتی برگزار شد!
طبیعی بود این گونه همراهی‌ها با جریان فتنه و عقبه آن درسال‌های بعد که در کسوت فیلمسازی برای شبکه‌های معاند و ضدایرانی تبلور یافت و پس از بازداشت مجرمین، به صورت بیانیه‌ها و کنفرانس‌های مطبوعاتی حمایتی بروز کرد، به شدت احساسات مردم مسلمان و انقلابی را جریحه‌دار نماید به نوعی که دیگر برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی راهی جز تعطیلی و انحلال یکی از نهادهای زیرمجموعه‌اش باقی نگذارد. این موضوع را هم تقریبا همه آنانی که ولو برای یک بار برای ثبت شرکت یا مؤسسه فرهنگی و هنری به اداره ثبت شرکت‌ها در وزارت کشور مراجعه کرده باشند، روشن است که بدون مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چنین ثبتی امکان ندارد و پس از آن نیز با لغو مجوز یادشده، خود به خود ثبت انجام شده نیز کان لم یکن تلقی خواهد شد و نیازی به رأی دادگاه هم ندارد، گواینکه با سرپیچی از چنین قانونی، در هر دادگاهی هم قانوناً حکم به محکومیت عمل غیرقانونی داده خواهد شد. به خصوص که در همین اساسنامه خانه سینما هم بیش از هر مؤسسه و شرکت یا نهاد ثبت شده فرهنگی و هنری، عاملیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در قیمومت خانه سینما درج شده است.
از سوی دیگر نگارنده به خاطر دارد که همواره هیئت مدیره خانه سینما که بارها تأکید کرده بود، اساسنامه تصویبی مجمع عمومی پس از تصویب شورای فرهنگ عمومی رسمیت خواهد یافت و به همین دلیل خواستار هماهنگی اساسنامه صنوف مختلف با تغییرات اساسنامه خانه سینما شده بود.
از همین رو در انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران نیز کمیته‌ای برای این هماهنگی تشکیل شد و حتی زمان معینی نیز برای انجام آن تعیین گردید و همواره در این انتظار بودیم که برای هماهنگ کردن اساسنامه انجمن یا اساسنامه خانه سینما، ابتدا این اساسنامه از سوی شورای فرهنگ عمومی تصویب شود. ولی امروز که می‌شنویم این تبصره (که بایستی اساسنامه به تصویب شورای فرهنگ عمومی برسد) با رأی عمومی از اساسنامه حذف شده بوده است، شگفت‌زده می‌شوم!
چگونه از اساسنامه ای که پس از رأی مجمع عمومی برای تصویب به شورای فرهنگ عمومی ارسال شده بود (و این موضوع بارها ازسوی هیئت مدیره مورد تأکید قرارگرفت) همان ماده لزوم تصویب در شورای فرهنگ عمومی حذف شده است؟ آیا شورای فرهنگ عمومی با مفاد تغییر یافته اساسنامه مخالفت کرده و آن را برگردانده بود و سپس در مجمع عمومی دیگری ماده یادشده از اساسنامه حذف شد؟! یا ...؟!!! به هر حال کارخانه سینما پایان یافته، آمال و آرزوهای هزاران نفر اعضای صنوف مختلف به دلیل بنیاد کج این خانه صنفی بر پایه‌های دولتی و گروهی و باندی، برباد رفته و هدر شده است. اما اینک مسئولین سینمایی دولت دهم درصدد ایجاد صنف و خانه صنفی جایگزین برای صنوف سینمای ایران هستند. این یعنی تکرار یک تجربه تلخ و غم‌انگیز که شرح مختصری از آن را خواندید.تاسیس نهادی دولتی برای اصناف سینمایی، همان خشت کجی است که به پدیده خانه سینما منجر شد. دوستان معاونت سینمایی بایستی این نکته را مدنظر داشته باشند که دوران مدیریتشان بر سینمای ایران، چندان پایدار نیست و به‌سان دیگر مدیران قبلی و بعدی بایستی میز مسئولیت این سینما را به دیگران بسپارند که معلوم نیست با چه سیاستی با صنوف سینمایی برخورد کنند. از طرف دیگر عملکرد معاونت محترم سینمایی و دوستانشان طی ادوار مختلف در صنف‌سازی طی این مدت چندان رضایت بخش نبوده و در تنها صنفی که ساخته‌اند، متاسفانه برخی از افرادی حضور دارند که کارنامه موفقی در عرصه سینمای ایران از خود برجای نگذاشته‌اند و بعضا در اتهامات خانه سینما شریک هستند و حتی در دورانی خود از روسا و مدیران این خانه بوده‌اند و در بنای کج آن همکاری داشته‌اند. همچنین برخی از افراد یادشده با شبکه‌های معاند و ضدانقلاب در فروش و نمایش فیلم‌هایشان همکاری داشته‌اند و بعضاً فیلم‌ها و آثاری تولید کرده‌اند که با ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب و نظام، تضاد آشکار داشته است.
از گوشه و کنار شنیده شده که قرار است همین افراد، هدایت و ریاست صنف جایگزین خانه سینما که توسط معاونت سینمایی ایجاد می‌شود را برعهده گیرند و از آنجا که ادعای تجربه کار صنفی هم داشته و دارند و برای خود تاریخچه و به قول معروف رزومه سنگینی هم قائل هستند، بیم آن می‌رود که خود را به مسئولین سینمایی تحمیل کرده و بر عرصه ریاست جامعه اصناف سینمای ایران تکیه بزنند. چنین تسامح و تساهلی از سوی مدیران سینما علاوه بر خطر از چاله درآمدن و به چاه افتادن سینمای ایران را دارد، از طرف دیگر اصناف این سینما را به شدت متفرق و دلزده خواهد نمود.
اما فی الحال خطرناک‌ترین راهکار، نشاندن افراد معلوم‌الحال فوق الذکر (که متاسفانه در حال حاضر حول معاونت محترم سینمایی گرد آمده اند) به جای هیئت مدیره سابق است.
از تجارب تلخ قبلی درس گرفته و اصناف سینمایی را دولتی نکنیم. البته چنان که پیشتر گفته شد، این بدان معنا نیست که از نظارت دولت بر صنوف فرهنگی و هنری و سینمایی کاسته شود، بلکه این نظارت باید به شکلی دقیق اعمال گردد.
* ريیس سابق انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی ایران
منبع: فارس





صدا و سیما گلدن گلوب فرهادی را ندید
-- 28 / 10 / 1390

هادی داداشی //--------
نادیده گرفتن افتخارات سینمای ایران در عرصه های جهانی از سوی صدا و سیما تقریباً برای اغلب مخاطبان جدی و پیگیر بدل به یک عادت معمولی شده، تا جایی که دیگر یاد هیچکس نمی ماند به این ماجرا حتی اشاره کند، اما این قضیه جایزه گلدن گلوب اصغر فرهادی باز هم فرصتی فراهم کرد که بی تفاوتی رسانه ملی نسبت به موفقیت های حیرت آور نماینده سینمای ایران در یکی از مهمترین جوایز هنری جهان جلوه ای آزاردهنده پیدا کند. ماجرا زمانی جالب تر می شود که بدانیم در رادیو هم به برنامه سازان تأکید شده از کوچکترین اطلاع رسانی در این باره خودداری کنند و در تلویزیون هم به جز یکی- دو تبریک خشک و خالی، هیچ نمود و اثری از این اتفاق دیده نشد!
«جدایی نادر از سیمین» که از همان نخستین روزهای کسب افتخار هم چندان به مذاق جام جمی ها خوش نیامد را می توان یک قربانی تمامی عیار غلبه دیدگاه سیاسی مسوولان صدا و سیما بر سایر حوزه ها دانست. رویکرد یکجانبه و برآمده از تلقی های بعضاً جناحی و سیاسی صدا و سیما در پرداخت به رویدادهای فرهنگی- هنری شاید در مواردی با بی تفاوتی اهالی این حوزه به دست فراموشی سپرده شود، اما در مقاطعی چون دریافت جایزه معتبر گلدن گلوب، بی مهری حاکم بر این نگاه، شیرینی آن را در کام مخاطبان ایرانی تا حدودی تلخ می کند. در جایی که رسانه های فارسی زبان خارجی، یا به قول برخی «معاند»، برای انعکاس این اتفاق سر و دست می شکنند (شاهد مثال، گفت وگوی جذاب بی بی سی با فرهادی است)، عملکرد صدا و سیما در نادیده گرفتن آن، اگر بی سلیقگی نباشد، قطعاً ممیزی بی رحمانه یک افتخار ملی- میهنی قابل اعتناست. در صورتی که همین اصغر فرهادی در دوره ای، یکی از بهترین تولیدات تلویزیون را کارگردانی کرد. «داستان یک شهر»، سریالی بود که باید آن را شکل دهنده نگاه امروز فرهادی دانست و در ادامه، نمونه آن دیده نشد.
چه خوب بود با پوشش بی طرفانه اخبار این دستاورد چشمگیر، صدا و سیما دست کم بخشی از خلأ فرهنگی خود را جبران کند و در چشیدن طعم گوارای آن با مردم سهیم شود. احتمالاً این روزها یکی از آرزوهای صدا و سیما آن است که موفقیت های فرهادی و فیلمش همین جا متوقف شود، چرا که قطعاً بزودی با نزدیک شدن به مراسم اسکار، نادیده گرفتن افتخارات آتی این فیلم سخت تر از قبل هم خواهد شد!
-بالاخره انتظارها به سر آمد و ثریا دوشنبه شب گذشته با اعتراف به قتل سرهنگ، آبی بر عطش اضطراب و کنجکاوی انبوهی از بینندگان «تا ثریا» ریخت. کسانی که بیش از یک ماه گذشته، دغدغه بازگشت سرمایه ثریا و روشن شدن تکلیف پول های امانتی نزد آقا رضا را داشته اند، احتمالاً در فرصت کوتاه باقیمانده تا پخش آخرین قسمت، به پاسخ سوالات خود خواهند رسید. ضمن اینکه اگر قسمت آخر با نوعی عاقبت به خیری هم همراه باشد، قسمت از وجدان عمومی جامعه هم بی‌تردید آرام خواهد گرفت!
«تا ثریا» را پس از «پایتخت» و «زیر هشت» یکی از خوش ساخت ترین آثار سیروس مقدم می دانم و معتقدم این مجموعه نقطه عطفی در کارنامه بازیگری آزیتا حاجیان بود. چه بسا دیالوگ ها، لحظات و بازی های دلنشین و در عین حال نگران کننده که حاصل تماشای این سریال نبود. مجموعه ای که سعید فرهادی، نویسنده جوانش در ادامه موفقیت های برادر بزرگتر (اصغر فرهادی) با نگارش فیلمنامه آن حداقل به استانداردی در کارنامه خود دست یافت. سریالی که روی اغلب نماهایش و در کادربندی ها و دکوپاژش قصور و سرهم بندی مشاهده نشد و سازندگان حتی از بی اهمیت ترین نکات هم ساده نگذشتند. در حالی که باید بابت این مجموعه، سپاسگزار مسوولان شبکه یک و عوامل این مجموعه بود، اما به نظرم باید برای عدم زمان سنجی صحیح در پخش آن به شدت گله مند شد. در شرایطی که تلویزیون حکم غمخانه را پیدا کرده و از در و دیوار آن برای مخاطبان غصه می بارد، روی آنتن بردن چنین آثاری ظلم مضاعف است. به ویژه که مخاطب چنین سریال هایی در سایر شبکه ها مجالی برای تخلیه هیجان منفی خود نمی یابد و ناگزیر آن را تحمل می کند. از این جهت، پخش تا ثریا نتیجه یک برنامه ریزی غیر منطقی و نامناسب بود.





روزگار ما با شما جان مي‌گيرد
-- 27 / 10 / 1390

مسعود كيميايي //--------
آقاي اصغر فرهادي عزيزم
روزگار ما با شما جان مي‌گيرد، جان كه خاموش نمي‌شود.
از قلبم شما را تحسين مي‌كنم، سفرها سخت هستند، اما سفر دانستگي و رويا وسايل خودش را مي‌خواهد.





باز جادوي سينما مرهمي شد بر تلخ‌كامي‌هايمان
-- 27 / 10 / 1390

رسول صدرعاملي //--------
در روزگار پرسوء تفاهم كنوني، باز اين جادوي سينماست كه به كمك ما مي‌آيد و مرهم مي‌شود بر روزگار نه چندان خوشايندي كه داريم و بر تلخ كامي‌هايمان...
در كنار اصغر فرهادي و گروهش بايد اين موفقيت را به مجموعه سينماي ايران تبريك گفت كه عاشقانه و خالصانه و در نهايت شرافت سالهاست راهشان را براي پيوندي هنرمندانه با مردم سرزمين‌مان و سپس حضور در عرصه‌هاي جهاني از ميان تمامي تهمت‌ها و نابساماني‌ها باز كردند و بهترين سفير ايران در سه دهه گذشته بودند.
به اميد روزهاي بهتر ...





طلوع بر قله افتخارات سینمای ایران
-- 27 / 10 / 1390

احمدرضا درویش //--------
به نام خدا
خبری مَسرت بخش است.
برای اهل فرهنگ و هنر و برای همه ایرانیان. خبری چون مَرهم، بر زخم دلِ سینماگران!
در هنگامه‌ای که «خانه‌ی سینمای ایران» در معرضِ توفانی سهمگین قرار دارد، کسی در سویی دیگر، با انتشارِ محبت و راستی برپرده ی نقره ای، همه را به ساختن دعوت کرده است. کسی که بر بامِ سینمای جهان، بغضش را پنهان و به پرچم و نامِ وطنش مباهات می کند.او عضو«خانه‌ی سینماست». خانه‌ای که به «انحلال» تهدید شده است!
او با همتی بلند و با زبانِ تصویر، لبخند را به «خانه‌ی» ایرانیان هدیه و ما را به صبر و مُدارا فراخوانده است.
او «اصغر فرهادی» ست.عَزمَش مُدام.
طلوعش بر قله افتخارات سینمای ایران مبارک و نامش بر صفحه تابناک «خانه سینما» ماندگار باد.





آيا مي‌خواهند اين «خانه» را از پاي بست ويران كنند؟
-- 26 / 10 / 1390

پرويز نوري //--------
ما كه اين جا نبوديم اما شنيديم و بعد هم كه آمديم، ديديم دارند «خانه سينما» را خراب مي‌كنند. شروع كرديم به خواندن آن چه درباره انحلال و خراب كردن اين «خانه» گفته و يا نوشته بودند. گيج و سر در گم شديم. هر كس ساز خودش را مي‌زند. يك جا مي‌گويند «لانه سينما» جاي ديگر مي‌گويند عملكردش درست نبوده و كمك و مساعدتي به بهبود وضع هنرمندان ما نكرده (كرده؟). كميسيون فرهنگي مجلس مدعي است كه انحلال «خانه سينما» قانوني است (طبق كدام قانون؟). حرف عجيب ديگر اين است كه «خانه» يك مؤسسه سكولار است. خود دوستان دست‌اندركار معتقدند كه انحلالي در كار نيست. مي‌گويند «خانه سينما» نسبت به انحلال خود اعلام نظري نكرده و فقط دفاترش را بسته است. هر جا و هر كس حرفي مي‌زند و بيانيه‌هاي بلند بالا از اين سو به آن سو پرتاب مي‌شود. آخر سر هم معلوم نشده و نمي‌شود كه بالاخره جرم «خانه سينما» چه بوده است؟ مسئله سياسي است؟ جاسوسي مي‌كرده؟ همدست بيگانگان و دشمنان بوده؟ اختلاس كرده؟
راستش ما كه نفهميديم تغييري كه در اساسنامه اين «خانه» صورت گرفته و مدام از آن صحبت مي‌شود، چه بوده است؟ چه خلافي مرتكب شده؟ همه‌اش مي‌گويند جاي سؤال دارد و نگران كننده است. چه سؤالي؟ و نگراني از چه بابت؟ به گمان ما مي‌خواهند اين «خانه» را از پاي بست ويران كنند و اين وسط رفقا- يا به قولي اصناف سينما- هم چنان در بند نقش ايوان هستند!





شوقی برای حضور فیلمم در جشنواره ندارم اما ...
  -- 26 / 10 / 1390

سید روح الله حجازی //--------
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
جناب آقای دکتر محمد حسینی
گمان نمی کنم در جریان جزئیات رفتار تحقیر آمیز دست اندرکاران معاونت سینمایی نسبت به فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» باشید. اگر احقاق حقوق همکارانم در این فیلم نبود، مانند این چهار سالی که از ساخت اولین فیلم سینمایی ام گذشت، سکوت می کردم. اما اکنون وظیفه شرعی خود می دانم مواردی را به اطلاع شما برسانم که اگر مایل بودید تمهیدی بیاندیشید تا از زیر دین حق الناس رها شوید.
اکنون که همگان بهت زده شاهد رفتار عجیب معاونت سینمایی در مورد به چالش کشیدن کیفیت فیلم هستند، همکاران شما سعی می کنند نتایج بدست آمده از هیئت انتخاب را تمام و کمال متوجه سلیقه اعضای آن نمایند، حال آنکه جمعیتی از صاحب نظران، اساتید و معتمدین سینمایی کشور این فیلم را آبرومند، ارزشمند و قابل تامل ارزیابی کرده و در مواردی شانس درخشش دست اندرکارانش را در بخش رقابتی این جشنواره پیش بینی نموده اند.
جناب آقای وزیر، موضوع اصلی مشکلی است که این آقایان با من دارند و بارها بروز آن را شاهد بوده ام، اکنون اما صدمه تنها متوجه فرد من نیست، [که اگر بود باز سکوت می کردم،] گروهی از بهترین آدمهای این سینما حال خوشی ندارند، این حق الناسی است که به شما متذکر شدم. همه می دانند، روی همه تاکید می کنم، نه تنها عوامل این فیلم بلکه اکثریت قریب به اتفاق آدمهای این سینما می دانند که «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» جدی تر از آن است که بشود انگ بی کیفیتی را به آن نسبت داد.
جماعت سینمایی کشور جماعت فهمیده ای است و با یک نگاه به لیست عوامل این فیلم از نام من گرفته تا نشان دیگر عزیزان خواهد فهمید که امروز قرار نیست داوری بر اساس واقعیتهای موجود در فیلم باشد بلکه نیّات شخصی در کار است. متاسفانه شوقی برای حضور فیلمم در جشنواره ای که روزی درخشش در آن سودایم بود ندارم و این باعث می شود، آرام تر گام بردارم، آرام و جدی.
کلام آخر اینکه من مطالب زیادی برای گفتن دارم اما صلاح نمی دانم در این شرایط به زبان بیاورم، همین موضوع حق الناس را اگر جدی بگیرید کافی است.




خانه سینما تعطیل شدنی نیست!
  -- 20 / 10 / 1390

محمود گبرلو  //--------
در چند سال گذشته نوع عملکرد و فعالیت خانه سینما بخصوص درمسائل قانونی، مالی و تسهیلاتی دچارشک و شبهه شده بود به گونه ای که همیشه موضوع اصلی بحث‌های چند دوره مدیریت مختلف سینمایی و حتی خود سینماگران بود.
متاسفانه در این سال‌ها برنامه‌های خانه سینما به بن‌بست رسیده بود و تنها به صدور بیانیه‌ها، برگزاری جشن‌ها، گاه جمع شدن و گپ زدن ختم می شد. یعنی خلاف آنچه که در اساسنامه اولیه خانه سینما تعیین شده بود. بنابراین انتظار می‌رفت که روزی این بحث‌ها و گاه جدل‌ها سرباز کند و منجر به تغییرات اساسی و زیربنایی در ساختار «خانه سینما» گردد.
با تحولات اجتماعی پس ازانتخابات 88 و با ورود دولت محمود احمدی نژاد مبنای برنامه‌های دولت و شاید سیاست‌های کلان نظام بر دگرگونی، بازنگری روش‌ها و سیاست‌های گذشته بخصوص درعرصه فرهنگ و طبیعتاً سینما قرار گرفت؛ از سوی دیگر دولت در عرصه سینما فعالیت جدی را آغاز کرد. از جمله تشکیل شورایعالی سینما و سازمان سینمایی که نویدبخش تحول اساسی در سینمای ایران است.
بنابراین اگر قائل به تحولات اجتماعی باشیم و بپذیریم هدف نظام و دولت بازنگری استراتژی‌های فرهنگی است بنابراین بهتر است به جای جار و جنجال باید به استقبال رفت و دست بدست هم داد تا برای بهتر شدن گام برداریم.( البته اگر قائل به این مبنا نباشیم اصلاً کنارهم و دور یک میز نشستن و گفت‌وگو کردن معنا و مفهومی ندارد.)
نظام جمهوری با نهادهای صنفی، مردمی مشکلی ندارد و بلکه خواهان آن است و اگر تشکیلاتی تعطیل شد حتما موقتی است؛ باید تشکیلاتی مهیا گردد تا مطالبات صنفی را پاسخگو باشد مدعیات نشان می‌دهد که اشکال اساسی خانه سینما عدم رعایت درست قوانین و مقررات ذکر شده در اساسنامه است که با یک استراتژی درست قابل گفت‌وگو و حل است و چه بهتر آنکه همین «خانه سینما» بماند اما با تغییرات اصولی و زیربنایی و قانونی!.
متاسفانه در این میان حرکت‌هایی مشاهده می‌شود که قابل انتقاد و اصلاح است. برخی عزیزان گرایشات سیاسی و یا اظهار نظرات شخصی برخی اعضا را به خانه سینما ربط داده‌اند و همین مسئله را دلیل بر انحلال می‌دانند که غیرعقلانی است.
آن موضع‌گیری یک موضع شخصی است و خود شخص پاسخگوست. هر فردی که عضو هر صنفی است می‌تواند در همه مسائل سیاسی، اجتماعی اظهار نظر کند و دلیلی ندارد مسئولین صنف پاسخگو باشند مگر آنکه از قوانین عدول کرده باشد.
آقایان اعضاء محترم هیات مدیره بخصوص مدیر عامل آن با اینکه می دانند تخلفات قانونی متعددی رخ داده و درجلسات هم گاه می‌پذیرند وقتی در جلسات خصوصی پای میز مذاکره می‌نشیند با آرامش می پذیرند وقتی بیرون می‌آیند با بیانیه‌ها و الفاظ تند حملات شدیدی را نسبت به مسئولین آغاز کرده و قضیه را به یک بازی سیاسی و رفتارهای مغرضانه تبدیل می‌کنند.
برخی هنرمندان متعهد و دلسوز-که با تمام وجود برای آثار درخشانشان احترام قائل هستم- بدون تحقیق و پرسش بیانیه‌ای مشابه بیانیه پس از انتخابات 88 صادر می‌کنند که در این شرایط خنثی ترین بیانیه محسوب می‌شود و بسیار غلط و ناپسند است که همه فعالیت درست مسئولین سینمایی را نادیده گرفته و ریل‌گذاری آن را غلط فرض کنیم.
متاسفانه در بیان اشکال قانونی عملکرد خانه سینما کلمه «انحلال» به کار رفت که به نظرم غلط و نادرست بود و همین باعث تحریک و عصبانیت برخی شد. کلمه «انحلال» در درون خود مفاهیم عمیق دارد ضمن آنکه اگر واقع‌بینانه نگاه کنیم «انحلال» نیست بلکه یک تغییر و تحول و یا یک «انتقال» مثلا از خانه سینما به اتحادیه امور صنفی سینماست.
این خود نشان می‌دهد وزیر محترم و یا معاونت محترم سینمایی با ادبیات رسانه‌ای سخن نگفته‌اند و ناخود آگاه آتش دشمن را افروختند.برخی رسانه‌های بیگانه از این رفتار درون نظام سوء استفاده کرده و اخبار تحریک‌آمیز را پخش کردند و حتی وزیر محترم ارشاد را زشت ترین فرد هفته معرفی کردند!
مبادا در دام آنان بیفتیم و همسو با آنان سخن برانیم. حتی اگر وزیر محترم حرکتی و یا کلمه‌ای را به اشتباه بیان کرد بی‌انصافی است با آنان همسو شویم چون آنان یک روز برعلیه شما هم موضع خواهند گرفت.برخی افرادی که سال‌ها پیش از مسئولین سینمایی کشور بودند و حالا سال‌هاست به کارهایی غیرازسینما می‌پردازند شروع کردند به بیانیه دادن و مقاله نوشتن.
به نظرم این قضیه به آن‌ها ربطی ندارند و خودشان را همچنان قیم سینما ندادند. سینما و سینماگران ایرانی تغییرات زیادی نسبت به گذشته کردند که بعید است شما آن‌ها را بشناسید بهتر است مداخله نکنید.
خوشبختانه کمیسیون فرهنگی مجلس از طرفین خواسته است کنار هم به گفت‌وگو بنشینند و مسئله را حل کنند. اجازه بدهیم در آرامش و در فضایی مهربانانه‌تر طرفین دیدگاه خود را مطرح کنند و آنچه که صلاح بازنگری سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی است عمل شود.





... تویی که نمی شناسمت
  -- 20 / 10 / 1390

امیرحسین علم الهدی //--------
می خواستم در این نوشته به قربانی شدن سینمای ایران که با بحران های متعددی که در حوزه تولید و توزیع و نمایش است بپردازم و از لزوم توجه به بیشتر شدن این بحران ها درآینده بگویم و اشاره کنم که فارغ از این کشمکش های که دولت ها سعی می کنند برای مدیریت کشورشان این کشمکش ها را به حداقل برسانند، متاسفانه در ایران این دولت سعی دارد کشمکش ها را بیشتر کند تا هنرمندانش بیشتر آزرده شوند و در زمانی که بیش از گذشته به وفاق و همدلی با تمام تهدیدات خارجی و با بی تدبیریهای داخلی نیاز داریم قدرت قاهره سعی دارد که خانه هنرمندان سینمایش را تعطیل کند آنهم برای یک دستمال که قیصریه ای را به آتش می کشند بله در ایران قیصریه را که چه عرض نمایم خانه ای را با ۵۰۰۰ عضو را با قهر و کینه و بدبینی به آتش می کشند!
سخنان برادر عزیز شورجه کارگردان» حماسه مجنون» را چند بار در رابطه با امضا کنندگان بیانیه اعتراضی ۹ سینماگر خواندم، باور نمی کردم شورجه ای این بیانات را گفته است که در چند دیدارکوتاه ، فردی دیدمش به غایت محجوب و از همه مهمتر خداترس؛ بعضی اوقات آدم، انسان های شریفی را در طول زندگیش می بیند که براساس منش آن شخص یاد وخاطره ای بس گوارا همیشه با او همراهی خواهد کرد و نمی دانم چرا هنوز نمی توانم این بیانات را به ایشان منتسب نمایم و تلاش می کنم نتوانم آن تصویر را دستخوش تغییر کنم!
گندم نماهای جو فروش لقبی است که فردی بجای شورجه محترم نثار مهمترین سینماگران ایران کرده است:
مجید مجیدی: خالق آثار ماندگار سینمایی همچون بدوک، بچه های آسمان ، پدر، رنگ خدا، بید مجنون، باران، آواز گنجشگ ها و فیلم ماندگار دیگری به نام حضرت محمد( ص).
ابراهیم حاتمی کیا:خالق هویت، دیده بان، مهاجر، از کرخه تا راین، آژانس شیشه ای، روبان قرمز، ارتفاع پست، بنام پدر و دعوت
مجتبی راعی:آفریننده تولد یک پروانه، سحرگاه پیروزی، عصر روز دهم
منوچهر محمدی: تهیه کننده موثر فیلم های از کرخه تاراین، بازمانده، ارتفاع پست، میم مثل مادر، طلا و مس و فیلم ماندگار دیگری بنام بوسیدن روی ماه
سید رضا میرکریمی: به وجود آورنده کودک و سرباز، زیرنور ماه، خیلی دور خیلی نزدیک، به همین سادگی و فیلم ماندگار یه حبه قند
احمدرضا درویش:کارگردان ماندگار پروازآخر، کیمیا، سرزمین خورشید، متولد ماه مهر، دوئل و فیلم ماندنی در رابطه با حماسه عاشورا روز رستاخیز
محمدرضا هنرمند: هنرمند ی ماندگار با زنگ ها، دزد عروسک ها و سریال بیادماندنی زیر تیغ
کمال تبریزی:آفریننده کودک قهرمان ، لیلی با من است، شیدا، مهرمادری، فرش باد، همشه پای یک زن در میان است
عبدالحسن برزیده: کم کار و گزیده کار دکل، پرواز خاموش
برادر گرامی: می توانم بپرسم کدام یک از این عناوین فیلم ها مصداق گندم نماهای جوفروش هستند؟ و آیا به جز این فیلم ها می توانی نام فیلم های دیگری را ازهم مسلکان خود بیاوری که عظمت انقلاب و ایران اسلامی را نشان داده اند؟
برادر عزیز که نمی دانم نامت چیست: می توانم بپرسم این هنرمندانی که در حافظه تاریخی ایران اسلامی ماندگار هستند و به عنوان جاسوس شما از آن ها نام برده اید چه چیزی را در لانه جاسوسی ( خانه سینما) طراحی و علیه نظام مقدسمان قرار بود اجرا نمایند؟ آیا سربازان عزیز گمنام امنیت ایران اسلامی درخوابند و شما بیدار؟
برادر مومنی که باید از بیانات تو ردی از آرامش ببینم و نمی بینم:می توانم بپرسم که آیا حسب آموزه های دینی مان حفظ آبروی مومن را مقدس تر از کعبه باید بدانیم یا ندانیم؟
آقایی که ابا دارم حتی بتوانم در گوشه ذهنم شورجه حماسه مجنون بدانمت: اگر به همان یک درصدی که ازخداوند خواسته ای به آن ها بصیرت بدهد، اگرفقط همین یک درصد گفته های شما برخلاف واقعیت باشد آیا می توانید از این بچه مسلمان ها حلالیت بطلبید؟
برادر گرامی که توان این را ندارم که این سخنان را برای کسی بدانم که باشگاه سری را ساخته است:می توانم از جنابعالی سوال کنم که چگونه می توانید خود را آیینه تمام نمای اسلام و مسلمانی بدانید و افراد فوق الذکر را از دایره مسلمانی خارج؟ آیا حقی نیز برای ذات حضرت باریتعالی قایل هستید که فقط اوست که می داند ما چه هستیم؟
برادر عزیزم که شورجه نمی نامم تو را: اگر ولایت فقیه را قبول داری آیا آن بزرگوار بارها بر اساس آموزه های دینی مان نفرموده اند که ضرورت موفقیت با این هجمه «غریبه ها» رعایت این موضوعات است :ضرورت لحظه شناسی، شناختن موقعیت،فهمیدن نیاز،حضور در لحظه مناسب و مورد نیاز و مومن باید این ها را با خود داشته باشد تا موثر باشد.
عزیز بزرگوار ی که داری از نام شورجه بچه مسلمان، سواستفاده می کنی: متاسفانه باید به عرضتان برسانم نباید هیچ کدام از این فرمایشات موثر مقام معظم رهبری را با برادران مومن و هنرمند خودی به کار برید چون منظور آقا کسانی بوده است که عناد و دشمنی آشکار با این انقلاب و نظام دارند و مومن باید در مقابله این ناکسان با این ابزار رفتار نماید تا موثر باشد نه با این بهترین های سینمای بعد از انقلاب که در دامن امام راحل پرورش یافته اند .
متاسفم آقایی که به نام شورجه این حرفها را زده ای، عزیز دل برادر: شما در این حوادث بی خردانه ای که رقم خورده است، نتوانستید موثر باشید، متاسفم برادر خیالی که می خواهی خود را بنام شورجه مسلمان جا بزنی... متاسفم!
Ah.alamalhoda@ gmail.comDelete





به ياد مرحوم اميرهوشنگ قطعه‌اي
  -- 20 / 10 / 1390

داود نماینده* //--------
مـا زبـالاییم و بـالا می‌رویم
ما ز دریاییم و دریا می‌رویم
لطافتِ دلش، باروری ذهنش، دنیایی از هنر بودن بود، قول و غزلی از شاعرانه های کار ما (دوبله)، زندگی ما، دوستی ما؛ امیر هوشنگ قطعه‌ای را می‌گویم. سال‌های نخست آشنایی با او را در کار‌های او تجربه کردم که کلاس معرفت بود و آموختن، آسان بود و بی‌ریا، لبخند آرامِ چون نسیمش به دل می‌نشست، امّا... امّا چگونه از یاد می‌رود این همه داشتن های او به نام عشق و شعور و شیرینی و هنر زیبا گفتن، صدایش همان بود که فروغ گفت «تنها صداست که می‌ماند». عمری بسیار اتاق‌های تاریک دوبله را با صدای خوش نوایش روشن کرد. گزیده می گفت، امّا بسیار پر معنی، طربناک بود رفتارش ، روح با طراوتی داشت، رفیق راه بود، امیرِ دوستی و دوبله بود، بی‌نیاز از ادعا و پرگویی، خلاقیت‌های امیر هوشنگ قطعه‌ای در کار، راه را هموار می‌کرد برای کیفیت بهترِ دوبله یک فیلم. طبعی بلند و پاک امّا افتاده همچو خاک، خاکی که او را در آغوش کشید تا رسم عاشقی را به خاکیان نشان دهد. همواره و هنوز و همیشه امیرِ ماندنیِ روزگار ماست. خورشید به کام مغرب می‌رود و ستاره شب می‌درخشد و یک ندای روشن مرا می‌خواند، باشد که چون از خاکریز بگذرم، هیچ ناله‌ای نباشد و این موج اکنون به دریا می‌رود ، همانند آن موج که از ژرفای دریا آمده بود، خفته و خاموش به خانه باز می‌گردد. یادش پر دوام و نامش ماندگار.
* مدير دوبلاژ و گوينده





آيا انحلال خانه سينما، نشانه تحول است؟
  -- 20 / 10 / 1390

عزت‌ا... انتظامی //--------
سلام ...
پروردگارا، کمک کن‌ ما یکدیگر را دوست داشته باشیم‌ و به هم‌ رحم کنیم‌...
اگر با مدیرانِ خانه سینما اختلاف نظر دارید‌، اگر به عملکرد مدیری ایراد دارید و بدبختانه تعامل نمی‌شود‌...
چرا خانه ما را ویران می‌کنید‌...
آخر چرا خانه سینما...‌؟
خانه سینما ‌متعلق به تک تکِ اعضایِ هنرمند و زحمتکشِ خانه سینماست...
آیا نمی‌شود ‌‌با قانون و مقررات و صبر و حوصله در کنارِ هم، همه با هم مشکلات را حل کنیم...؟
این خانه از آنِ ماست ...
جامعه اصنافِ سینمای ایران و هزاران نفر که عاشقانه در سینما فعالیت می‌کنند ...
ما حرمتِ مهمان را داریم، به امیدِ آنکه حرمتِ ما حفظ شود‌...
ما ایرانی هستیم‌... ایرانی‌... ا... اکبر‌...
همه مشاغل در کشورِ ما ‌دارای اتحادیه و سندیکا هستند‌.
وجودِ صنف‌، نشانِ توجه و پیشرفتِ تحول در جامعه مدنیست‌...
آیا انحلالِ این خانه عظیم‌، نشانِ تحول است...‌؟
من به عنوان یکی از خادمانِ سینمای نجیبِ ایران، به عنوانِ‌ سپید‌موی ‌این هنرِ شریف و فاخر از فرزندانِ با عقل و خردم‌ انتظار دارم در کنارِ یکدیگر با تعامل و هم‌فکری و دوستی، هنرمندانه و به دور از اختلافِ سلیقه‌های شخصی‌، مشکلِ پیش آمده را ‌حل کنند.
بیایید عاقلانه بیاندیشیم‌، اگر گوشه‌ای از ساختمانِ‌ خانه سینما به علتی احتیاج به تعمیر دارد‌...
شما را به خدا قسم، شما را به خدا قسم، همه بنا را خراب ‌و ‌نابود نکنید‌...
چه زود... دیر می‌شود.





با چند هزار شعبه «خانه سينما»
كه در دل سينماگران است، چه مي‌كنيد؟
  -- 19 / 10 / 1390

فرشته طائرپور //--------
ما كه تاكنون وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران را به چشم نديده‌ايم، اما آنها كه ديده‌اند مي‌گويند ایشان فردي متشرع، سليم‌النفس و آرام هستند. يقينا مازاد بر اين فضيلت‌ها، به خصوصيات ديگري چون اشراف بر قوانين، اطلاع كافي از انواع هنرها و تدبير جهت تمشيت امور هنرمندان جامعه هم مزين بوده اند‌ كه امر خطير خدمت به نخبگان كشور به ایشان سپرده شده است.
ما كه ایشان را نديده‌ايم، اما آنهايي كه ديده‌اند مي‌گويند بسياري از دلسردي‌ها، بلاتكليفي‌ها و نابساماني‌هاي معيشتي و تمشيتي جامعه فرهنگي-هنري كشور، ناشي از تمايل و تاييد ایشان نيست.
ما كه ایشان را نديده‌ايم، اما آنهايي كه ديده‌اند مي‌گويند مانند هر مسوول هوشمند ديگري تمايل دارند كه اين دوره از جشنواره فيلم فجر نيز مانند اكثر دوره‌هاي 30 سال گذشته، به پيشاني جشن‌هاي دهه فجر مبدل شود و حضور شادمانه همه آحاد خانواده سينما در آن، مايه گرمي و دلگرمي شود و مايل نيستند كه موج دل كندن و فاصله گرفتن و روي برگرداندن چهره‌هاي شاخص عرصه فرهنگ و هنر از مديريت دولتي (كه در سال‌هاي اخير بطور روزافزوني بالا گرفته) در سي‌امين جشنواره فيلم فجر به اوج خود برسد.
ما كه ایشان را نديده‌ايم، اما آنهايي كه ديده‌اند، مي‌گويند که به‌شخصه مديري خيرخواه هستند، اما متاسفانه جمعي از مشاوران و مديران در اطرافشان حصاري ساخته‌اند كه حتی ترشحاتي هم از اين خيرخواهي، به اعضاي خانواده سينما پاشيده نشود.
ما كه ایشان را نديده‌ايم و ظاهرا قرار هم نيست كه ببينيم، اما از آنهايي كه توفيق ديدار داشته و دارند (مثلا همان مشاوري كه دوست ندارد نامش برده شود)مي‌پرسيم كه اين هسته مشورتي، انرژي از كدام نيت و فرمان از كدام جريان مي‌گيرد كه با دستورالعملِ «از اين بحران به آن بحران فرج است»، مسبب مي‌شود كه وزارت ارشاد به جاي وفا به گوشه‌اي از عهدهايي كه بسته بود، تيغ جفا به جان نهاد‌هاي صنفي مستقل بكشد؛ اول به سراغ تشكل‌هاي تهيه‌كنندگي برود و آنها را به جان هم بيندازد و با وعده يك چتر بي‌دسته، صنفي دست‌ساز با اختيارات دولتي! تاسيس كند و زماني هم كه ديد يخ آن صنف گرفتني نيست و جمع قابل اعتنايي از تهيه‌كنندگان، به دليل فضاي آلوده به تکفیر و توهين و تهمت، رغبتي به پيوستن به آن ندارند، بكوشد تا به فيلمسازان زير باران مانده و چتر نخواسته، آسيب برساند و هر اعتراض حرفه‌اي و صنفي را از سوي آنان در لفاف «سياسي بودن» بپيچاند و روي ميز مسوولان بالادستي بگذارد تا مبادا حرف حق شنيده شود و ديوار فاصله فرو ريزد. از آنهايي كه توفيق ديدار داشته و دارند(مثلا همان مشاوري كه شيفته جذابيت خود در انواع مصاحبه‌هاست) مي‌پرسيم كه اين هسته مشاوران، چه وجاهت نامحسوسي داشته‌اند كه باوجود شكست فاحش طرح اول‌شان، موفق شدند تا مهندسی کنند که يك «شوراي‌عالي سينما» تشكيل شود كه قادر باشد يك «سازمان سينمايي» اختراع كند كه از يك‌سو زير نظر وزارت ارشاد باشد و از سوي ديگر فراتر از مجلس و قوه قضاييه عمل كند و منحل كند آنچه را كه هست و اخبار و آمار بدهد از كارهاي شدني و شاهكارهاي ناشدني، تا خوش‌خيالان هلهله كشند، عاقلان سرجایشان بنشينند و دم نزنند و دلسوزان سراسيمه به اين در و آن در بزنند.
از آنهايي كه توفيق ديدار و داشته دارند (مثلا همان مشاوري كه خود در تدوین همین اساسنامه جنجالي نقش موثر داشته) مي‌پرسيم كه اين كدام عقل منفصلي بوده كه وزير مملكت را قانع و ترغيب كرده به بستن درب كوچك يك ساختمان قديمي و استيجاري در خيابان بهار، با اين استدلال كه اگر خانه اصناف سينماي ايران متلاشي شود، مديريت دولتي خلاص خواهد شد از اينكه سينماگران باز هم حرف بزنند، جلسات صنفي بگذارند، جشن بگيرند و از همه مهم‌تر عيب كار را به مسوولان بگويند.
خلاصه ما که وزیرمان را ندیده ایم؛...راستي چرا ما وزیرمان را تاكنون نديده‌ايم؟! ... چرا ایشان از ابتداي وزارتشان تا به حال، حتي يك‌بار هم براي ديدار با ما به «خانه»مان نيامدند؟!... مگر نه آنكه مشاوران فعال برايشان خبر برده بودند كه اكثريت سينماگران ايراني مبتلا به بيماري‌هاي بي‌ايماني و فتنه و عناد و سياسي‌كاري هستند؟ چرا طبيبانه به عيادت و علاج اين بيماران نيامدند؟... شايد تعريفي متفاوت از سلامت و ابتلاي سينماگران پيدا مي‌كردند... چرا مانند اغلب وزراي قبلي ارشاد، به جشن‌هاي ما، افطاري‌هاي ما، بزرگداشت‌هاي ما، قدم نگذاشتند و صرفا به حكايت‌ها و روايت‌هاي مشاوران‌شان از فجایع!اكتفا كردند؟ مگر ایشان وزير همه سينماي ايران نبودند؟ شايد بابي تازه از درك حسن نيت و سودمندي مشورت به رويشان گشوده مي‌شد. شايد تركيب شوراهاي مشورتي شان كمي از يكدستي و تكرار فاصله مي‌گرفت. کمترین خاصيتش، داشتن فرصت مقايسه ميان محبوبان و مغضوبان بود؛ براي قضاوتي عادلانه‌تر و اقدامي سنجيده‌تر.
واقعا ایشان پس از دوپاره شدن جمع تهيه‌كنندگان سينماي كشور توسط مديران و مشاورانشان، يك‌بار هم از خود نپرسيدند كه چرا در تمام جلسات و شوراها و ضيافت‌هاي برگزارشده رسمي و غيررسمي، فقط چند چهره ثابت هستند كه حضور دارند؟ آن هم فقط كساني كه به ظاهر از اوضاع فعلي بسيار راضي‌اند، از اوضاع سابق و اسبق بسيار نفرت دارند و مدام از طريق رسانه‌ها به تاييد و مدح مديران و تهديد و تحديد همكاران خود مشغولند؟ ... از خود نپرسيدند كه اين گروه خودي‌شده، چرا شتابزده و شادمان، قبل از وقوع هر ويراني خبر‌رساني مي‌كنند و به اين و آن تبريك مي‌گويند؟ چرا اساسا انحلال جايي مانند «خانه سينما» براي آنان جاي شادماني و رضايت دارد؟
واقعا در آن نشست «كارگروه ساماندهي امور صنفي شوراي‌عالي سينماي ايران»- با اين نام دهان انبان و آن شعارهاي فلك شكافش- چه گذشت كه حكم به انحلال «خانه»‌اي داد كه 29صنف سينمايي، با بيش از پنج هزار عضو، سال‌ها آن را خانه خود شمرده و شعبه‌اي از آنرا در قلب خود تاسيس كرده اند؟ شعبه‌هايي فاقد درهايي براي بستن، سقفي براي تخريب يا نشان مشخصي براي الصاق حكم انحلال.
به نظر مي‌رسد که این مشاوران دست چین شده، پس از پاره كردن پرده‌هاي حرمت، تازه گز كرده و ديده‌اند كه كج بريده‌اند و ممكن است از دادگاهي كه خود طلب كرده‌اند، حكمي به قد و قواره طمع آنها براي رياست تحميلي بر خانه سينمايي كه انحلالش را خواسته‌اند، بیرون نیاید... و لذا آنقدر گشته‌اند تا ماده‌اي،‌ بندي، تبصره‌اي در آيين‌نامه‌اي بيابند و يكي، دو تهمت امنيتي نيز بر آن بيفزايند و اين خانه خار چشم‌شده را هرچه سريع‌تر در اختیار گیرند؛ تا شايد زمين آن براي رقص‌هايي كه بلد نيستند، به اندازه زمین اتحاديه 2، كج نباشد.
به نظر مي‌رسد كه این مشاوران هیجان زده، يادشان رفته بود كه مسوولان مدام در توصيه‌هاي مكررشان به جامعه هنري می گویند که: «سياه‌نمايي نكنيد، مهر بورزید، به مردم نشاط و اميد ببخشيد و براي رسانه‌هاي خارجي خوراك انتقاد فراهم نكنيد»... و حواس‌شان نبود كه بستر سازی برای اين جفاي بي‌سابقه، سندي بارز از رفتار سياسي دولتِ اين دوره با جامعه هنري كشور خواهد شد و تاريخ، شهادت خواهد داد كه اجرای اين حکم، پيش از اختراع و اثبات دلايل آن صورت گرفته است.
به نظر می رسد که این رفقا،احتمال ندادند كه با چنین رفتاری، كسي دلسوزي آنان را براي مشكلات معيشتي سينماگران باور نخواهد كرد و اين مطلب اگر هم واقعي باشد -كه هست- بيش از آنكه بتواند مسوولان دست‌تنگ «خانه سينما» را شرمنده كند، همين مديريت دولتي را مورد سوال قرار خواهد داد.
ما كه وزير را نديده‌ايم و ظاهرا قرار هم نيست كه ببينيم، اما از آنها كه توفيق ديدار دارند مي‌خواهيم كه لطفا از قول ما به ایشان بگويند كه مشاوران و مديران و اطرافيان شما، باعث شده‌اند تا شما به انحلال يك درخت، به حبس باران و نسيم حكم كنيد... و حيرت ما را یکبار دیگر از تصميمات محيرالعقول مديريت دولتي افزايش دهيد.
[...]
به ایشان بگويند كه ما فارغ از اينكه رييس‌جمهور كشور كيست، وزير ارشادش از كدام جناح سياسي است، معاونت سينمايي و مديركل‌هايش چه قابليت‌‌هايي دارند يا كدام جريان به جان آن يكي جريان سياسي افتاده است، وظیفه حرفه ای خود می دانیم که به بقا و ارتقاي سينماي ملي ايران بینديشيم و آن را عبادت ويژه خود به درگاه خدا بدانيم... براي همين است كه به‌جاي مداحي، نقادي مي‌كنيم و از موانع و مشكلات سينما با نيت اصلاح امور، سخن مي‌گوييم.
به ایشان بگويند كه ما ديگر به اندازه كافي توجيه شده‌ايم و باور كرده‌ايم كه در مناسبات سياسي كشور– به‌عنوان يك سينماگر- هيچ سهمي نداريم و حتي به اندازه آن مقني مدرسه‌نرفته‌ هم كه سخنانش درباره سياست، از رسانه‌هاي ملي پخش مي‌شود مجاز به اظهارنظر نيستيم. بنابراين آنچه مي‌گوييم يا مي‌نويسيم صرفا براي آنست كه به تكليف خود در مراقبت از سينمايي كه در آن كار مي‌كنيم، عمل كرده باشيم.
لطفا از قول ما به ایشان بگويند كه:
ما را در جشن سي‌ام سينماي ايران سيه‌پوش از ويراني خانه‌مان نخواهید كه جز نارفيقان روسياه، كسي از اين‌گونه حضور جامعه هنري كشورش در يك جشن ملي، شادمان نخواهد شد.
بگویند که افتخار ایشان به رنگارنگي ميهمانان خارجي در جشنواره فجر نيست، بل که به رویت رنگين‌كمان زيباي سينماگران ايراني است؛ همان ها که امروز از قهر شما، بيش از پيش ، به يكديگر پناه برده‌اند.
تا دير نشده، با فروتني از سينماي ايران دلجويي كنيد و با هوشياري، مشاوران‌تان را يك‌بار ديگر بسنجيد.
شك نكنيد كه خدا با ماست؛ شما هم با ما باشيد.
یا حفیظ و یا امین





آقای رییس جمهور
انحلال خانه سینما افتخار جمهوری اسلامی ایران نیست
  -- 17 / 10 / 1390

یدا... صمدی //--------
آقای احمدی نژاد رییس جمهور مردمی؛ سلام. یک عضو کوچک خانه سینما با شما صحبت می کند. من یدا... صمدی 60 ساله، مدیر عامل اسبق خانه سینما و رییس اسبق کانون کارگردانان سینمای ایران هستم که این روزها حاصل فعالیت من و گروهی از همکارانم در قالب ترسیم زندگی شهید عباس بابایی یکی از قهرمان های دفاع مقدس از شبکه یک سیما در حال پخش است.
سال ها قبل و در زمان حضور سید محمد بهشتی در بنیاد سینمایی فارابی، روزی آقای بهشتی به من گفت:آقای هاشمی رفسنجانی سلام رسانده و گفته سینما خلف ترین سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در جهان است. چندی بعد در هفته دولت خدمت آقای رفسنجانی بودم و از ایشان سوال کردم: شما چنین فرماشی کردید؟ ایشان هم گفتند: بله گفته ام و به این مسئله اعتقاد دارم. خسته نباشید.
آقای رییس جمهور مردمی اگر با چنین تعبیر و کلامی موافق هستید، از شما انتظار دارم مورد اختلاف خانه سینما و ارشاد را وتو کنید. من این مردانگی را از شما سراغ دارم و به همین دلیل از جنابعالی تقاضا دارم امسال که شانس دریافت جایزه اسکار برای یک فیلم نجیب، ساده و سالم را داریم، این سفیر خلف فرهنگی را حذف نکنید. خانه سینما یک اتحادیه یا سندیکای هنرمندان 5 هزار نفره است که برای ایران و انقلاب افتخارها کسب کرده است. آقای رییس جمهور انحلال خانه سینما افتخار جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود.





به بهانه انحلال خانه سینما
هياهو براي هيچ
  -- 15 / 10 / 1390

رضا اورنگ //--------
خانه سینما از جایی ضربه خورد که باید می‌خورد. فاصله گرفتن از فعالیت‌های صنفی و گرایش به امور سیاسی، نقطه ضعف بزرگ خانه سینما بود که از همین نقطه هم ضربه خورد. تشکلی که ادعای صنفی بودن دارد، چرا باید به یک ارگان سیاسی تبدیل شود؟ آن هم ارگانی که هر کدام از اعضایش ساز مخالف خود را می‌زنند.
خانه سینما از جایی ضربه خورد که باید می‌خورد. فاصله گرفتن از فعالیت‌های صنفی و گرایش به امور سیاسی، نقطه ضعف بزرگ خانه سینما بود که از همین نقطه هم ضربه خورد. تشکلی که ادعای صنفی بودن دارد، چرا باید به یک ارگان سیاسی تبدیل شود؟ آن هم ارگانی که هر کدام از اعضایش ساز مخالف خود را می‌زنند.
آنچه مسلم است، این است که از رفتار و برخورد بین معاونت سینمایی و خانه سینما به هیچ وجه نمی‌توان دفاع کرد، زیرا چیزی وجود ندارد تا از آن دفاع کرد. رفتارهای غیر اصولی و برخوردهای کودکانه سیاسی‌، نشان از عناد و لجبازی هر دو گروه دارد که جایی برای دفاع باقی نمی‌گذارد.
حمایت‌های بی‌دلیل برخی از افراد و ارگان‌‌ها از طرفین درگیر، آتش این درگیری را بیش از پیش شعله‌ور کرد، زیرا طرفداری آنها از دو طرف، تنها برای رسیدن به اهداف خود بود. اوضاع آن قدر نامناسب شد که هیچ ریش سفیدی جرات نکرد قدم پیش گذاشته، حداقل آتش این درگیری را کم کند. برای اینکه مطمئن بودند ریش‌ سفیدشان به آتش کشیده و به آن جسارت خواهد شد. همه می‌دانند که آغاز و ادامه این درگیری‌ها برای اعتلای سینما نیست، بلکه برای نابودی آن است. هر دو گروه تلاش مضاعف دارند سینمای ایران را به نابودی بکشند که در این کار گوی سبقت را از یکدیگر ربوده‌اند.
مشکل اصلی از روزی آغاز شد که پایه سینما بر آب نهاده شد. تعجیل در بنا کردن این خانه باعث شد تا این مهم، کارشناسی نشده از قوه به فعل در آید. آن زمان که اساسنامه این تشکل تصویب شد، نقطه ضعف‌های زیادی داشت که ضعیف‌ترین آن، وابستگی به بودجه دولتی بود. سینمایی که تاروپودش از بودجه دولت بود، حالا تشکلی داشت که دستش درازتر از همیشه به سمت دولت بود و چشم به مرحمت آن داشت. نشستن مدیران کار نابلد بر مسند خانه سینما، تصمیم‌گیری‌های نادرست و نگاه به منافع شخصی آنان باعث شد، بدنه سینمای ایران دچار آسیب‌های شدید شود.
آسیبی که در حال حاضر آن را به نابودی کامل کشانده است. پس از این که برخی از مدیران و اعضای آن جای خود را ثابت دیدند و منافعی را حاضر، بر آن شدند تا این خانه را به تملک خود درآورند. از طرفی اختلافات داخلی خانه سینما چون خوره به جانش افتاد و از درون آن را سست کرد.
تفاوت تفکر سیاسی بین اعضای خانه سینما و معاونت سینمایی باعث شد، منافع سینمای ایران فدای درگیری‌های سیاسی شود. اگر اختلافات تنها صنفی و سینمایی بود، هر چقدر هم که حاد بود، می‌شد به طریقی آن را حل کرد، اما آتش اختلافات سیاسی، تنها خاکستر به جای می‌گذارد که گذارده است. تغییر اساسنامه خانه سینما، آن هم از طریقی کارشناسی نشده، اشتباه مهلکی بود که سرانجام دامن آن را گرفت.
خانه سینما به جای تعجیل در این کار، باید خود را از وابستگی به بودجه دولتی خلاص می‌کرد، بعد تصمیم به تغییر اساسنامه می‌گرفت. اینکه خانه سینما، تشکلی مستقل باشد، رودرروی دولت هم قرار بگیرد و با بودجه خود دولت با آن بجنگد، امری عجیب است که هیچ فرد و گروهی حاضر نیست به آن تن دهد. خانه سینما با چه انگیزه‌ای دست به این کار زده خدا می‌داند، اما آنچه مسلم است مبادرت به این کار، از ذهنی فعال، پویا و سالم ترشح پیدا نکرده است.
تغییر اساسنامه و رویه خانه سینما و انحلال آن از طرف وزارت ارشاد، هیچ‌کدام جای دفاع ندارد. تمام اینها هیاهویی برای هیچ است، زیرا دیگر چیزی از سینمای ملی باقی نمانده که برای به دست آوردن آن با هم بجنگند! حال که کار به اینجا رسیده، بهتر این است اندیشه‌ای نو جایگزین آن تفکرهای پوسیده شود. باید قانونی نوشته و در مجلس به تصویب برسد تا سینما نیز در چارچوب قانونی به فعالیت خود ادامه دهد. در این صورت وظیفه بخش دولتی کاملاً شفاف خواهد شد. بخش خصوصی هم می‌تواند در پناه این قانون برای خود تشکلی کاملاً مستقل و غیر وابسته تشکیل دهد و با پول خود به فعالیت بپردازد.
با وجود قانون، هیچ کدام از بخش‌های دولتی و غیردولتی نمی‌توانند در کار یکدیگر دخالت کنند. بخش خصوصی با سرمایه‌گذاری می‌تواند به فعالیت سینمایی و صنفی خود ادامه دهد. بخش دولتی نیز می‌تواند با استفاده از بودجه خاص خود، کارهای زیربنایی برای سینما انجام داده، از سینمای ایرانی- اسلامی حمایت کرده و برای ساخت فیلم‌های فرهنگی سرمایه‌گذاری کند. اعلام انحلال خانه سینما از طرف دولت را باید به فال نیک گرفت که به نفع همه است،به خصوص خانه سینما. زیرا تکلیف سینما با این عمل معلوم شد. بهتر است از این به بعد دلسوختگان واقعی سینما در بخش خصوصی، در فکر تشکلی مستقل و غیر وابسته و دلسوختگان دولتی هم به فکر بازسازی زیر ساخت‌های اصلی سینما باشند.





بحران عمیق
  -- 14 / 10 / 1390

امیرحسین علم الهدی //--------
مدتی است که تعدادی از رسانه ها توجه ویژه‌ای به وضعیت بحرانی سینماهای شهرستان ها دارند و البته نمی دانند که این وضعیت در سینماهای تهران نیز به همین ترتیب است! چرا؟ عرض می کنم:
تعداد مخاطب امسال در نهایت به 14 میلیون نفر خواهد رسید و فروش فیلم ها نیزدر حدود 30 میلیارد تومان؛ یعنی از لحاظ ریالی نسبت به پارسال حدود 2 تا 3 میلیارد تومان و از لحاظ مخاطب نیز حدود 2 میلیون نفر افزایش مخاطب داشته‌ایم. اگر می‌گویید خب این یعنی حرکت به جلو پس چرا بحران؟ بازهم عرض می کنم: چنانچه بخواهیم از لحاظ پارامترهای اقتصاد و رونق اقتصادی به این آمار نگاه کنیم فقط کافی است که افزایش بیش از 300 درصدی هزینه ها را در سالجاری (50 درصد حوزه تولید، 100 درصد حوزه توزیع و 200 درصد حوزه نمایش) با آمار پارامترهای اقتصادی امسال سینمای ایران محاسبه کنید آن موقع متوجه می شوید که سینمای ایران تنها برای سر به سرکردن هزینه هایش، نیاز به آمارهای بسیاربالاتر و بیشتر از این دارد؛ با این وضعیت بدون تعارف دچار بحران عمیقی هستیم و برای سال دیگر بحران را خیلی جدی تر می بینم. حال کسی می خواهد از این اظهار نظرناراحت شود و یا خوشحال، مهم نیست! مهم برایم این است که به عنوان یک علاقمند به حوزه سینما و نظام نمی توانم نگرانی هایم را پنهان کنم.
به نظرم می رسد اگردرسطوح بالای مدیریت سینما وفاق و تدبیر حاکم نشود نمی‌توانیم ازبحران ها به درستی عبور کنیم هرچند با اقدامات اخیر وزارت ارشاد با خانه سینما دیگر امیدی هم به وفاق ندارم؛ کاری ندارم که ارشاد موفق می‌شود یا نمی‌شود مهم برایم سینمای ایران است که بازیچه سیاست شده است.
اگر می بینیم که فشار روی نهادهای صنفی زیاد است به نظرم به خاطر پنهان کردن شکست های پی در پی سیاست های ارشاد است که یکسری تولیداتشان نه تنها نتوانسته سینماروها را به سینما بکشانند بلکه خانواده ها را هم نتوانسته اند راضی نگهدارند. پس برای آدرس غلط دادن به افکار عمومی بهترین راه ساختن یک دشمن خصمانه است و چه جایی بهتر از خانه سینما!
متولیان عزیز سینمایی کشور دنبال مسبب در خارج از حوزه مدیریت خودتان نباشید، سیاستهای اشتباه شما همان بحران هایی است که طی 2 سال گذشته بحران‌های دیگر را نه تنها کمرنگ نکرده بلکه عمیق تر کرده است!
ah.alamalhoda@gmail.com





به بهانه بازگشت به صحنه پس از 32 سال
گذرگاه عشق
  -- 14 / 10 / 1390

محمد مطيع* //--------
ورود به این جرگه مقدس و پاک که همه عشق است و احساس ، ملاطفت و رسالت و اندیشمندی ، پاکیزگی وشفافیت ، دوست داشتن ، عشق ورزی و آزادگی زیاد هم ساده و آسان نبود برایم .
از سال 1333 در نوجوانی که آغاز کردم برای رسیدن به معشوق ، کوچه های سنگلاخ بسیاری را پشت سر گذاشتم تا به گذرگاه عشق برسم و بر آستان مبارکش سر تمکین و ارادتمندی بسایم . تئاتر زندگیم بود و روز و روزگارم .مسیر زندگیم از نوجوانی تا کهولت.
هنوز هم عاشقانه و دیوانه وار مبهوت آن همه زیبایی ، مهربانی و عظمت و نیز خشمش هستم . آنگاه که بر آشفته می شود اگر تو مانند کودکی بازیگوش سهل و ساده انگاری اش و بدون عشق و با چشم و دلی ناپاک پا بر عرصه اش بگذاری .
هنر هدیه گرانبهای خداوندی است و هنر تئاتر نیز . و بر ماست ؛ من و تو که دوستش می داریم ، عاشقانه و با ملاطفت پاسداری اش کنیم چون راهبی مهربان و معتقد پاک و پاکیزه به دور از رنگ و ریا تقدیمش کنیم به بندگان خدا .
درست است که سالهای سال از خانه اصلی ام تئاتر دور بودم، اما هرکجا بودم و به هر اقلیمی که پا گذاردم هرگز از فکرش غافل نبودم ونیستم . در طول سالهای فراق صدها هزار بار نمایشنامه هایی را که اجرا کرده بودم درسالهای دور ، در ذهنم مرور کردم و اجرا . در خلوتم ، در سفرم ، در اتوبوس ، در اتومبیل و همه جا . اما چه کنم که دست تقدیر سعی برآن داشت کوتاه کند دستم را از دامان محبوب و مهربانش.
و اما اینکه در طول این سالها چه می کردم و چگونه روز می گذارندم ؟
سالی چند رخت سفر بربستم و ترک دیار کردم . پس از چندی بازگشتم که قطعا ماجرایش را می دانید . چرا که در مصاحبه های گوناگون سالهای پیش عنوان کرده ام . در بازگشتی به وطن در تعدادی سریال و فیلم وتله فیلم بازی داشتم، اما متاسفانه همچنان دست ما کوتاه و خرما بر نخیل .
آخرین باری که بخت یارم بود تا سر بر دامان دلدار نهم سال 1358 بود و در این سال ستاره اقبال از آن من بود چرا که استاد حمید سمندریان دوست گرامی و عزیزم که خداوند همیشه سلامت و پایدارش بدارد ، که الحق استاد مسلم و پایه گذار تئاتر نوین ایران بوده و هست این همیشه طلبه به بازی را در نمایشنامه « مرده های بی کفن و دفن » نوشته ژان پل سارتر دعوت کرد . در آن دوره ناامیدی و بلاتکلیفی تئاتر این خواست خدا بود که حمید، این همیشه عاشق را به کار خواند .
به او گفتم شما مدتی تمرین کرده اید من چگونه می توانم نقش « کروشه » را که نقش بسیار پیچیده ای است در بیاورم ؟ سمندریان آنچنان محکم و در عین حال دلنشین گفت : «من می گویم تو می توانی پس می توانی» . ومن توانستم از شوق همکاری با حمید سمندریان در مدت کوتاهی 17 یا 18 کیلو وزن کم کنم و خود را رها کنم در دستان توانمند و چشمان تیزبین حمید ، این راهب و استاد مسلم تئاتر ( دوستت دارم حمید ) و شد و چه خوب هم شد . چه کروشه ای که هرگز فراموش نمی کنم .و این آخرین باری بود که روی صحنه رفتم و هرگز خاطره اش را فراموش نمی کنم .پرده افتاد و دیگر هرگز تا 32 سال بعد که امروز است صحنه و پشت صحنه را ندیدم .
واینکه چگونه مجددا به تئاتر بازگشتم
زمانی که مشغول بازی در سریال « تبریز مه آلود» به نقش میرزا ابوالقاسم قائم مقام به کارگردانی محمدرضا ورزی بودم، دوستان مکرر سوال می کردند که چرا تئاتر بازی نمی کنم و در جواب ایشان می گفتم موقعیتش پیش نیامده . از آن جمله همکاران یکی هم سرکارخانم رزیتا غفاری بودند که در جواب ایشان هم عرض کردم:» خیلی دلم می خواهد ولی متاسفانه موقعیتش پیش نیامده است».
گویا زمانی که آقای عباسی نمایشنامه آفتاب از میلان طلوع می کند را جهت تمرین دست می گیرد ، پس از مدتی که ازتمرین می گذرد حال به چه دلیل که نمی دانم ، خانم غفاری مرا جهت اجرای نقش سرهنگ پیشنهاد می کند که ظاهرا آقای عباسی می پذیرد و خوشحال می شود، اما تا آنجا که بنده خبر دارم امیدی به آمدن من نداشتند و برایشان امری محال بوده است .
سرانجام با من در سوئد تماس گرفتند و سپس نمایشنامه را برایم ایمیل کردند . البته من همان لحظه اول قبل از رسیدن متن وقتی با آقای عباسی صحبت کردم تلفنی مهرش به دلم نشست . چرا ؟ نمی دانم . و به ایشان گفتم دارم می آیم تهران. متن هم که رویت شد خوشم آمد و از نقش سرهنگ نیز .
آمدم ؛ با استقبال خوب عباسی و بچه های گروه مواجه شدم و چه خوب بود و چه خوب مهربان و متعهد هستند این جوانان همکار آقای عباسی و خود او نیز. وحقیر افتخار می کنم که همکاراین عزیزان هستم . و صد البته یکی از دلایل همکاری من با این عزیزان ، احترامی است که برای نسل جوان قائلم چون خود مرارت بسیار کشیده ام تا رسیدن به مقصود . در نتیجه تا آنجا که توانم بوده و هست از جوانان حمایت کرده و می کنم .
*بازيگر تئاتر





اتکا به بیانات مقام معظم رهبری
  -- 07 / 10 / 1390

امیرحسین علم الهدی //--------
خوشحالی خودم را از انحلال خانه سینما بدلیل شکایت ارشاد نمی توانم پنهان کنم! شاید بپرسید چرا؟ عرض می کنم؛ به دلیل اینکه وقتی به روش رفتار۲ سال گذشته ارشاد با این نهاد صنفی نگاه می کنم، اصرار به لجاجت را هر روز بیشتر از دیروز می بینم. این شیوه را می توان حتی نوعی «خود زنی» نامید.
تنها به فاصله چند روزپس از نشست دبیر محترم جشنواره فجر با اصناف، خبراین شکایت روی خروجی های خبرگزاری ها قرار گرفت ،آن هم در آستانه مهمترین جشن پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامیمان.
به نظرم در این میان آن چه که مسلم است این که هیات مدیره خانه سینما بهانه و مشکل اصلی از نهادینه شدن این تفکر در دولت است که رشد نهادهای صنفی و به دنبال آن بخش خصوصی در حوزه فرهنگ و هنر می تواند خطرساز باشد و اگر حتی خطرساز نباشند بالاخره باید این نهادهای صنفی هر روز مراتب ارادت خود را به دولت بیان کنند و کسی هم نه انتقاد کند و نه ایرادی به سیاست ها بگیرد واگر نهادی یا بخش خصوصی یا فردی حسب فرمایش مقام معظم رهبری، از سیاست ها انتقاد مشفقانه نیزنماید، یک تهدید برای دولت محسوب می شود.
به کلام و سخنان رهبرمان وقتی می نگریم می بینیم این بزرگوار برای پیشرفت کشور نیاز به نقد سازنده را بیش از پیش گوشزد می نمایند و زمانی هم که دلسوزان نظام، خارج از دولت، نقد سازنده می کنند، یا متهم به سیاه نمایی می شوند و یا متهم به سیاسی کاری و اگربه مسئولی بگویم بالای چشم سیاستهایت ابروست، که دیگر هیچی؛ براندازهم می شویم!
بخشی از دولت، علیرغم ژست پذیرش نقد، اگرامکانش را داشته باشد منتقد را ازحیز انتفاع نه تنها می اندازد و بلکه سعی می کند به هر ترتیبی شده که نهادی یا موسسه ای و یا هرجایی جرات به کارگیری منتقد را نداشته باشد(ازنظراین عزیزان منتقد خوب منتقد مرده است!)
راستی یادم رفت دلیل خوشحالی ام را بگویم؛ خیلی دلم می خواهد آن زمانی را ببینم که برای عدم پیشرفت سیاستهای سینمایی این دولت، دیگر چه بهانه ای باقی می ماند وگناه آن را به گردن کدام بهانه ها می اندازند!
در مقام یک ناظر بیان چند نکته را ضروری می دانم:
1- اعتقادم این است که اگر نهاد صنفی خطایی بکند -که نمی دانم کرده است یا نه؟- اثرات این خطا به پای این نظام مقدس نگاشته نمی شود.
2- خطاهای بی شمارشما به عنوان یکی از قوه های مهم این مملکت متاسفانه به نام نظام نوشته می شود و این اصلا برازنده نظام عزیزمان نیست.
3- اگر این ممارست را در پیگیری هر یک از سیاستهای مغفول مانده مورد وفاق همه سینماگران می گذاشتید مطمئن هستم یکی از مشکلات و موانع اصلی سینما حل ومرتفع می شد.
4- دولت ها در همه اعصار و بالاخص زمان معاصر سعی می کنند تنش بین مردمانشان را کم کنند و نقش پدر را بازی کنند و شما برعکس به دنبال ایجاد تنش بیشترهستید!
5- اگر اهالی صنف ها با شما همراه اند چرا نمایندگان خود را در مرحله اول و در مرحله دوم هیئت مدیره خانه سینما عزل نمی کنید؟
6- با انحلال خانه سینما اهالی موثر صنوف با شما همراه نمی شوند، این تفکری اشتباه است.
7- تجربه نهادهای خودساخته تان را طی یک سال اخیر ارزیابی کنید تا ببینید آیا دراین خصوص موفق بوده اید.
8- زحمت بکشید یکسری کتاب های تاریخ را مطالعه نمایید تا ببینید ماندگاران تاریخ فرهنگ وهنر این مملکت چه کسانی بوده اند.
در پایان به ابیاتی از دو شاعر اشاره می کنم که این شاعران نیزاز فرمایشات مولایمان علی ( ع) در نامه ۵۵/۳۱ نهج البلاغه ( پرهیز از ظلم و بیداد گری) درک کرده اند:
ناصر خسرو:
پیشه کن امروزاحسان با فرودستـان خویش
تا زبـردستانت فـردا، با تو نیز احسان کنند
نظامی گنجوی:
هـرچـه می‌گیـری و بیــرون می‌دهـی
بین که چون می‌گیری و چون می دهی
کیسـه مظلــوم را خــــالــی مکــن
پـایـه ظالــم به آن عـالـی مکـــن
Ah.alamalhoda@gmail.com





مشتركات بين من و كارگردان «پنجره» در حداقل بود!
  -- 07 / 10 / 1390

علي صادق شيرازي*  //--------
سريال پنجره كه با نام قبلي «دستان سبز» از 26 آذرماه شروع به پخش كرده است، از شهريور پارسال توليد آن شروع شده و اوايل تير ماه امسال كار تصويربرداري با پشت سر گذاشتن تمامي مشكلاتي كه وجود داشت و به دليل تغييرات متعدد متن، اضافه شدن لوكيشن‌هاي جديد و بازيگران متعدد به جهت تغيير مسير داستان سريال طبق نظر كارگردان و مهم‌تر از همه نبود بودجه كافي به درازا كشيد، بالاخره تمام شد و تدوين سريال همزمان با تصويربرداري توسط حسين غضنفري آغاز و ماه گذشته پايان يافت. اميدوارم بينندگان از اين سريال راضي باشند، البته خودم از كل كار راضي نيستم، چون بعد از اتفاقاتي كه در پايان سال گذشته براي من و و توليد سريال افتاد و اشخاص ديگري برخلاف خواست و موافقت من وارد گروه اجرايي شدند، روند اصولي كار از مسير خود خارج شد و استنباط من اين است كه كارگردان و شبكه فقط تلاش كردند كه كار زودتر تمام شود و در اين بين بعضي الزامات فني و ساختاري ناديده گرفته شد كه در ادامه پخش سريال شاهد اين امر خواهيد بود كه قضاوت را به اهل فن مي‌سپارم. در اين مسير به افراد زيادي صدمه وارد شد، جا دارد به‌عنوان تهيه‌كننده از تمامي همكاران و عزيزاني كه در مسير توليد سريال، صادقانه من را ياري كرده ليكن در تيتراژ سريال يادي از ايشان نشده و يا نامشان اشتباه نوشته شده است عذرخواهي كنم، كه اينهم برمي‌گردد به دخالت‌هاي افرادي كه تلاش براي مطرح كردن خود داشتند و سعي كردند تا با دور زدن من به مقصود خود برسند و تيتراژ را با در نظر گرفتن روابط و آينده كاري خودشان ساختند. كساني كه حق طبيعي من را به‌عنوان تهيه‌كننده در ساختار تيتراژ ناديده گرفتند و مهم‌تر از همه با آوردن نام اشخاص ديگر در ذيل نام من برخلاف قرارداد فيمابين اصول اخلاقي و حرفه‌اي را زير پا گذاشتند. طي روزهاي گذشته عزيزاني با تماس تلفني گلايه خويش را از بابت ايرادات تيتراژ به اين حقير اعلام كرده‌اند، صميمانه از كليه اين همكاران گرامي پوزش مي‌‌خواهم و سعي مي‌كنم تا جايي كه از دستم برمي‌آيد با مساعدت شبكه تهران نسبت به اصلاح اشتباهات رخ داده در ساخت تيتراژ براي استيفاي حقوق اين عزيزان اقدام كنم. تجربه سنگيني براي من بود كه با يك كارگردان كه بيشتر در عرصه كمدي خاص كار كرده، در توليد يك درام همكاري كردم و فكر مي‌كنم در كارهاي بعدي كمي بيشتر روي همكاري با كساني كه نسبت به كارشان شناخت ندارم تأمل داشته باشم، ولي به‌هرحال تجربه اين كار به من نشان داد گروهي كه با هم توليد يك اثر را به‌عهده مي‌گيرند، بايد از لحاظ تفكر حرفه‌اي مشتركات زيادي داشته باشند تا در مسير كار تنش كمتري به‌وجود بيايد كه متأسفانه بين من و كارگردان اين مشتركات در حداقل خود بود و همانطور كه گفتم اين همكاري خواست من نبود و الزامي در اين شكل همكاري بود. از مديريت شبكه تهران تشكر مي‌كنم كه با تمام اين تشدد آرا در مسير توليد اين سريال در حد توان از من و سريال حمايت كردند و حاصل اين حمايت هم چيزي نيست به جز سرانجام كار و پخش سريال در اين مقطع از سال كه مخاطبان بيشماري بيننده تلويزيون هستند كه اميدوارم از ديدن اين اثر راضي باشند و اميدوارم شبكه تهران به تعهدات خويش در قبال قرارداد فيمابين در تمامي زمينه‌ها عمل كند تا هرچه سريع‌تر مشكلات به‌وجود آمده برطرف شود. انشاءا...
*تهيه‌كننده سريال «پنجره»





نگاه ويژه؛ پرشورترين بخش جشنواره سي‌ام تئاتر
  -- 04 / 10 / 1390

رحمت اميني* //--------
هنگامي‌كه در جلسه بيش از از شش ساعته كميته انتخاب بخش نگاه ويژه‌ سي‌امين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، گوشه‌اي نشسته و فقط به نقطه نظرات هيأت كارشناسي و انتخاب اين بخش گوش مي‌دادم، باور نمي‌كردم كه اين دوستان درباره آثار افرادي صحبت مي‌كنند كه عموماً جوان بوده و نخستين يا دومين كارگرداني جدي خود را تجربه كرده‌اند.
كارگردانان عموماً جوان آنچنان جدي و محكم اسب خود را براي حضور در اين بخش زين كرده بودند كه جاي هيچگونه شك و ترديدي براي انتخابشان باقي نماند.
آنچه كه در حجم وسيع و تأثيرگذار شور و شعف از اين حضور بخشي از وجود مرا نگران كرده است، رقم نهايي انتخاب آثار در برابر پيشنهاد پرتعداد كارگردانان اين بخش است. يعني از ميان بيش از 60 نمايش كه بازبيني شده‌اند، تنها 9 نمايش انتخاب شده‌اند.
اگر اين فضا را تلاش يك خانواده بزرگ براي ارتقاي اين هنر بدانيم بايد از اين همه استقبال و رقابت فشرده خوشحال باشيم. امّا از سوي ديگر بيش از 50 تلاش گروهي، تقريباً پرونده‌اي بسته را در پيش روي خود مي‌بينند كه از اين ميان بنا به قول هيأت بازبيني، مي‌توانستند –در صورت وجود زمان و مكان به طور بيشتر- در جشن بزرگ تئاتر فجر شركت كنند.
چه راهكار‌ي وجود دارد كه تلاش‌هاي بي‌شائبه اين گروه‌ها كه برخي از آنها حتي براي روزهاي تمرين خود سالن اجاره كرده‌اند به هدر نرود.
پيشنهاد بنده اين است كه كار گروهي در اداره كل هنرهاي نمايشي شكل بگيرد تا به رفع اين مسئله بينديشد و تصميماتي كارگشا بگيرد. به هرحال حرف اصلي بنده در اين يادداشت كوتاه، ابتدا قدرداني و سپاس ويژه از شركت‌كنندگان در اين بخش و سپس عرض شرمندگي از اينكه نمي‌توانيم پذيراي اين همه شور و حال و شعف باشيم.
*دبير سي‌امين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر




جشنواره جای نقد فیلم نیست!
  -- 03 / 10 / 1390

محمود گبرلو //--------
صراحتا می‌گویم جشنواره فیلم فجر جای نقد فیلم نیست؛ بلکه مکانی برای ارزیابی کلی جشنواره و سیاست‌های تعیین شده برای روند تولیدات سینمای ایران است.
چند سالی است به بهانه برخی اظهارنظرهای سطحی و البته مدیریت غلط در نحوه برگزاری جلسات نقد اختلاف شدیدی بین تولیدکنندگان فیلم اعم از تهیه‌کننده و کارگردان با اهالی رسانه رخ داده که منجر به فاصله زیاد بین منتقد و فیلمساز و خدشه‌دار شدن حیثیت منتقدان شده است. برگزاری جلسات نقد جشنواره فیلم فجر با هبچ جشنواره‌ای در جهان منطبق نیست و حتی با عقل و منطق هم هماهنگی ندارد. مسئولین جشنواره باید روزی به این جنجال‌های کاذب که برای همه آفت و مخرب شده خاتمه دهند و فکر می‌کنم بهترین موقعیت جشنواره امسال باشد که تیم جدید، ظاهرا با استقلال وارد عمل شده و قرار است تا آنجا که می‌تواند همه چیز را طبق برنامه پیش ببرد.
متولیان جشنواره به خاطر ایجاد شور و هیجان و بهره‌برداری مطلوب مدیریتی جلساتی را ترتیب می‌دهند تا به به ظاهر رسانه‌ها در این شور و هیجان سهیم باشند اما مشارکتی که سال‌های گذشته دیده‌ایم برای اهالی رسانه بخصوص جریان نقد بسیار مضروخطرناک بود. منتقدان و خبرنگاران نباید تن به این خواری و تحقیر بدهند.
هر خبرنگار و منتقدی حق اظهارنظر و نقد آثار سینمایی جشنواره فیلم فجر را دارد اما نه در مراسم و یا جلسه رسمی جشنواره بلکه در تریبون‌های رسانه‌ای مختص به خود!
اهالی رسانه در کنار شرکت کنندگان اصلی جشنواره مهمان جشنواره هستند تا روند کلی تولیدات سینمای ایران و برنامه ریزی‌های جشنواره و یا عملکرد یک فیلمساز را مورد ارزیابی قرار دهند. اگر قرار است درمراسم جشنواره اظهار نظر کنند باید آداب آن را نیز رعایت کنند.
معمولاً در هر جشنواره یک فیلم در آخرین لحظه با مشقت زیاد آماده و سراسیمه به سالن آورده می‌شود تا مورد ارزیابی داوران قرار گیرد (و تاکید می‌کنم در وهله اول مورد ارزیابی داوران و بعد منتقدان و نه مردم) و بعد از جشنواره نیز تا زمان اکران با توجه به دیدگاه تغییراتی در فیلم ایجاد می‌شود تا برای مردم به نمایش درآید که طبیعی است.
ضمن آنکه واقعیت است که با یک بار دیدن آن هم در شرایطی که خبرنگاران با عجله و شتاب روزانه باید 5تا 7فیلم را ببینند نمی‌توان همه زوایای فیلم را دقیق مورد ارزیابی قرار داد و نظر قطعی داد. لذا در هنگام تحلیل نه تنها منتقدان و خبرنگاران بلکه داوران نیز انصاف را باید به خرج داده و همه جوانب را در نظر بگیرند و ارزیابی کنند.
مشکلی که وجود دارد این است که تفکیک جدی بین خبرنگار، خبرساز و یا روزنامه‌نگار و منتقد حرفه‌ای وجود ندارد. در صورتیکه در عالم حرفه‌ای هر یک تعریف مختص به خود را دارند. خبرنگار وظیفه‌اش حضور در برنامه‌های جشنواره، تولید خبر مرتبط با جشنواره و البته پیگیری مستمر، دقیق و درست اجرا کردن جشنواره و اطلاع‌رسانی به مردم است. (و البته باید فیلم‌ها را هم دید اما تاکید می‌کنم وظیفه‌اش فقط فیلم دیدن نیست) اما روزنامه نگار به مفهوم حرفه‌ای کسی است که با دیدن برنامه‌های جشنواره و یا فیلم‌ها، تحلیل خود را نسبت به سیاست‌ها و برنامه‌های اعلام شده و اجرا شده و همچنین روح کلی فیلم و جریانی که در پس آن وجود دارد را بیان می‌دارد و منتقد سینما کسی است که بدور از جریانات روزنامه‌نگاری و خبرنگاری از بعد تخصصی فیلم را با دقت دیده و اظهار نظر می‌کند. بنابر این باید متناسب با وظایف مشخص شده فعالیت رسانه‌ای خود را شکل داد. (خودم علیرغم آنکه بیش از 20سال است در عالم روزنامه‌نگاری هستم هنوز خود را یک منتقد حرفه‌ای نمی‌دانم)
جشنواره باید تغییرات اساسی در نحوه برگزاری جلسات ایجاد کند. رسما به همه رسانه‌ها، تهیه‌کنندگان، کارگردان‌ها و شرکت‌کنندگان در جشنواره اعلام شود به جای جلسات نقد و بررسی جلسات پرسش و پاسخ خواهیم داشت و نماینده رسمی هر رسانه که از قبل تعیین شده شفاهی و حضوری اگر سئوالی درخصوص فیلم دیده شده دارد را مطرح می‌کند. نه پرسش و پاسخی مثل سال‌های قبل که در یک جلسه به ظاهر پرسش و پاسخ یک منتقد آن هم نه به عنوان منتقد بلکه به عنوان مجری و خواننده سئوالات عجیب و غریب پشت تریبون قرار می‌گیرد و از حاضران هم خواسته می‌شود سؤالات خود را مکتوب بنویسند که معلوم نیست واقعا چه کسی نوشته و واقعا از کدام رسانه است و منتقد موظف باشد همه سؤالات‌-گاه توهین‌آمیز- را هم بخواند.
در کنار این جلسات رسمی گروه‌هایی همچون انجمن منتقدان، انجمن روزنامه‌نگاران، مجلات تخصصی، انجمن‌های فرهنگی می‌توانند جلسه نقد و بررسی یک موضوع و یا یک اثر سینمایی با حضور کارگردان و منتقد حرفه‌ای و جدی را برگزارکنند.