
در حاشيه اختتاميه جشن سينما
اِفه و فيگور اروپايي؛ فُكل كِروات با دمپايي!
-- 01 / 12 / 1390
محسن سيف //--------
گفته باشم؛ برف روي كاجها را دوست داشتم، اول بهخاطر بلوغ نو يافته مهناز
افشار در عرصه بازيگري و بعد از جنبههاي ساختار در قدوقواره يك فيلم اولي. و
امّا بعد ...
سكانس حضور پيمان معادي روي صحنه تالار وحدت را مكرر مرور كردهام بر قاب ذهن و
حافظه. اعتراف ميكنم كه يادآوري خوشايندي نيست. رفتار عجيب و بهشدت تكبرآميز
هنرمند با استعداد و در مرحله دگرديسي سينماي ايران يعني جناب پيمان خان معادي
را به ضرب و زور هيچ قرص و شربت هاضمي نميشود هضم كرد.
راستي چه خبر شده؟ اين همه غرور و خودشيفتگي و احساس برتري و سروري از كجا
ميآيد؟ اين فيگورهاي پس پسا اروپايي و به شدت نمايشي براي موفقيت يك فيلم در
جلب و جذب مخاطب خيلي طبيعي نيست. دوستانه و مشفقانه و از جايگاه يك برادر
بزرگتر يادآوري ميكنم اين همه خودشيفتگي و غرور براي يك موفقيت نسبي خيلي زود
و زياد است. لحظه به لحظه حضور و رفتار سرشار از تكبر و نخوت تو دوست هنرمند در
اختتاميه جشنواره سيام فيلم فجر در حافظه دهها دوربين ثبت و ضبط است. سرمست و
مغرور از پيروزي و با والس تشويق حاضران خرامان خرامان روي صحنه ظاهر شوي. يه
نيگا به چپ يه نيگا به راست در حاشيه سن ايستادهاي. بالابلند و راست قامت و با
چهرهاي بياعتنا و اشباع شده از تشويق و هوراي حاضران در گوشه و كنار سالن، با
تبحر و تفاخري از سر سيري و بياعتنايي به چپ و راست و بالا و پايين گردن
ميكشي. با بزرگواري و غروري كپيسازي شده از رفتار فاتحانه اسكندر مقدوني در
فتحالفتوح سرزمين مصر، اجازه و رخصت تخليه هيجان به خلق مشتاق ميدهي. با سپري
شدن يك دقيقه هنوز واكنشي مبني بر قدرشناسي نشان ندادهاي. هنوز خيلي زود است!
با سر خم كردن در برابر احساسات اين جماعت ممكن است سرشان گيج برود! با فيگور
اسكيت روي ابرها به حاشيه راست صحنه ميلغزي. دوباره به چپ، به راست به سوي
بالكن نشينها گردن ميكشي.
هنوز يكي دو نفر از اون لا لوها دارند هورا ميكشند. سري فراز و گوشي تيز
ميكني. هوراي بالكننشينها فروكش كرده، توقع بيشتري داري و تا برآورده شدن
اين توقع پاسخ ابراز احساسات هيچ بني بشري را نخواهي داد. بالهوار چرخي
ميزني. چند چهره كم و بيش آشنا در حد وزير و معاون و دبير جشن دست به سينه و
گشادهرو به احترام هنر و هنرمند اين مملكت روي سن ايستادهاند.
تا ميانه صحنه به سوي ايشان ميلغزي. براي استقبال و تبريك گفتن به اهالي هنر
چند دقيقهاي است يك لنگهپا روي صحنه ايستادهاند. با وجود خستگي و ملال لبخند
احترام و قدرشناسي از هنرمندان سينماي مملكت حتي يك لحظه هم از چهره و لبانشان
دور نشده. شرايط به گونهاي است كه حالا تو بازيگر و صحنهگردان مجلس شدهاي.
براي تكميل شدن نمايش قدمي به سوي ايشان برميداري و در يك فاصله حساب شده رو
برميگرداني. در يك نقش شبه اپوزيسيوني بايد نشان بدهي كه در حد و اندازه تو
نيستند!
روبه جمعيت حاضر ميچرخي و با گشاده دستي چند بوسه به چپ و راست و بالاي صحنه
پرتاب ميكني. با فيگور و ژستي كه تنها يك بار و از سوي چاپلين بزرگ سابقه
داشته. غولهايي در اندازه براندوي مغرور هم حداقل در برابر ابراز احساسات
خلقا... سري به احترام خم كردهاند و تو ميتواني روي دست آنها بلند شوي. سر
خم كردن براي هنرمندي در حد تو افت دارد!
در بازگشت به صحنه هم فاصله با وزير و معاون و دبير جشن را حفظ كردهاي. اگر
تنديس سيمرغ نبود احتمالاً از همان فاصله به يك بايباي اكتفا ميكردي… آه… چه
بد!
دوست هنرمند ما فراموش كرده است كه هنر اصيل و واقعي از احترام و محبت به ارواح
انساني سرچشمه ميگيرد. حرمت نهادن به كساني كه به احترام هنر و هنرمند دست به
سينه ميايستند اولين نشانه روح هنر در يك هنرمند است. چنان سرمست و مغرور از
اين پيروزي نصفهونيمه بودي كه حتي در برابر اين همه محبت صادقانه مردم هم سري
به احترام خم نكردي!
چيره شدن بدبيني!
-- 30 / 11 / 1390
مسعود بهراد //--------
بسياري از كساني كه اين روزها و پس از پايان يافتن بخشهاي مختلف
سيامين جشنواره فيلم فجر درباره مسايل مختلف آن – از داوريها گرفته تا مشكلات
پخش صدا و تصوير سينماهاي نمايشدهنده آثار سينمايي- اعتراض ميكنند، در تمامي
اظهار نظرات خود تمام وجوه مثبت و منفي را با هم به مسلخ – بعضاً- قضاوتهاي
عجولانه خود ميبردند.
هيچ يك از آگاهان و دست اندركاران سينماي ايران پيدا نشد كه بگويد چرا در 29
دوره گذشته برگزاري جشنوارههاي فجر، تأخيرها، اكرانهاي نامناسب، سينماهاي
غيرقابل تحمل، بدقوليهاي روتين و هزار و يك مشكل ديگر جشنوارههاي قبلي را
نميتوانستند در اين دوره پيدا كنند!
داوريهاي جشنواره هميشه تبعات داشته و كم نبودند اعضاي هيأت داوران
جشنوارههاي قبلي فجر كه پس از پايان جشنواره – حتي تا ماهها- پاسخ چرايي
انتخابهايشان را ميدادند و از آراي خود دفاع ميكردند.
برگزاري جشنوارهاي با اين ابعاد و با چنين گستردگي نيازمند برنامهريزي،
مديريت و پاسداشت تصميمهاي مديريت اجراي در سطوح مختلف است، مواردي كه تجربيات
دبير سيامين فيلم فجر توانست آنها را به انجام برساند.
غفلت از وجوه منفي و نديدن آنها همانقدر زيان ميرساند كه چشمپوشي از موارد
مثبت و قابل ستايش. نگذاريم بدبيني بر تمام قضاوتهايمان چيره شود.
برندگان دوره سيام
-- 30 / 11 / 1390
پرويز نوري //--------
انتخاب برندگان جشنواره فيلم فجر- تا آن جا كه به يادمان مانده- اكثراً
ناعادلانه بوده است. تقصير را البته نميشود تمام و كمال به گردن خود جشنواره و
مسؤولان آن انداخت. شايد يكي از علل اصلياش اين باشد كه طبق روال هر بار و در
هر سال هيأت داوران تغيير ميكنند و همين تغيير ناگزير باعث ميشود با سليقه و
طرز فكرهاي گوناگوني فيلمها و آدمها مورد ارزيابي و گزينش قرار گيرند [اين
ايراد بر همه جشنوارهها و جوايز جهاني هم وارد است].
وقتي به برندگان 30 سال گذشته جشنواره فيلم فجر دقت كنيم و آنها را مقايسه
كنيم با ديگر فيلمهايي كه در همان سالها ناديده گرفته شدهاند، در مييابيم
كه هرگز جوايز نتوانستهاند منصفانه بين فيلمها و عوامل آنها تقسيم شوند. از
اولين دوره جشنواره- كه در سال 1361 برگزار شد- نشانههاي بيعدالتي آشكار گشت
با وجودي كه در اين دوره به هيچ فيلمي جايزه تعلق نگرفت (عليرغم حضور فيلمهايي
قابل تأمل چون «خط قرمز»، «حاجي واشنگتن» و «مرگ يزدگرد»). از جشنواره دوم اين
نشانهها در مورد انتخاب بهترينها نمود بيشتري يافت. اوايل ميشد به لحاظ
آغاز جشنواره و بيتجربگي در اين كار، «ناديده گرفتنها» را بخشيد، اما در
جشنواره چهارم بود كه فيلم فوقالعادهاي مثل «ماديان» به كلي كنار گذاشته شد و
اعلام گرديد كه هيچ فيلمي شايسته انتخاب بهترين نيست. بعد هم «اجارهنشينها»
در جشنواره پنجم فقط جايزه صدابرداري گرفت. از آن غم انگيزتر، فيلم عميق
اجتماعي «دستفروش» حتي به مسابقه هم راه نيافت. به جشنواره هفتم كه رسيديم يكي
از بهترين فيلمهاي تاريخ سينماي ما «باشو، غريبه كوچك» ناديده گرفته شد و به
جايش فيلم «در مسير تند باد» سيمرغ بهترين فيلم سال را گرفت. سه فيلم مطرح سال
1368 يعني «دندان مار» كيميايي، «اي ايران» تقوايي و «مادر» حاتمي، فداي فيلم
«مهاجر» شد. دو سال بعد هم جشنواره «زندگي و ديگر هيچ» كيارستمي را كنار گذارد
و در سال 1372 همين بلا بر سر يكي از بهترينهاي كيارستمي «زير درختان زيتون»
آمد كه خارج از مسابقه به نمايش درآمد. در جشنواره سيزدهم به جاي فيلم خوبي
مانند «روسري آبي»، «روز واقعه» بهترين فيلم شناخته شد. همينطور فاطمه
معتمدآريا با آن نقش قوي در «روسري آبي» جايزه بهترين بازيگر را به مينا
لاكاني تحويل داد.
همچنان در سالهاي بعد هم جشنواره اشتباه دايمي خود را مرتكب شد. «خانهاي روي
آب» سيمرغ بهترين فيلم را برد در حالي كه «ارتفاع پست» در جشنواره بيستم از هر
لحاظ تأثيرگذارتر بود. بازي ليلا حاتمي در همان فيلم اصلاً به حساب نيامد. از
سال 1381 اوضاع بدتر از قبل شد. «نفس عميق» فقط جايزه فيلمنامه گرفت و در عوض
سيمرغ بلورين به فيلم غيرقابل قبولي چون «ديوانهاي از قفس پريد» تعلق گرفت. در
سال بعد هم اثر شگرف اصغر فرهادي «شهر زيبا» به فراموشي سپرده شد [همين گونه
بازي ترانه عليدوستي در آن فيلم]. در سال 1383 «كافه ترانزيت» تنها جايزه
فيلمنامه را نصيب كامبوزيا پرتوي كرد بي آن كه خود فيلم و كارگردانياش
موقعيتي به دست آورد. در جشنواره بيست و پنجم فيلم استثنايي داريوش مهرجويي
«سنتوري» در برابر «روز سوم» از گردونه خارج شد. غلطترين انتخاب در سال 1387
اين بود كه به جاي فيلم بديع «عيار 14»، فيلم گنگ «ترديد» سيمرغ بهترين فيلم را
به خود اختصاص داد و در جشنواره بيست و هشتم هم به عينه چنين خطايي سر زد كه
فيلم كهنهاي مثل «به رنگ ارغوان» به دلايلي چند، سيمرغ بهترين گرفت.
بدين ترتيب چه انتظاري ميتوان از برندگان جشنواره سيام داشت؟ جشنوارهاي كه
به گفته و نظر هيأت داوراناش فيلمي را كه لايق سيمرغ بلورين باشد، نداشته است.
پس، قاعدتاً نميتواند نمره قبولي بگيرد، آنطور كه گفتهاند. ميدانيد چرا؟
چون فيلم «بيخود و بيجهت» اصلاً به حساب نيامد. از كارگرداني عبدالرضا كاهاني
حرفي زده نشد. بازي نگار جواهريان و پانتهآ بهرام در همان فيلم در سكوت ماند و
خيليهاي ديگر ... واقعاً اين طوري جشنواره نمره قبولي گرفت؟
بغض درگلومانده
-- 30 / 11 / 1390
ايوب آقاخاني* //--------
در این قرن معلول، با بزک های غلیظ، داعیه های کلان، اجلاس فاخر، مشت های گره
کرده، پیام های بی ضمانت و بی حسی وجدان اجتماعی، توگویی یک چیز به راحتی از
یاد رفته است : انسان و همه آنچه حس میکند و تمام دردهایش انسانی که در موطن
خود غریبه است و در دیارهای غریبه و مرز های دور، زمین سفتی برای پا نهادن نمی
یابد. انسان کوچکی با رازهای بزرگ ؛ با بغض های نترکانده، کابوس زده، علیل و
بیمار.
انسان ناتوانی که شورش در برابر این همه درد برایش یک ناممکن بزرگ است. می داند
که امروز باید کاری بکند و نمی تواند و همین تمام وجودش را درگیر یک انقباض
بزرگ کرده است.
یک بغض در گلو؛ چرکین، سخت ملتهب و ماندگار.
«جنوب از شمال غربی» یک بغض در گلو مانده ساده است؛ درباره انسان ناتوان این
روزگار ؛ با تمام دریافت و تجربه من از سلیقه روز در تئاتر داستانگو.
دراین بغض مردمانی از شمال غربی جهان تا جنوب آن می توانند شریک شوند. شما
چطور؟
*نویسنده و کارگردان نمایش «جنوب از شمال غربی»
یک یادآوری، یک پیشنهاد
آبادان در تابستان خیلی گرم است!! --
27 / 11 / 1390
علیرضا غفاری* //--------
مقدمه: سرکارخانم آرام جعفری (بازیگر) درگفتگویی (دوشنبه 24بهمن، بانی فیلم
صفحه 10) درارتباط با برگزاری نخستین جشنواره مد و لباس فجر گفته اند: بیشتر
لباسهایی که برای پوشش بازیگران استفاده میشود، کهنه و قدیمی هستند!
***
1-طراح لباس کیست؟
«طراح لباس» که در کشور ما عموماً این نام همراه با طراح صحنه آورده می شود (و
ضمناً از اساس درحرفه سینما غلط است) وظیفه طراحی لباس بازیگران را براساس
شخصیت، زمان و جغرافیای اثر برعهده دارد، طراح الزاماً باید به تاریخ اشراف
داشته باشد و درمورد زیبایی شناسی تصویر، شناخت رنگ، ترکیب رنگ ها، کنتراست و
رنگ غالب صحنه (البته پس از نورپردازی) به شدت مسلط باشد.
اینکه می گویم به شدت! یعنی اینکه جزئیات امور را نیز باید زیرنظر بگیرید، به
همین دلیل است که در جهان سینما و به ویژه سینمای پیشرو به دلیل اهمیت این
موضوع، برجسته ترین طراحان لباس و خوش سلیقه ترین خیاط ها انتخاب می شوند.
هرچند که در حال حاضر خوشبختانه سینمای ما از طراحان خوش فکر و آگاهی بهره مند
است، اما همین عزیزان نیز گهگاه در پروسه تولید فیلم به دلایل فراوان (ازجمله
کاهش هزینه ها، صرفه جویی و...) مجبور می شوند دراکثرمواقع به حداقل ها رضایت
بدهند و این همان نکته ای است که به صورت تلویحی،خانم جعفری درمصاحبه خودعنوان
کرده اند. چون ورود به این مبحث، نیازمند طرح موضوعات فرعی فراوانی خواهد شد.
به دلیل پرهیز از اطاله کلام، مختصراً یادآوری می کنم که این مهم (توجه به
طراحی لباس، مناسب با شخصیت ها و زمان وقوع قصه) متاسفانه در اکثر فیلم های
ژانر تاریخی و یا جنگی با غفلت هایی روبروست.
مثلاً در همین جشنواره اخیر فیلم فجر، شاهد نمایش فیلم هایی در ژانر دفاع مقدس
بودیم که کارگردان ها با ارائه کدهایی، مشخصاً زمان وقوع حادثه یا مکان را مورد
تاکید قرار داده بودند.
به عنوان نمونه، روز پذیرش قطعنامه از طرف ایران که دقیقاً مصادف بود با
27مردادماه سال 1367، در دو فیلم به صورت جدی مورد اشاره قرار گرفت. ازآنجا که
درحال حاضرمی توان ازبایگانی سازمان هواشناسی، درجه حرارت، رطوبت،بارندگی و حتی
سرعت بادهای موسمی را طی 30سال اخیر به راحتی دریافت کرد، متاسفانه شاهد نمایش
صحنه هایی بودیم که هیچ قرابتی با اصل واقعه نداشت. شما تصور بفرمائید
رزمندگانی را در هوای شرجی و بالای 40درجه آبادان و خرمشهر در مردادماه سال 67
اورکت زمستانی به تن و یا کلاه زمستانی برسر داشتند!!! جسارتاً یادآوری می شود
که هموطنان جنوبی، این ماه و گرمای کلافه کننده آن می گویند خرماپزان!
به احترام اعضای محترم هیئت داوران از ذکر نمونه ها اجتناب می کنم، اما یقین
دارم، بازبینی مجدد فیلم ها صدق عرایض مرا معلوم خواهد کرد... بگذریم....
2- حالا وقتشه!
به نظرم حالا که بحمد ا... جشنواره به پایان رسید و بضاعت سینمای ایران کاملاَ
مشخص شد، هم اکنون بهترین زمان برای انتخاب فیلمی است که قراراست سال آینده به
آکادمی اسکار معرفی شود.البته ممکن است جماعتی خبرویا اعتقاد داشته باشند که
احتمالاً در طول سال آینده فیلم هایی ساخته خواهد شد که حتماً چند سرو گردن
بالاترازفیلم های ارائه شده در جشنواره قرار خواهد گرفت!
اما از آنجائی که بارها گفته اند و شنیده ایم که سالی که نکوست ازبهارش پیداست!
و ایضاً خیلی ها جشنواره را بهارسینمای کشورمی دانند، شایسته است،ازهم اکنون
کارانتخاب انجام شود تا فرصت کافی برای دستیابی به شرایط حضور فیلم ها در اسکار
مهیا و رعایت شود. از ما گفتن!!
*عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان سینما
ظرفیت صندلی سینماها و سطح
اشغال آنها در جشنواره --
26 / 11 / 1390
امیرحسین علم الهدی //--------
دبیر محترم جشنواره فیلم فجر ومدیر محترم روابط عمومی فیلم فجر طی مصاحبه ای
اشاره داشتند که امسال ۶۵۰ تا ۷۲۵هزار نفراز جشنواره فیلم فجر در تهران دیدن
کرده اند! ضمن احترام به ایشان وکلیه برگزارکنندگان این جشنواره ملی و سپاس از
نظم مناسب در تغییر جزیی برنامه های سینماها و ذکراظهار تاسف نسبت به کیفیت
پایین اکثر فیلم های امسال(البته کیفیت فیلم ها ربطی به برگزارکنندگان ندارد)
با اجازه این عزیزان برای روشن شدن افکار سینماگران محترم، نگاهی به تعداد و
ظرفیت تقریبی سینماهای جشنواره داشته باشیم:
سینمای آفریقا( ۹۴۸ صندلی)، استقلال( ۵۵۰ صندلی)، فلسطین با ۳ سالن ( ۹۰۰
صندلی)، سپیده ( ۶۰۰ صندلی) ، بهمن با ۲ سالن ( ۱۲۰۰ صندلی)، پردیس کیان ( ۴۰۰
صندلی)، پردیس شکوفه (۵۰۰صندلی) ،صحرا( ۱۰۴۰ صندلی)، ماندانا( ۵۰۰ صندلی)،
ارشاد(۴۰۰ صندلی)، جوان با ۲ سالن( ۵۰۰ صندلی)، فرهنگ با ۲ سالن(۶۵۰ صندلی)،
پردیس آزادی با ۵ سالن( ۱۰۰۰ صندلی)، پردیس ملت با ۴ سالن (۱۰۵۰ صندلی)، اریکه
ایرانیان ( ۸۰۰ صندلی)، پردیس زندگی با ۲ سالن ( ۵۸۰ صندلی)، ایوان شمس(۴۵۰
صندلی) و برج میلاد با ۳ سالن ( ۳۰۰۰ صندلی).
۱۸ سینما و ۳۳ پرده اکران و ظرفیت ۱۵۰۶۸ صندلی( با توجه به این که تعدادی از
سالن ها ۳ و ۴سانس نمایش روزانه داشته اند ظرفیت معتبر نزدیک به ۱۳ هزار صندلی
است):
۱۳۰۰۰ صندلی* ۵ سئانس* ۱۰ روز نمایش فیلم : ۶۵۰۰۰۰صندلی ظرفیت کامل ۱۰ روز
جشنواره است و چنانچه ۶۵۰ تا ۷۲۵هزار نفر هم مخاطب امسال جشنواره بوده باشند به
معنای این است که ۱۰۰ تا ۱۱۰ درصد ظرفیت سینماها در تمام سئانس ها نه تنها پر
شده بلکه سرریز هم داشته ایم! این آمار به دلایل ذیل نمی تواند درست باشد :
۱) اشغال۱۰۰ تا ۱۱۰ درصدی ظرفیت سینماهای یک جشنواره و استقبال از تمام ظرفیت
سینماها در تمام ایام و ساعات روزانه امریست محال و درهیچ جشنواره ای درسراسر
جهان سابقه نداشته است.
۲) میزان استقبال از هر جشنواره ای منوط به حضور فیلم های معتبر و سازندگان آن
است و امسال از لحاظ عدم حضور فیلمسازان شاخص و فیلم های شاخص تر ضریب اشغال
سینماها نمی تواند ۱۰۰ تا ۱۱۰ درصد باشد.
۳) هر سال (بالاخص دهه ۸۰) ضریب اشغال سینماها در حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد در زمان
برگزاری جشنواره بوده است و امسال دلایل متقن به همراه آمارعلمی برای پرشدن
کامل و سریز شدن تماشاگران سینماها در دست نیست .
۴) هر سال به طور میانگین ظرفیت مخاطبان جشنواره بین ۲۰۰هزار تا ۳۰۰ هزار در
نوسان بوده است و امسال با این فیلم های تلویزیونی نباید بیش از ۲۵۰ هزار نفر
به سینماها رفته باشند مگر این که قایل باشیم معجزه ای در جشنواره سال ۹۰
همانند سایر معجزه های این سال سینمایی رخ داده است!
۵) بنابر اذعان مدیران محترم سینماها و مشاهدات عینی ، اشغال ضریب صندلی
سینماها در حدود ۴۵ درصد بوده است و ضریب اعلام شده ۱۰۰ تا ۱۱۰ درصدی خلاف واقع
است.
۶) در کشوری که بحران مخاطب سینمایی دارد، نمی توانیم شاهد استقبال ۱۰۰ تا
۱۱۰درصدی از همان جشنواره سینمایی باشیم که مردمانش هر۶ سال یکبارسینما می
روند.
۷) هرسال توسط اداره کل ارزشیابی و نظارت سینمایی ضریب اشغال سینماها در زمان
جشنواره آمارگیری شده است ، لطفا آمار تفکیکی امسال و ۳ سال گذشته را منتشر
فرمایید.
برادران گرامی دست اندرکارجشنواره، قدر زحمات شما خوبان را می دانیم و بگذارید
دیگران در رابطه با این جشنواره در تمام ابعاد آن اظهار نظر نمایند و زیبنده
شما نیست که در تمام مصاحبه هایتان ( به عنوان برگزار کننده) از جشنواره امسال
بعنوان بهترین جشنواره ۳۰ سال گذشته و... یاد کنید(قبول دارید که در مثل شیرین
فارسی می گویند هیچ بقالی نمی گوید ماست من ترش است!)اما صادقانه عرض می کنم
آمارهایتان بیش ازحد غیرواقعی است.
برگزاری منظم جشنواره امسال بالاخص در تغییر نکردن برنامه نمایش سالن ها و
اعلام فیلم ها قبل از فروش بلیت سینماها دستاورد کمی نیست لطفا این دستاورد را
خرابش نکنید!
Ah.alamalhoda@ gmail.com
پوزش از یک دوست --
26 / 11 / 1390
علی رویین تن //--------
افتخار انتشار رمز و راز سیمرغ در جشنواره فیلم فجر به فخر اندیشه قلم
نویسندگان بزرگی رقم خورد که من دعوتشان کردم و ایشان با بزرگی لبیک گفتند که
به این نوشته دست همگی شان را به ادب می بوسم .
یکی از این عزیزان جناب آقای مهرزاد دانش منتقد دوست داشته ی من حقیر بودکه در
باب سینمای اجتماعی مکتوب نظر کردند.در حین صفحه بندی و تلاش برای رسیدن متن
حقیر بر مقاله ی ایشان به اشتباه در کتاب چاپ شده که با این نوشته عذر خواه و
شرمنده ایشانم و اصل متن را چاپ می نمایم.امید که ایشان با دیده اغماض و لطف
شان با حقیر برخورد کنند.
مهرزاد دانش چنان سینمای اجتماعی شتابزده ایران را تحلیل کرده و به آخر رسانده
که من ماندم و مقاله اش، اجتماع و این مکتوب.قلم چه کنم دستم گرفته بودم بر
سینمای اجتماعی ایران که رسیدم به نگاه مکتوب مهرزاد دانش که گشایشم شد در مقال
سینمای اجتماعی ایران. نگاه به فشردگی سینمای اجتماعی نگاهی سخت می طلبد به
تحلیل، که اجتماع موظف نگاه خودش در گذر تاریخ است و سینمای اجتماعی موظف نگاه
خود.آیا درسینمای اجتماعی ایران عدل رعایت شده است؟!دیدم قرار بر خود گذاشته ام
تا کاتبان به نظر و نگاه خود قلم زنندو ببینند.پس مهرزاد دانش نگاه مکتوب ات را
بر سینمای اجتماعی بخوان و بدان ما بر عهد و آرمان اجتماعی مان پایبندیم.به
امید پایبندی همه به تحمل نگاه دیگران به عدل.
«ششمين نفر» بهتر از بقيه بود --
24 / 11 / 1390
جبار آذين //--------
در بين سريالهايي كه به مناسبت دهه فجر امسال روي آنتن شبكههاي سيما رفتند،
مجموعه «ششمين نفر» بهتر از ساير آنها بود.
به طور كلي از لحاظ ساختار و محتوا، ديگر مجموعههاي دهه فجر سال جاري در حدي
متوسط قرار داشتند كه از ميان آنها سريال بهمن گودرزي، به دليل فيلمنامه نسبتاً
منسجمش بهتر از سريالهاي ديگر بود. «ششمين نفر» از پرداخت رواني برخوردار است
و به شخصيتها نيز در آن به طور معقولي پرداخته شده است. ميتوان گفت ماجراهايي
كه براي هر كدام از كاراكترها در فيلمنامه مشخص و طراحي شده، درست به تصوير
كشيده شده است و با شاخصههاي رفتاري آنها و جايگاهشان در قصه تناسب دارد.
از سويي، كارگرداني جمع و جور مجموعه كمك كرده است تا قصه پر رمز و راز سريال
به خوبي به تماشاگر منتقل شود.
پيشتر در تلويزيون آثاري كه مضمونشان شبيه «ششمين نفر» بوده را ديدهايم و سوژه
اين مجموعه نو نيست، اما پرداخت به آن، گروه سازنده اثر را موفق نشان ميدهد.
بازيهاي بازيگران راضي كننده است و شخصيتها خوب از كار درآمدهاند و همين امر
منجر به اين شده كه مخاطب با بعضي از بازيگران همذاتپنداري كند و همراهي آنان
تا باز شدن گره داستان با شخصيتها ادامه داشته باشد.
دانش سينمايي گودرزي در هدايت بازيگران مجموعه به كمك او آمده و نسبتاً شاهد
بازي خوب بازيگران «ششمين نفر» هستيم.
بازي عمار تفتي متفاوت از بازيهاي ديگر او بود و پولاد كيميايي نيز اگر چه
تيپهاي گذاشتهاش را در اين كار هم تكرار كرد، اما تماشاگر از بازي او زده
نشده است و ميتواند او را درك كند.
فيلم هاي اين دوره جشنواره! --
23 / 11 / 1390
پرويز نوري //--------
باورمان نميشود. پس از 30 سال هنوز ما اندر خم يك كوچهايم. اين همه
فيلم، اين همه هزينه. اين همه زحمت. براي چه؟ براي اين كه اين فيلمها ساخته
شود؟ فيلمهايي كه هيچ كداماش را نميتوان تا آخر تحمل كرد. چه موضوعهايي يك
خطي، كوتاه و مختصر. به راحتي ميشد اين موضوعها را در يك فيلم كوتاه ده
دقيقهاي بازگو كرد.
ياد فيلم «پل رود كوواي» ديويد لين افتاديم. جايي كه اسراي انگليسي در
بازداشتگاه ژاپنيها درجا ميزدند (با آن موسيقي معروف) و آن قدر پا ميكوبيدند
كه زير پايشان گود ميشد. حالا حكايت فيلمهاي ما است در اين جشنواره. انگار
همه دارند درجا ميزنند. فقط در يك جا و آن قدر ادامه ميدهند تا جان مخاطب به
لب برسد.
پس از 30 سال و با وجود اين همه فيلمساز جوان نو رسيده، به قول دستاندركاران
خود جشنواره، اين همه استعداد. نتيجه چي؟ اين فيلمهاست؟ طفلك مخاطبان و
هواداران سينما. جوانكي از بين تماشاگران مشتاق بعد از فيلمي آمد سراغ ما و
گفت: «ترا خدا به من بگوييد اين فيلم چه ميخواست بگويد؟».
نگاهش كردم، مبهوتوار و نميدانستم به او چه بگويم. گفتيم: «خب، اين همان
سينماي جديد است. سينماي امروز. راستش ما با اين سينما رابطهاي احساس
نميكنيم. شما چي؟». خنديد و گفت: «شما احساس نميكنيد، من بكنم؟».
وقتي موقعيت براي به فيلم برگرداندن موضوعي قابل تعمق و فكورانه و متعالي وجود
ندارد، فيلمساز چه ميتواند بكند؟ ميرود دنبال همين موضوعهاي بيخطر، بيقصه
و بيفايده. ميرود سراغ كارهايي كه در جشنواره امسال ديدهايم. چه حاصل. گفتن
كه البته ثمربخش نيست. بايد به فكر چاره بود.
آيا راهي هست؟
نگاهی به فیلم سینمایی «گشت
ارشاد»
خلافکاران دوست داشتنی! --
20 / 11 / 1390
دکتر سید مجتبی علوی //--------
پرداختن به سوژههای تکراری روی کاغذ شاید مقوله ای تازه و چندان جالبی
نباشد اما این نحوه ساخت و پرداختن به موضوع و شخصیت هاست که باعث تمایز این
سوژه از نمونههای قبلی می شود.
آخرین فیلم سعید سهیلی هم سوژهای را دستمایه کار قرار داده که شاید خواندن
خلاصه یک خطی از داستان فیلم به عنوان «چند نفر خودشان را مامور گشت ارشاد
معرفی میکنند و...» مخاطب را یاد فیلمی مثل «اسب حیوان نجیبی است» بیندازد،
اما وقتی «گشت ارشاد» را روی پرده می بینیم به نکته ای برمیخوریم و آن اینکه
تم اصلی فیلم قرار نیست به موضوع گشت ارشاد نیروی انتظامی بپردازد.
سعید سهیلی در این فیلم بازگشتی دوباره به سینمای دوران قدیمش دارد سینمایی که
در آن «مردی شبیه باران» و «مردی از جنس بلور» ساخته شدند.
«گشت ارشاد» فیلم قابل دفاعی از کار درآمده... در این فیلم حرف اضافی زده
نمیشود، قرار نیست مخاطب به زور تا پایان فیلم همراه باشد،( اگر تماشاگر ی
میانه فیلم سالن را ترک کند بازهم پیام فیلم را دریافت کرده).
اتفاقا بر خلاف تصور خیلیها پیام فیلم گرگ بودن وگوسفند نبودن نیست. این که که
بارها سهیلی مشخصا روی این دیالوگ تکیه دارد،بسیار شیرین درآمده. رابطهای هم
که از این 3شخصیت اصلی فیلم به نمایش میگذارند باورپذیر از کار درآمده، مخصوصا
بازی «ساعد سهیلی» که مشخص است قرار نیست نقش پولاد را در فیلمهای کیمیایی
بازی کند. این نقش مال اوست همان طور که هیچکس به خوبی فرخ نژاد نمیتوانست در
این فیلم نقشآفرینی کند.
«گشت ارشاد» بدون تردید کمدی محض نیست. نشان میدهد که «چارچنگولی» و «ازدواج
در وقت اضافه» یک اتفاق ناخوشایند در کارنامه سهیلی بوده که با ساخت «گشت
ارشاد» تمام شده، حتی خرده ضعفهایی هم که این فیلم دارد برمیگردد به همان
رسوب ذهنی سهیلی ازدو فیلم قبلی اش.
سهیلی با این فیلم کمکم دارد به سینمای مورد علاقهاش برمیگردد و این یک
اتفاق خوب برای سینمای ایران است.
فیلمی که یک کمدی- درام اجتماعی و انتقادی است و اگر یک ژانر خودساخته به نام
«اعتقادی» هم به آن اضافه کنیم میشود گفت اعتقاد کارگردان هم دقیقا همین است
که گفته شده. سهیلی تا آخر پای حرفش ایستاده، هیچ کجا پا پس نمیکشد و این به
همه چیز میارزد، حتی اگر کیفیت فیلم کمی پایین باشد که نیست.
«چارچنگولی» فیلم قابل دفاعی نبود، اما سهیلی روی اعتقادش ایستاد و دست آخر
ثابت کرد که «تجاری» ساختن کار دشواری نیست؛ او در»گشت ارشاد»هم میایستد تا
بگوید «فیلم خوب» ساختن برای او دور از دسترس نیست.
اتفاق خوب «گشت ارشاد» کارگردانی سهیلی است؛حسابشده و پیش رفته.جایی که قرار
است مخاطب بخندد قابهایی بسته که تمام حس شعف را منتقل کند و جایی هم که صحبت
از اراذل اوباش و دعواست سهیلی برگشته به «سنگ، کاغذ، قیچی». سکانس دوستداشتنی
بنگاه جمشید هاشمپور نمونه بارز کارگردانی سهیلی است. وقتی ساعد از میانه نور
وارد فضای تاریک جنگ و دعوا میشود.
اما نمیشود کتمان کرد که این سکانس یک جورهایی وامدار «سربازهای جمعه» است،
همان طور که سخنرانی فرخنژاد یادآور «مارمولک» تبریزی است. نکته جالب «گشت
ارشاد»همین است که تقلیدی کورکورانه از علاقهمندیهای کارگردان را شاهد نیست.
مخاطب سهیلی در سخنرانی شیرین فرخنژاد، چند بچه نوجوان هستند که قرار است
آینده مملکت باشند تاکید دارد که آنها گرگ باشند نه گوسفند و اینکه مسئولان آن
مدرسه زیاد علاقه ندارند که دانشآموزانشان گرگ از آب دربیایند...
«گشت ارشاد» فیلمنامه خوبی هم دارد، هرچند که به نظر می رسدا جای کار بیشتری
داشته است، شوخیهای کلامی فیلم ظریف و حساب شده است، اما گاهی داستان از منطق
اصلی خود خارج میشود. شخصیتپردازی کاراکترها در فیلمنامه هم تحسین برانگیز
است؛ فارغ از اینکه شخصیتی که «پولاد کیمیایی» نقشش را بازی می کند ، جای کار
دارد، اما تمام اینها میارزد به شخصیت قابل باور و دوست داشتنی پسربچه عقب
مانده ذهنی که علیرغم کوتاه بودن نقش، شیرین و جذاب از کار درآمده است.
فیلم سهیلی پایان خوبی هم دارد، غیر از نقش پولاد کیمیایی، مشخص نیست عاقبت کار
آن دو نفر دیگر به کجا میرسد؛ اینکه فرخنژاد و ساعد سهیلی بازهم دست به این
کارها میزنند یا نه معلوم نیست، اما اتفاقا بهترین برداشت برای مخاطب این
میماند که فرخنژاد به کارش ادامه میدهد و رفیقش هم همراهیاش میکند و جالب
اینکه این هم باعث نمیشود تا مخاطب این 3خلافکار را دوست نداشته باشد!
ديگران كجايند؟! --
20 / 11 / 1390
پرويز نوري //--------
با نگاه به ليست فيلمسازهايي كه امسال در
«جشنواره سيام فيلم فجر» شركت كردهاند تنها به نام يك فیلمساز شاخص و
صاحبنام برميخوريم: داريوش مهرجويي (با فيلم «نارنجيپوش»). پس، ديگران كجا
هستند؟ مسعود كيميايي كه سال گذشته سيمرغ بلورين بهترين فيلم جشنواره يعني
«جرم» را گرفت- و هر سال لااقل يك فيلم ميساخت- امسال دست به كار فيلم تازهاي
نشده است. بهرام بيضايي كه براي يك سفر دعوتي جهت تدريس به ايالات متحده رفته،
هنوز بازنگشته است [گمان هم نمي رفت اگر ميبود فيلمنامهاش تصويب ميشد]. ناصر
تقوايي عزيز هم گفته كه در اين وضعيت فيلم نميسازد. عباس كيارستمي كه اصلاً
خيال ساخت فيلم ديگري در ايران را از سر بدر كرده و فعلاً در ژاپن فيلم جديدي
را مقابل دوربين برده است. از خسرو سينايي هم گويي خبري بگوش نميرسد. بهمن
فرمانآرا – بعد از عدم تأييد فيلمنامههايش – سيمرغهاي قبلي را به جشنواره پس
داد و بنابراين تصميمي براي كارگرداني در اين جا ندارد.
اين از فیلمسازهاي صاحبنام قديميمان اما از بين جديدها – يا به قولي نسل
دوميها- مجيد مجيدي به دنبال چند سال فاصله درگير ساختن پروژه عظيم «محمد» (ص)
شده است كه قاعدتاً به جشنواره سال ديگر هم نخواهد رسيد. ابراهيم حاتميكيا بعد
از توقيف و عدم نمايش فيلم قبلياش «گزارش يك جشن» - كه در جشنواره سال گذشته
به نمايش درآمد- به نظر ميرسد حال و حوصله كارگرداني فيلم تازهاي را ندارد. و
از ديگران، بهروز افخمي فيلمي در فرانسه ساخته – كه تكليف آن هنوز روشن نيست- و
فعلاً خيالي براي ساختن فيلم جديد ندارد. محمد رسولاف هم كه فيلم «به اميد
ديدار»ش را دو سال پيش در جشنوارهها داشت، گويا نميتواند (و شايد نميخواهد)
پشت دوربين قرار گيرد.
چه علتي وجود دارد كه فيلمسازهاي با اعتبار ما از فيلم ساختن ابا ميورزند؟
مسئلهاي است لابد لاينحل ... ميتوان احتمالاً با اخلاق خوش و آگاهي كامل و
اميد به آنها تا سال بعد در انتظار ماند.
کمک به سینماداران --
17 / 11 / 1390
امیرحسین علم الهدی //--------
جشنواره فیلم فجر دارد وارد سن ۳۱ سالگی میشود و امیدواریم کم کم نشانه های
بلوغ بیشتر که هر انسانی در این دهه سنی به آن نزدیک میشود را در سالیان دیگر
نیز همانند عقلانیت نسبی امسال به نسبت سالیان گذشته راببینیم. به هر حال یکسال
فیلم خوب زیاد است و نظم نیست و یکسال فیلم خوب کم است و نظم هست و دیگر عادت
کردهایم به سوختن و ساختن! به قول ترک های شیرین زبانمان «بودو کی وار»!
مطلع شدم که قرار شده است معاونت محترم امورسینمایی که از این به بعد باید
بگوییم رییس سازمان سینمایی کشور مقرر فرموده اند که برای پول برق سینماهای
کشور مبلغ ۴۵۰ میلیون تومان را حسب نظر انجمن سینماداران به سینماهای کشور برای
کمک هزینه برق مصرفی امسالشان پرداخت نمایند. خوب تا اینجا خبر خوبی است اما
هرچی تلاش کردم تا متوجه رابطه پرداخت این پول با امضای موافقت انجمن
سینماداران با […] نشدم که نشدم! فکر کنم دارم دچار پیرذهنی می شوم و اکثر
اوقات الکی به دنبال پیداکردن رابطه پرداخت این پول و بعضی از امضاهای […]
میشوم!
قرار شده مبلغی به طور میانگین ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان به هر سینما برای
یکسال پرداخت شود. با یک محاسبه سرانگشتی متوجه چگونگی پیدا کردن فرمول حل
معادله تقسیم این مبلغ می شویم:
در سراسر کشور ۱۴۰ هزارصندلی وجود دارد و اگر بخواهیم عدد۴۵۰ میلیون تومان را
تقسیم بر این تعداد صندلی کنیم به هر صندلی سالانه ۳۲۰۰ تومان تعلق می گیرد و
اگر هر سینما را با میانگین ۶۵۰ صندلی ببینیم ( حدود ۲۲۰ سالن) به عبارتی هر
سینما ( باهرتعداد پرده اکران) ۲ میلیون و ۱۰۰ هزارتومان در طول سال یارانه برق
می گیرد. اگر این مبلغ را به ایام یکسال تقسیم نماییم می شویم سهم هر سینما
روزانه ۵ هزار و پانصدتومان و چنانچه این عدد را تقسیم بر ۵ سانس روزانه کنیم
می شود هر سانس ۱۱۰۰ تومان و کمک هزینه هر سینما براساس قیمت بلیت ۴ هزار
تومانی می شود روزی یک بلیت و ۳۵ درصد بهای بلیت سینما بدون شریک (مالک و عوارض
و...)در منافع بهای بلیت!
سینماهای ۳ هزار تومانی می شوند به عبارتی روزی ۱ بلیت و ۸۵ درصد بهای بلیت
بدون شریک ( مالک و عوارض و...)در منافع بهای بلیت!و سینماهای ۲۵۰۰ تومانی می
شوند روزی ۲ بلیت و ۲۰ درصد بهای بلیت بدون شریک ( مالک و عوارض و...)در منافع
بهای بلیت!و سینماهای ۲ هزار تومانی نیز روزی ۲ بلیت و ۷۵ درصد از بهای بلیت
بدون شریک ( مالک و عوارض و...)در منافع بهای بلیت!، حق یارانه برق شان است!
تا اینجای کار کاملا براساس عدالت رفته ایم جلو و سینمای آزادی در قلب تهران
همان یارانه ای را می گیرد که سینمای فلان شهرستانی که روزانه فروشش در حدود ۳۰
تا ۴۰ هزار تومان است(۲۰ درصد از فروش روزانه اش را یارانه برق می گیرد)! اما
یک جای کار ایراد دارد؛ به نظر نگارنده نفس پرداخت یارانه برق براساس افزایش
هزینه های برق مصرفی جای تقدیر از طراحان و متولیان آن دارد اما این نحوه
محاسبه همانند روش دولت محترم درخصوص مدل « سیاست پوپولیستی» است یعنی همان اخذ
رضایت توده با یکی از روش ها که همین تقسیم پول است! یعنی معاونت محترم امور
سینمایی، به جای فکر کردن برای افزایش مخاطب( که همان تفسیر لفظی رونق در تولید
کیفی و ورود ضابطه مند کالای خارجی سرمایه ای است ، همچنان اعتقاد دارم سینمای
ایران در حوزه نمایش چاره ای ندارد فیلم خارجی نمایش دهد و برای سینماها در
وضعیت فعلی فیلم خارجی همان کالای سرمایه ای است) ترجیح می دهد بخش اعظم یارانه
هایش را به سمت سینماهای کم فروش و نفروش ببرد تا بتواند پس از سالیان سال
رضایت سینماداران ضعیف را همراه نماید!
ضعیف ترین دهک از لحاظ بنیه اقتصادی سینمایی هر ماه ۲۰ درصد از فروش کل سینمایش
و بیشتر یارانه برق از دولت عدالت ورز دریافت می کند و از ۲۲۰ سینما بیش از ۶۰
تا ۷۰ درصد جز سینماهای ضعیف هستند، اما سیاستگذاران محترم متوجه این نکته
نیستند که این میزان یارانه، دردی از سینماداران را درمان نمی کند و چاره ای
دیگر می خواهد؛ یکی از سیاست های مکمل –و نه اصلی- پرداخت یارانه برق است و
اولویت اول، فیلم خوب، اولویت دوم، فیلم خوب، و اولویت سوم باز هم فیلم خوب است
و اگر این ۳ اولویت به وقوع بپیوندد سینماگران خود نیز نه تنها پول برق و گاز و
آب نمی خواهند بلکه به ساخت سینماهای مدرن رو می آورند و این همان یارانه ای
است که حالا سینماداران به دولت پرداخت خواهند کرد!
Ah.alamalhoda@gmail.com
حاشيههاي جشنواره سيام
پاسخ سعيد سهيلي به كارگردان «پاياننامه» --
17 / 11 / 1390
سعيد سهيلي //--------
من در جشنواره سال گذشته فقط يك فيلم در سالن برج ميلاد ديدم. (پايان نامه)
من در جشنواره امسال فقط يك فيلم در سالن برج ميلاد ديدم. (گشت ارشاد)
مهم نيست كه فيلم اول مال كسي است كه خوشبختانه او را نميشناسم و فيلم دوم
ساخته خود من است. بايد منصف بود، وقتي قرار بر قضاوت است بايد منصفانه حرف زد
و پا روي حق نگذاشت. خوشبختانه هر دو فيلم را در يك سالن و با يك طيف از
تماشاگران ديدهام؛ مطبوعاتيهاي عزيز و منتقدين محترم! به همين دليل و با
صراحت و شجاعت اعلام ميكنم كه فيلم «پايان نامه» از فيلم «گشت ارشاد» موفقتر
بوده است. اگر دنبال دليل بگرديم دهها دليل عنوان خواهم كرد ولي چون در اين
مطلب كوتاه نميگنجد تنها به يك دليل اشاره ميكنم و بس. «پايان نامه» يك فيلم
جدي سياسي بود و قرار نبود تماشاچيان را بخنداند امّا فيلم من يك طنز اجتماعي
است و تمام تلاش من اين است كه لبخند بر لب تماشاچيان بنشانم و اما نتيجه...
«پايان نامه» با اينكه هيچ تلاشي براي خنداندن تماشاگر نداشت به شدت مردم را به
قهقهه وا داشت. ولي من با آن همه تلاش براي خنداندن مردم يك صدم آن فيلم هم
موفق عمل نكردم. آري وقتي يك فيلم تلخ سياسي از يك فيلم طنز اجتماعي بيشتر و
بهتر ميتواند تماشاگران را بخنداند پس لااقل در اين زمينه موفقتر عمل كرده
است. كاش هر ساله در سينماي ما تعدادي «پ... نامه» ساخته شود تا هيأت انتخاب
جشنواره از سر ناچاري و كمبود فيلم خوب!! مجبور به انتخاب فيلمهايي مثل «گشت
ارشاد» نشود. در پايان بنده مطمئنم كارگردان «پايان نامه» با آن سابقه درخشان
قدرت اين را نيز دارد كه با ساخت يك فيلم كمدي و شاد اشك تماشاگران را درآورد.
منتظر آن شاهكار!! خواهيم ماند.
آيا «جشنواره فيلم فجر» سال
تحويل سينماست؟ -- 16 / 11 / 1390
پرويز نوري //--------
جشنواره امسال فيلم فجر را «سال تحويل
سينما» لقب دادهاند. كنايه قشنگي است. اصولاً ما وقتي قرار باشد از چيزي و كسي
و جايي تعريف كنيم، خوب بلديم چه واژههايي را برگزينيم. بعد هم آمده است كه
جشنواره بر پايه «اخلاق، آگاهي و اميد» استوار است و از طريق اين سه مورد
ميتوان به آسيبشناسي سينما و جامعه پرداخت. باريكلا، اما به نظر ما زياد
نبايد دربند واژهها بود. آنچه در طول سي سال عمر جشنواره فيلم فجر دريافتهايم
اين است كه اين جشنواره فراز و نشيب زيادي را پشت سر نهاده است.
يادمان ميآيد در اولين روزهاي آغاز جشنواره كه با نيت «نظارتي و هدايتي»
مسؤولان سينمايي وقت آقايان انوار و بهشتي به همراه بود و البته آن زمان شعار
«سال تحويل سينما» و احتمالاً «اخلاق، آگاهي و اميد»ي در كار نبود، با
درجهبندي من درآري فيلم و فيلمسازها، و نمايش فيلمهايي شبه روشنفكرانه و
متظاهرانه مد آن زمان، نه اخلاقي رعايت شد و نه آگاهي حاصل آمد و نه به هر حال
اميدي در دل فيلمسازها و اهل سينماي ما ايجاد كرد.
دوام چنين خطمشي براي جشنواره – كه با تأسف تا به امروز هم چنان ادامه دارد-
موجب گشت اين جشنواره به دام طرحي كه مسؤولان گذشته ريخته بودند، بيفتد. و آن
طرح بيمعناي نمايش تمامي فيلمهاي يك سال آينده بود و هر سال تماشاگر ميدانست
كه كدام فيلم قابل تماشاست و كدام نيست... بدين نحو سينماي ما از لحاظ توفيق
تجاري و استقبال عامه، به خطر ورشكستگي افتاد.
بگذريم كه جشنواره فيلم فجر ميتوانست هم چون جشنوارههاي ديگر دنيا
«بهترينها»ي خود را در يك بخش «جشنواره بينالمللي فيلم فجر» ارايه دهد. آن هم
دو – سه فيلم [مانند فرانسويها در كن، آلمانها در برلين و ايتالياييها در
ونيز] اما آن طرح ناكارآمد كماكان جشنواره را اسير خود كرده است.
ميرسيم مجدداً به شعار جشنواره سيام: بايد بگويم «اخلاق» ما بد نيست، كمي هم
«آگاهي» داريم و ميخواهيم براي آينده سينماي خودمان «اميد» داشته باشيم. و
البته «سال تحويل سينما» را هم ميپسنديم. خدا كند سال تحويلي باشد براي اين
سينما كه فقط در حال حاضر يك فيلمساز و يك فيلم بيشتر ندارد: اصغر فرهادي و
«جدايي نادر از سيمين»...
خوشا به حال من! -- 16 / 11 / 1390
حسين زندباف //--------
مهدي ايوبي عزيز
چه دلنشين از من گفتي، كه من نبودم و تو زيبايي فطرتات را در من ديدي و....
زبان از بيان قاصر است.
از مهرباني به همم ريختي و...
ديگر نميتوانم چيزي بگويم ...
خوش به حال من كه با تو همكار هستم و افتخار ميكنم به سينماي ايران هم چون
توهايي در آن حضور دارند.
درباره «شام ايراني» ساخته بيژن
بيرنگ
آسيب شناسي «بفرماييد شام» بدلي! -- 16 / 11 / 1390
هادي داداشي //--------
چند ماه پيش هنگامي كه با يكي از هنرمندان مرتبط با «شام ايراني» همصحبت شدم،
او شب قبل را درگير ضبط اين برنامه بود و به شدت از بيبرنامگي و عدم ارائه يك
طرح اصولي و فكر شده توسط بيژن بيرنگ گلايه داشت. نكتهاي كه حالا صحتش، با
تماشاي نخستين بخش از آن به خوبي برايم روشن شده است. هرچند نميتوانم كتمان
كنم كه لحظات زيادي با برنامه مذكور خنديدم، امّا اين خندهها هيچ ربطي به هنر
سازندگان آن نداشت و «شام ايراني» قطعاً يك اثر بيهويت، شلخته و نامنسجم است.
مسئلهاي كه اتكا و اعتنا به اعتبار و نام بيرنگ نيز دردي از آن دوا نميكند!
***
«شام ايراني» با وجود اصرارهاي عوامل توليد آن، ذهن مخاطبان وطني را يكراست به
سمت نسخه اصلياش يعني «بفرماييد شام» در شبكه ماهوارهاي «من و تو» سوق
ميدهد. گرچه اين برنامه نيز به گفته گردانندگان شبكه، با رعايت قانون كپي
رايت، وام گرفته از يك نمونه انگليسي است، امّا به دليل در دسترس نبودن برنامه
اصلي، معيار اغلب ما فعلاً همان بفرماييد شام است. پاشنه آشيل شام ايراني هم در
وهله نخست، آن است كه اولاً كپي بودن خود را رد ميكند، امّا دم خروسش از لحظه
لحظه برنامه بيرون زده است!
در بفرماييد شام، گمنام بودن شركتكنندگان ميتواند به مثابه يك تيغ دو دم عمل
كند، چرا كه اگر تمام اعضاي گروه چهار نفره عبوس، خشك و غيرمنعطف از كار
دربيايند، فاتحه يك هفته از برنامه خوانده است. در اين صورت شايد تلاشهاي
هجوآميز گوينده نريشنهاي مضحك و ياوه آن هم كاري از پيش نبرد. در عمل امّا
شاهديم آنان از دل همين تهديد، چقدر فرصت ايجاد ميكنند و مخاطبانشان را
تقريباً هميشه راضي نگه ميدارند.
برنامه بيرنگ، امّا چون قرار است مخاطب احتمالياش را تشويق به پرداخت هزينه
براي تماشا كند، در كنار تقليد از نسخه شناخته شده خود همچون انتخاب گروه چهار
نفره، طبخ غذا و دسر بدون كمك ديگران، امتيازدهي، خواندن جزييات منو و ...، به
اجبار چهار چهره آشنا را به خدمت گرفته است. راهكار آساني كه شايد در نگاه
نخست، به منزله طي كردن نيمي از راه باشد، ولي در مواجهه با اثر، نيم ديگر مسير
با تكيه بيهدف به مهمانان و قدرت بداههسازيشان، نرفته باقي مانده است.
اتفاقي كه اگر نام يك كارگردان بيتجربه و ناشناس روي اثر سايه ميانداخت،
كاستي مهمي در نظر گرفته نميشد، ولي چطور ميتوان نام بيرنگ را با آن همه
پيشينه نوگرايانه در آثاري چون «خانه سبز» و «همسران» ديد و به آن نپرداخت.
بيرنگ اينجا در مقام يك عنصر منفعل و بدون كاركرد قرار دارد كه سير توليد يك
برنامه را خواسته يا ناخواسته، بر مبناي «برويم ببينيم چه ميشود!» سوار كرده
است. حالا در اين بستر، اگر مهمان- بازيگران برنامه از هنرهاي خود خرج كردند و
چيزي در چنته داشتند كه چه بهتر وگرنه، لابد تماشاگر بيش از يك ساعت به هر حال
اين بار نوعي از نقشآفريني غير نمايشي آنان را نيز با لذت تماشا خواهد كرد. به
ويژه آنكه ترفند مالي هم براي جلب رضايت آنان و صدور اجازه ورود دوربين به منزل
شخصي اين هنرمندان به خودي خود مخاطبان را تشويق به همراهي و ارضاي حس كنجكاوي
ميكند. همه اينها را هم كه كنار هم بچينيم، همچنان شام ايراني از بدسليقگي
تصويري و نداشتن ايدههاي راهگشا رنج ميبرد.
در نخستين قسمت توزيع شده اين برنامه كه در رستوران اشكان خطيبي ميگذرد،
كارگردان از ارائه هر گونه نماي معرفي خودداري كرده است و مخاطب را عاجز از درك
جغرافيايي محيط ميكند.
بيننده برنامه گويي شاهد يك سريال در لوكيشني محدود و تكراري است، از دريچه يك
دوربين ثابت و تنبل، همواره دكوپاژ و ميزانسني ايستا و خستهكننده را دنبال
ميكند. مگر آنكه نفرات مقابل دوربين، خود جابهجا يا به آن نزديك شوند! كاري
كه بيرنگ بدون دليل خاصي آنرا انجام ميدهد و مثلاً در مرحله آشپزي خطيبي،
نزديكش ميايستد. اين خست در اطلاعرساني با توجه به آنكه رستوران برخلاف منزل،
يك محل عمومي است، كاملاً بيمعناست. فرضيه جلوگيري از ايجاد شبهه اهرم
تبليغاتي شدن هم با نظر به تأكيدهاي كلامي مكرر قابل توجيه نيست. دوربين حتي از
بلاتكليفي بدي هم ضربه خورده و مصداق آن لحظه دعوت به سكوت حاضران است كه با يك
حركت تيلت (عمودي) به سمت چراغ بالاي ميز پناه ميبرد!
مهدي پاكدل، هيچ ربطي به سه شركتكننده ديگر يعني رامبد جوان، سروش صحت و خطيبي
چه از حيث كنشوكنشمندي و چه از منظر كارنامه بازيگري، ندارد. اگر قرار بوده
تناقض و تضاد منجر به خلق جذابيت شود، فكر نميكنم پاكدل براي اين قضيه گزينه
مناسبي باشد. شايد تنها كمكي كه او به پيش رفتن ماجرا -دست كم در قسمت اول-
كرده، اصليت اصفهانياش است كه با صحت همخواني دارد!
بدجنسي تعمدي صحت و روراستي زيركانه او در بازگويي خاطرات شنيدني و تاحدي
تكاندهندهاش، كمك شاياني به شام ايراني كرده است. او با بهرهگيري از خصوصيات
شناخته شده اصفهانيها به عنوان يك كد آشنا، مدام شوخيسازي ميكند و خنده
ميگيرد. چيزهايي مثل خوردن غذاهاي باقيمانده ميز مردم يا پافشاري بر امتياز
ندادن به خطيبي براي رستوران دارياش!
رامبد جوان همراه با معدود تكهپرانيهاي با مزهاش، خلاء عقبماندگي تصويري
را با شيطنتهايي تمام نشدني پر ميكند. يعني درجايي كه دوربين حتي از قاب
گرفتن بشقابهاي رنگارنگ غذا هم طفره ميرود، اين جوان است كه يا دستمال سفره
را روسري خود ميكند و يا با كارد، فيگور شمشيربازي درميآورد!
خطيبي هم در كسوت ميزبان، ترجيح ميدهد رفتارش بيشتر در راستاي احترام به
مهمانان از روي ادب باشد و با واكنشهايش، مكمل شوخيهاي جمع شود. هرچند در
خيلي از دقايق، نبود يك هماهنگكننده ميان چهارنفر حاضر و تنها گذاشتن مشهود
آنان مقابل دوربين، به شدت توي ذوق ميزند. جالب آنكه بيرنگ در دو- سه ديالوگ
كوتاه كه تقليد دستوپا بستهاي از كاراكتر «طغرل» در نسخه اصلي است، با بياني
بد، فقط و فقط كمبود خلاقيت در برنامهاش را آگرانديسمان و گوشزد ميكند.
قسمت نخست از برنامه آقايان «شام ايراني» با آنكه پس از چهار برنامه خانمها
ضبط شده، ولي نشاني از طراوت، پختگي و گذر از يك مقطع عاري از ايده و بداعت را
در خود ندارد. پس از حدود بيست دقيقه كسالت بار اول، در لحظاتي از آن كه به
اعترافات صحت و برخي رفتارها و گفتههاي سايرين در شام ايراني ميخنديم، دلم
براي كارگردان و نويسنده خاطرهساز و ايدهپردازي چون بيرنگ گرفته بود. اينكه
چرا بيرنگ اين سالها در شام ايراني يا سريال «همچو سرو»، شبيه آن هنرمند سابق
نيست. ترديد ندارم او هم به همين خاطر دلش ميگيرد. شما، امّا اگر اين مسائل
زياد دغدغهتان نيست، پيشنهاد ميكنم شام ايراني را تجربه كنيد و با خيال
آسوده، لذتش را ببريد!
درباره حسين زندباف
تدوينگري مثبت انديش و مهربان
-- 15 / 11 / 1390
حسن ايوبي //--------
روزگاري نه چندان دور سينما حال و هواي ديگري
داشت.
لااقل تدوين حكايت بهتري داشت، صاحب جايگاهي بود...!
خيابان سي تير كوچه ايرج پلاك 14 ساختماني قديمي و رنگ و رو رفته با در كوچك و
درباني پير و سختگير كه هر روز سراغت را از خودت ميگرفت و تو مجبور بودي هر
روز خود را معرفي كني و او هم بدون كوچكترين تغييري هر روز نام تو را در ميان
اسامي آفيش شده براي ورود به بخش تدوين فارابي جستجو ميكرد. در اين ميان اگر
خيالت ميگرفت كه نامت را زودتر پيدا كني، نگاهي به آفيش ميانداختي و از قرار
گرفتن نامت در كنار نام بزرگان تدوين سينماي ايران به خودت ميباليدي. دربان
اجازه ورود ميدهد و تو بيمعطلي به طبقه دوم ميروي و از دور صداي در هم و
برهمي ميشنوي كه برايت تجربهاي منحصر به فرد را رقم ميزند.
در ميانه سالني بلند و باريك كه بيشباهت به مسافر خانههاي متوسط مركز شهر
نيست، ايستادهاي و به هشت در كه به هشت اتاق تدوين باز ميشود خيره ميشوي.
همجواري هم زمان هشت تدوينگر را از تركيب اصوات بر آمده از فيلمهايشان ميشنوي
و اگر گوش حساستري داشته باشي ميتواني به زحمت صداهايي و گاه قهقهههايي را
تشخيص دهي.
منتظر ميماني... آخرين ساعات يك شب پيش از جشنواره است و پايان شيفت كاري.
دري باز ميشود... .
در خيالت چهره مردي خسته و در هم شكسته را تصور ميكني كه پس از شانزده ساعت
كار سخت، نيمه خواب و بيدار... كه به نا گاه قهقهه مردي سر خوش و پر انرژي تو
را از خيالت بيرون ميكشد.
مردي با وقار، با لبخندي بر لب كه تا انحناي ابروانش ميتوان سراغ لبخندش را
گرفت، جلوت نمايان ميشود.
در نگاهش آشنايي ديريني را ميبيني كه در لحظه قرابتي با او در خود احساس
ميكني.
نامش را قبلاً با درك به خاطر سپردهاي... .
مردي كه زياد ميدانست- اتوبوس- مهاجر- آپارتمان شماره 13- دو نفر و نصفي- از
كرخه تا راين و ... .
اما براي اولين بار چهره سرشار از مثبت انديشي و مهربانيش را ميبيني و احترامت
برايش صد چندان ميشود.
امروز از آن روزگار غريب هفده سالي ميگذرد.
در اين سالها استاد حسين زندباف همچنان نيك نفس و نيك نام و نيك خوي و نيك گوي
باقي ماند و در كنار هنرش كه بسيار تأثيرگذار در ارتقاء تدوين در سينماي ايران
بوده همدلي و همراهي يك هنرمند واقعي را براي نسل جوان به ارمغان آورد.
به ياد بزرگان تدوين سينماي ايران كه بزرگيشان در آثارشان جاودان شد، همچون
استاد روحا... امامي، استاد مهدي رجاييان، استاد ايرج گلافشان، استاد مهرزاد
مينويي... و با اداي احترام خدمت استاد عباس گنجوي.
بسيار گرامي ميدارم بزرگداشت استاد حسين زندباف را و برايشان سلامتي آرزومندم.
تجليل با تأخير
-- 13 / 11 / 1390
محمود كلاري //--------
در ميان نامداران عرصه فيلمبرداري سينماي
ايران، نام عليرضا زريندست جايگاه ممتاز و ويژهاي دارد، خلاقيت او در ابداع
ابزار فني فيلمبرداري، حقيقتاً مثال زدني و منحصربه فرد است. نگاه ويژه زرين
دست و شيوه خاص او در نورپردازي، اسباب ارتقاء سليقه بصري سينماي ايران را
فراهم آورده است.
از خداحافظ رفيق تا خط قرمز، طلسم، بايسيكل ران، آبادانيها و بسياري ديگر از
آثار مطرح سينماي ايران، جملگي وامدار انديشه خلاق و نگاه هنرمندانه اوست.
بزرگداشت اين بزرگ سينماي مملكتمان را، اگرچه با تأخير بسيار صورت ميپذيرد،
گرامي ميداريم.
آراسته به گوهر اخلاق
-- 13 / 11 / 1390
حسن نجفي //--------
به نام زيباي مطلق
من حسن نجفي، تازه فيلمساز كهنه كار سينما، شهادت ميدهم كه جمال شورجه آدم
بسيار محترمي است و اين احترام را نه سياسيت مادر مرده به او بخشيده است و نه
سينماي مريض احوال.
او بيش از آنكه منتسب به اينها باشد نيز آدم محترمي بوده است. خلاصه آنكه او
گوهري را با خود يدك ميكشد كه بيهمتاست. اين روزها اگر شانس بياوري ميتواني
سياست مدار يا سينماگر با اخلاقي باشي، اخلاق براي سياست و سينما فضيلت
ميآورد، امّا هيچ كدام از آنها براي گوهري به نام اخلاق بزرگي به همراه ندارد.
همه آنچيزي كه از آن بهعنوان بزرگي ياد ميكنيم، منهاي اخلاق يعني صفر.
من حسن نجفي تازه فيلمساز كهنهكار سينما، شهادت ميدهم كه جمال شورجه آراسته
به گوهر اخلاق است، بد كسي را از او نشنيدم حتي مخالفانش را.
والسلام
براي داود رشيدي
رفيق خوب و با اخلاق
-- 12 / 11 / 1390
علي نصيريان //--------
ارادت بسيار زيادي نسبت به داود رشيدي
دارم. ايشان از كارگردانان بسيار خوب در حوزه تئاتر هستند و من از بدو ورودشان
به ايران در نمايشهاي ايشان بهعنوان بازيگر كار كردم. داود رشيدي كارگرداني
بسيار هوشمند، با سليقه و دوستداشتني است كه درعين حال رفيق بسيار خوب و با
اخلاقي هم هست. خاطرههاي بسيار خوب و خوشي با ايشان دارم. البته بايد اشاره
كنم كه در برخي از آثار سينمايي هم با يكديگر همكاري داشتيم، هميشه همكاري با
داود رشيدي براي من بسيار مطلوب بوده است. ايشان هميشه نقشهايي كه بازي
كردهاند را خيلي خوب و زيبا از كار درآوردهاند.
براي داود رشيدي آرزوي توفيق دارم و بزرگداشت ايشان را هم تبريك ميگويم .
انشاءا... هميشه موفق و سلامت و سرافراز باشند.
يادداشت يك داور
-- 12 / 11 / 1390
داريوش فرهنگ //--------
همه ما اهل سينماييم. يك خانواده، يك
فاميل، فرقي هم نميكند كه بازيگر باشي يا فيلمبردار يا نويسنده و كارگردان يا
حتي داور جشنواره بينالمللي فيلم فجر.
هندي باشي يا اروپايي و آمريكايي، جهان سينما جهان ديالوگ بينالمللي است.
وقتي از من دعوت شد تا به عنوان داور بخش بينالمللي فيلم فجر حضور داشته باشم.
با خودم كلنجار رفتم كه بپذيرم يا نه؟ اما شور و هيجان سينما و فيلمها «كه
تماشاگران صاحب اصلي آنند» مرا واداشت تا به دعوت دبير سيامين جشنواره فيلم
«كه با حسن نيت تمام به دنبال سينما و جشن آنست» پاسخ مثبت بدهم و در اين شور و
شوق عمومي سينما و سينماگران و تماشاگر شركت داشته باشم.
سينما و فيلمها نه از آن دولت است و نه فستيوال و نه من و شما. به عنوان نايب
رييس كانون كارگردانان با انحلال خانه سينما وجو آشفته آن بسيار مسئله دارم و
چه حيف كه به جاي گفتوگو راه جدل را پيش گرفتهايم! اما به عنوان يك بازيگر،
كارگردان مثل بقيه دوستداران سينما، دلم براي فيلمها ميطپد و اگر بتوانم قدمي
هر قدر كوچك براي آن بردارم.
خودم را بيشتر از اين خانواده ميدانم حتي اگر امسال داور باشم.
سیر صعودی افزایش هزینه های تولید و توزیع و نمایش
-- 12 / 11 / 1390
امیرحسین علم الهدی //--------
اول پوزش من را بابت اشتباه تایپی مطلب هفته پیش
بپذیرید: فروش تلویزیون در ایران یک میلیارد دلار است و نه یک میلیارد تومان!
خب سخنگوی محترم شورای صنفی نمایش خبر از برطرف کردن نقاط ضعف و بیشتر کردن
نقاط مثبت آیین نامه نمایش سال دیگر دادند و بدون اعلام این که دربررسی هایشان
به چه نکات ضعفی رسیده اند و کدام نکات آئین نامه مثبت بوده اند اشاره ای
نداشته اند، البته مهم نیست چون از نگاه این عزیزان امسال نکات منفی کم و نکات
مثبت زیاد بوده است!
اما نکات منفی امسال: سال ۱۳۹۰ را می توان به دو نیم تقسیم کرد؛ نیمه اول،
شورای صنفی نمایش درحال کارآموزی بوده است و اطلاعی از حیات طبیعی سینماها
نداشته اند و به یمن «اخراجی های3» و «جدایی نادر از سیمین» و «ورود آقایان
ممنوع» نیمه رویایی برای این عزیزان بوده است و در نیمه دوم امسال نیز این
عزیزان از فرط کارآموزی ، ترجیح دادند به طور کامل حوزه نمایش را به حال خود
رها کنند و با طرح هایی چون اکران آزاد و اکران خاص و اکران کودک و ... هرچی
فیلم( ببخشید تله فیلم) بود را به اکران درآورند و آخر سال گزارش کنند که حدود
۷۰ فیلم اکران کرده ایم و تقریبا ۲ میلیون افزایش مخاطب به نسبت پارسال داشته
ایم ( پارسال ۱۲ میلیون مخاطب سینمای ایران بوده است و امسال به حدود ۱۴ میلیون
نفر خواهد رسید!)
مصاحبه های اول سال که یادتان هست: امسال سال رویایی سینمای ایران است و
رکوردها شکسته خواهد شد! و...
فعلاً که میانگین مخاطب این ۲ سال اخیر۱۳ میلیون نفر است. ارزیابی میزان مخاطب
سال آینده را پس از برگزازی جشنواره فیلم فجر خواهم گفت، هر چند پیش بینی
امسالم شکر خدا درست از آب درآمد!
نکته پایانی که لازم است بگویم این است که:
ماهم هر سال به جشن یازده روزه فجر مباهات می کنیم و می دانیم که تمام داشته
های فرهنگی بالاخص سینمایی مان عمدتا در این ۳۳ سال بوده است و این مهمترین
مایه مباهات نمودن به این ایام است. اما موضوعی دارد فراموش می شود و آن تکلیف
۳۵۴ روز دیگر سینمای ایران است!
همه در این یازده روز(البته امسال به خاطر مسئله خانه سینماعده ای از سینماگران
حالشان خوب نیست) خوش و شاد و خرمند، اما بعد از این ایام و از۲۳ بهمن دوباره
سردی به سینمای ایران برمی گردد و تا عید خبری در گیشه سینماها نیست و اگر شانس
بیاوریم فیلم هایی که داعیه جذب مخاطب دارند درعید اکران شوند و نهایتا به فروش
امسال برسند، همچنان میزان مخاطب و فروش سینمایی در محدوده ۱۳ تا ۱۴ میلیون
مخاطب و ۳۰ تا ۳۱ میلیارد تومان می ماند و درکنارش افزایش سرسام آور هزینه های
تولید و توزیع و نمایش سیر صعودی طی می کنند!
شاخص های اقتصادی سینما در حوزه فروش در یک نقطه ایستاده اند و شاخص های هزینه
روز به روز بالا می روندوبه نظرمی رسد سینمای ایران دچارمشکل حرکت یک دایره
بسته شده است و نمی تواند ضمن پیدا کردن راهی برای تادیه ضررهای انباشته حوزه
تولید و توزیع و نمایش، بالاخره به مرحله سودرسانی برسد و جشن اصلی را نه تنها
در دهه مبارک فجربلکه برای سینمای ایران داشته باشیم تا در طول سال هم
سینماگران و مخاطبان بتوانند با استقبال از فیلم های شان، جشن بگیرند و آن موقع
است که جشنواره فیلم فجر در خدمت سینمای ایران خواهد بود و نه سینمای ایران
درخدمت جشنواره فیلم فجر!
Ah.alamalhoda@ gmail.com
درباره سرنوشت «قهوه تلخ» ، «قلب
يخي» و ...
فرهنگ استفاده از سريالهاي ويديويي را بياموزيم!
-- 12 / 11 / 1390
مهدی دانایی*
//--------
تا پیش از سریال لاست ( گمشده ) که به صورت بدون مجوز و با زیرنویس فارسی و
انگلیسی در اختیار مردم قرار گرفت، کمتر کسی فکر میکرد کسی برای دیدن سریال از
شبکه خانگی هزینه کند و این سریال را استثنا میدانستند ولی سریال بعدی با نام
فرار از زندان نشان داد که تهیه کنندگان میتوانند در این خصوص هم سرمایه گذاری
کنند چراکه دو سریال بدون مجوز و بدور از فرهنگ داخلی صرفا به دلیل داشتن موضوع
و پرداخت جذاب میتواند به عنوان یک منبع مالی موفق و یک جریان فرهنگ ساز به آن
نگاه کرد .
داشتن قصه خوب ، عوامل خوب و پرداخت مناسب کافی بود تا سریالهای شبکه خانگی هم
در سبد کالای خانواده ها قرار بگیرد چراکه تجربه خارجی آن موفق عمل کرده بود و
ریسک کار را تا مرحله صفر رسانده بود .
با همین پیش فرضها تهیه کنندگان ایران هم برآن شدن تا سریالهایی برای شبکه
خانگی بسازند سریالهایی که ویژگیهای زیر را هم داشته باشند :برخواسته از فرهنگ
ایرانی باشد .از هنرمندان محبوب داخلی باشد . مخاطب دانسته و با اختیار خود آن
را تهیه کند .طبق قرارداد نانوشته تهیه کننده متعهد میشود محصول مورد نظر را در
اختیار مخاطب قرار دهد .مخاطب مختار است محصول مورد نظر را تهیه نکند . به همین
دلیل تهیه کننده خود را ملزم میکند تا محصول را با بالاترین کیفیت و مطابق میل
مصرف کننده بسازد .
با همین پیش زمینه فکری و ایجاد فرهنگ خرید این نوع محصولات ، دو سریال برای
پخش از شبکه خانگی ساخته و روانه بازار شد . یکی در حوزه طنز و دیگری اجتماعی .
در هر دو مجموعه کارگردانهایی حضور داشتند که مخاطب هم کارشان را میشناخت و هم
علاقه زیادی به جنس کارشان داشت . طبق آمارهای پخش شده از دو مجموعه « قهوه
تلخ» و « قلب یخی» که حدودا در یک زمان پا به شبکه خانگی گذاشتند معلوم است که
هر کدام با فروش هفتگی حدود هفتصد هزار نسخه اقبال و استقبال خوبی از سوی مخاطب
داشتند .
آنچه در اذهان است گواهی می دهد که این دو سریال جای خود را در همه محافل و
مجالس باز کرده بود و در هر جایی صحبت از آنها بود و هرکس در هر جایی میخواست
از قبل آنها سودی عاید خود کند . مخاطب به سازندگان این مجموعه ها اعتماد کرده
و هر هفته به مغازه های مختلف رفته و کنار خریدهای خود ، قسمتهای جدید سریال
مورد نظر خود را خریده و به تماشا مینشست .
اما متاسفانه جواب اعتماد مخاطب درست داده نشد و هر دوی این سریالها با خلف
وعده سازندگان یا پخش نشد یا با بی نظمی پخش شد . دست اندر کاران سریال قهوه
تلخ هر از چندگاهی خبر از پخش منظم ادامه سریال را میدهند و مخاطب خود را
امیدوار نگه میدارند ولی سریال دیگر خبر از ساخت سریال دیگری را میدهد که
اتفاقا آن هم برای پخش از شبکه خانگیست .
اینجاست که سوالاتی در ذهن هرکسی نقش میبندد . سوالاتی مثل : مسئولیت این
ناهماهنگیها با کیست ؟ تکلیف مخاطب با داشتن سریالی ناقص چیست ؟ تکلیف هزینه
هایی که برای سریالی ناقص پرداخته شده چیست ؟ آیا مخاطب باز هم اعتماد میکند تا
سریالی ایرانی در حال ساخت را پول بدهد و به صورت اورجینال خریداری کند ؟ آیا
دست اندر کاران باز هم روی ساختن و پخش از شبکه خانگی را دارند ؟ در صورتی که
سریالی برای پخش ازشبکه خانگی ساخته شود با چه ضمانتی مصرف کننده آن را تهیه
کند ؟ تکلیف چهارصد وچهل میلیارد ریالی که از کف مخاطب این دو سریال رفت چه
میشود ؟ آیا وزارت ارشاد که مجوز پخش این دو سریال را داده است در چنین مواقعی
تکلیفی ندارد ؟ایکاش کنار هر پدیده جدیدی که پا به کشور میگذاشت فرهنگ استفاده
از آن هم میامد و دو طرف معامله خود را موظف میکردند تا به تعهد خود عمل کنند .
اینبار باید یادمان باشد به رسم مهران مدیری در اول هرمجموعه که تمنا میکرد «
کپی نکنید» ما هم استدعا کنیم « شما را به خدا سریال را کامل کنید و بفروشید .»
*کارشناس طرح وبرنامه سازمان صدا و سیما
اندر قضيه سازمان سينمايي و ...
تقدير از فرهادي
-- 11 / 11 / 1390
پرويز نوري
//--------
سخنان شيريني ميشنويم. اصولاً ما هميشه سخنان شيرين زياد ميشنويم. اول بگوييم
كه بحمدا... سازمان امور سينمايي كشور راهاندازي و گفته شد «ارشاد لازم بداند
خانه سينما را پلمب ميكند». آفرين! اما اين سازمان سينمايي- كه گويا قرار است
جانشين «خانه سينما» شود- طبق صحبتهاي شيرين و اميد بخشي ميتواند به توليدهاي
بيشتر سينمايي و ارتقاي كيفيت فيلمها بسيار كمك كند [يعني از 80 تا فيلم كه
امسال روانه جشنواره شده هم بيشتر بايد بشود؟] ولي مهمترين نيت سازمان سينمايي
در اين است كه فيلمها از همان ابتداي توليد بايد به گونهاي ساخته شوند كه
مناسب عرضه در ممالك مختلف دنيا باشند. و مهمتر از آن حمايت دولت از سينما و
هنرمندان اين حوزه مانند گذشته خواهد بود [اميد آن كه مثل گذشته رابطه جاي
ضابطه را نگيرد].
بعد از آن سخنان، معاونت سينمايي ضمن ابراز علل انحلال «خانه سينما»
فرمودهاند: «هنرمنداني كه به انحلال خانه سينما اعتراض كردهاند مسلماً در
شرايط قبلي منافعي ويژه داشتهاند». اين مسئله فوقالعاده حساسي است و بايستي
حتماً تحقيق و رسيدگي شود چه كساني از چنين منافع ويژهاي برخوردار شدهاند و
بعد هم ايشان افزودهاند: «امسال بيش از 80 فيلم به دفتر جشنواره رسيده و گروهي
كه مدام ساز مخالف ميزنند بهتر است در نگرش خود تجديد نظر كنند» [يك عده
بيخودي ميخواهند سينماي پر فيلم و پر فروش ما را كم فيلم و كم فروش جلوه دهند
كه 80 فيلم امسال يك تو دهني به آنهاست!] معاونت محترم سينمايي ضمنا در مورد
موفقيتهاي اصغر فرهادي و فيلم او سخناني ابراز داشته و گفتهاند: «اگر جدايي
نادر از سيمين اسكار امسال را دريافت كند آن موقع فكري براي تقدير از كارگردانش
ميكنيم» [پس، همه آن جايزههاي ديگري كه گرفته، كشك بوده است؟] يا شايد به قول
ايشان «شرايط سياسي به نفع اين فيلم» عمل كرده است؟ [عجب! پس نتيجه ميگيريم
«اسكار» اصلاً سياسي نيست!]
اما در آخر ايشان در خصوص تقدير از اصغر فرهادي، گفته اند: «با توجه به كار
سنگيني كه براي جشنواره فجر امسال در پيش داريم، بسيار درگير هستيم و شايد اگر
در شرايط ديگري بوديم ميتوانستيم براي اين كار برنامهريزي كنيم» [اين هم بد
شانسي اصغر فرهادي. نميشد ميگذاشتي يك وقت مناسبتر و در شرايط ديگري
جايزههايت را ميگرفتي؟
درج صحبتهاي حسين سلطان محمدي درباره سريال
«پنجره» در شماره روز شنبه «باني فيلم»، واكنش منفي قدرتا... صلحميرزايي
كارگردان اين مجموعه را در پي داشت و او با ارسال جوابيهاي، عليه اين نقدها
موضعگيري كرد كه جزئيات آن در صفحه 11 روزنامه ديروز از نظرتان گذشت. در همين
باره، سلطان محمدي كه توضيحي براي ما ارسال كرده كه متن آن در ادامه ميآيد.
پاسخ به نوشته قدرتا... صلحميرزايي
باز هم فيلم و مجموعه خواهيد ساخت!
-- 11 / 11 / 1390
حسین سلطان محمدی* //--------
جناب کارگردان مجموعه تلویزیونی «پنجره» با آن گونه دفاع کردن از اثر خویش، بر
بخشی از گفتار اینجانب صحه گذاشت و آن، «نقص سیستم آموزشی كشور» است. در سیستمی
که دبیر آن، بتواند به راحتی و بدون کنترل خشم خود، به دیگران نسبت های ناروا
بدهد و از اینهمه بداخلاقی لذت هم ببرد، انتظاری جز تربیت دانش آموزانی نظیر
دانش آموزان این مجموعه نخواهد بود! دانش آموزانی که روابط اجتماعی نمی دانند،
دانش آموزانی که راحت از مدرسه می گریزند، دانش آموزانی که معتاد می شوند، دانش
آموزانی که می اندیشند با دست خالی و در سن پایین می توانند ازدواج کنند و ...
. این قهرمانان تلویزیونی، نشانه بی تدبیری و غلط آموزی دبیرانی است که چنین
پرخاش هایی دارند. نقد فشرده اینجانب، ناظر بر تعریف روایت این مجموعه بود و در
هیچ کجا اشاره ای به شخصیت و دانش کارگردان نکردم. اما ایشان، بدون شناخت از
اینجانب، اظهاراتی سخیف و نادرست کرده اند و این باعث تاسف برای تلویزیون ماست
که نظیر ایشان می توانند در جایگاه سازنده برنامه قرار گیرند. مشکل روایی این
مجموعه همچنان محل بحث رسانه هاست و خود کارگردان در مصاحبه اش با روزنامه جوان
روز گذشته (10 بهمن 1390) با نمونه ای از آن برخورد داشته اند. ایشان می توانند
در برابر انتقادات بگویند که روش روایت پردازی اینجانب، با درصد بالای مخاطب آن
که ادعایی بیش نیست، مفهوم بوده است. اما نمی توانند بی ادبی کنند. همچنان
معتقدم که قهرمانان این مجموعه، بدون هیچ معرفی درستی وارد داستان می شوند،
بدون هیچ پیوند منطقی در کنار یکدیگر گذاشته می شوند و اصلا قهرمان اصلی وجود
ندارد و برخلاف دیدگاه گفتاری ایشان در روزنامه جوان، قهرمان واحدی به نام
«پویا» دیده نمی شود. دعوای دو مهندس در شرکت، خاطرخواهی یک مهندس به منشی،
ماجرای طلاق خواهر مهندس، پیشنهاد دل بستن به مهندس خانم، همسر خواهی افشین،
اعتیاد افشین، علاقه مندی مشاور روحانی به پائولوکوئیلو و ورزشکار بودن وی و
... به «پویا» مربوط است؟ شما فقط چند داستان فرعی را بدون چفت و بست درست،
بیان می کنید و ادعای کامل بودن دارید.
ما که در عالم نقد می دانیم نقد مجموعه های تلویزیونی در ایران، بر ادامه کار
سازنده در تلویزیون اثرگذار نیست، پس واهمه و نگرانی این کارگردان از انتشار آن
نقد فشرده و موجز چیست؟ البته پیشتر واکنش یک تهیه کننده دیگر تلویزیون که
خانمش فیلمنامه نویس آثار هست یا کارگردان آن را، دیده بودیم که با تماس با یک
خبرگزاری مانع انتشار دیدگاه چند مننتقد درباره اثری شد که نام همسر ایشان پای
آن بود. همان طور که آنجا هم دیدگاه منتقدان مانع کار نبود و آن تهیه کننده طی
سال 1390 چند مجموعه دیگر را به پخش رساند، ایشان هم نگران نباشند. کسی در
تلویزیون ما با نقد منتقدان کاری ندارد و بالای 80 درصد مردم هم که به گفته شما
مخاطب این مجموعه هستند، پس نترسید! باز هم فیلم و مجموعه خواهید ساخت. به هر
حال بازنشستگی از آموزش و پرورش، فرصت مغتنمی برای پردازش دیدگاه شماست!
دیدگاهی که حتی در موضوع پائولو کوئیلوی آن، مورد خرده کارشناسان حوزوی قرار
گرفته است.
نکته آخر آنکه ما برای دیده شدن در «بانی فیلم» مطلب نداده ایم. سال ها پیش در
همین «بانی فیلم» عضو تحریریه بودیم و قطعا سابقه بیش از بیست ساله اینجانب در
کار نوشتار سینمایی از سابقه حضور ایشان در سینما بیشتر است و می دانیم که
نباید خواب نما شد و پریشان گویی کرد! لطف بفرمایید همان طور که گفته اید از
کارتان دفاع کنید و به دیگران توهین نکنید!
*عضو انجمن منتقدان و نویسندگان
سینمایی ایران
پایان تلخ قهوه، بهتر از «قهوه تلخ» بی پایان است!
-- 11 / 11 / 1390
احمد زاهدی* //--------
خوانديم كه امسال هزار ماشاا.
چند هفته است که مجموعه «قهوه تلخ» منتشر نمی شود. با وجود این که پیشتر خبر از
احتمال انصراف مهران مدیری کارگردان این مجموعه از ادامه تولید آن منتشر شده
بود، مخاطبان دیگر حتي انتظار انتشار آن را نمی کشند. اما به نظر می رسد حداقل
توضیح یا عذرخواهی از مردم و مخاطبان این اثر لازم باشد که به این موضوع بی
توجهی شده است. خشایار الوند نویسنده قهوه تلخ نیز در گفتگو با ایسنا از وقفه
طولانی وزارت ارشاد برای مجوز قسمتهای جدید گفت و گفت: «وقفه بقدری طولانی شد
که همه عوامل پخش شدند و نویسندگان و بازیگران به سمت کارهای مختلف رفتند.»
اتفاقی که جمع کردن دوباره گروه را بسیار سخت کرده است.
از دیگر سو نمی توان انکار کرد که افت کیفی سری جدید قهوه تلخ ـ مشکلی که در
تمام سریال های کمدی نود قسمی، مخصوصاً آثار مدیری وجود دارد ـ در کنار ایجاد
فاصله در روند انتشار موجب شده بود، تا این مجموعه با ریزش مخاطب مواجه شود و
بینندگان بسیاری عطایش را به لقایش ببخشند.
آنچه تاسف آور است اینکه با وجود کاهش مخاطب قهوه تلخ به دلیل افت کیفی، حالا
با توقف ناگهانی و ـ بی اعلام قبلی ـ انتشار این مجموعه، مخاطبان این مجموعه ها
که نوع ایرانی اش را با قهوه تلخ برای نخستین بار تجربه کرده اند، پس از این به
پیگیری چنین مجموعه هایی بی اعتماد می شوند و این ماجرا فارغ از دلایل و صحت آن
و محق بودن هر طرف با توهین به شعور مخاطب، به ضرر تولیدات بعدی خواهد بود.
مردمی که قهوه تلخ را در نسخه های اصلی خریدند و به عوامل آن احترام گذاشتند و
حتي به دیگران نیز توصیه کردند تا نسخه اصلی را بخرند، آن طور که باید احترام
متقابل ندیدند. مخاطبانی که داستان این مجموعه را دنبال کردند و منتظر قسمتهای
جدیدش ماندند تا داستان ضعیف مجموعه بهتر و جذاب تر شود. آنها که با شخصیت های
این سریال انس گرفتند و خندیدند و خاطراتی را در کنار دوستان یا خانواده با
تماشای این مجموعه ساختند، امروز با بی تفاوتی سازندگان قهوه تلخ نباید به
التماسهای کارگردان صرفاً به عنوان شگردی بابت سودآوری و نه دغدغه ای فرهنگی می
نگرند و به کار خود بی اعتماد شوند؟ مشخص نمی شود که تکلیف داستانی که در ذهن
مخاطب شکل گرفته و شخصیت هایی که با آن ها همراه بوده و ساعت ها برای تماشایشان
وقت گذاشته چه می شود. مهمتر از همه اینکه هیچ کس خود را مسئول و ملزم به
پاسخگویی و شفاف سازی هم نمی بیند و این موضوع را برای مخاطب توهین آمیزتر کرده
است.
شاید این میان نقد اصلی متوجه متصدی فرهنگی کشور، وزارت ارشاد باشد که وقتی با
داعیه سیاست باز به بسیاری فیلم های سینمایی که پیشتر امکان نمایش نداشتند،
مجوز اکران می دهد، چگونه در برابر قهوه تلخ با وجود مخاطبان بسیار و موضوع
ساده و طنزآمیز آن، چنین تاخیری را موجب می شود که در نتیجه شیرازه تولید یک
مجموعه هنری از هم بپاشد یا چنین بهانه ای به تهیه کنندگان برای توقف تولید
بدهد؟!
تکلیف عوامل و دست اندرکاران این مجموعه چه می شود؟ آیا نمی شد با تدبیری حتي
پس از پایان تولید قهوه تلخ ـ مشابه کاری که در جهان مرسوم است ـ با محصولات
فرهنگی پیرامونش مانند عروسک، لباس ها و یا حتي ایجاد موزه ای از دکور و وسایل
تولید این مجموعه به اشتغالزایی و درآمد زایی برای بخشی از بدنه همکاران آن همت
گمارد؟ چرخه اقتصادی انتشار و توزیع این مجموعه و ضرری که متوجه آن می شود،
بیکاری ها و تبعات آن آیا در نظر گرفته شده که چنین بی رحمانه و بی مسئولیت
اقدام به قطع تولید و انتشار قهوه تلخ کرده اند؟
به غیر از این ها با تمام کاستی ها و سمبل کاری های سازندگان سریال قهوه تلخ،
در اهمیت آن همین بس که در این آشفته بازاری که چشم و ذهن مخاطب ایرانی با
سریال های بی ارزش و اغلب مبتذل و ضد فرهنگی شبکه های بیگانه ماهواره ای مورد
تهاجمی بی وقفه است، دست کم قهوه تلخ بینندگانی را جذب کرده بود و آنان با
فضایی ایرانی و فرهنگی مشغول می کرد.
*پی نوشت: عنوان این یادداشت برگرفته از دیالوگی در فیلم
«درباره الی» است که می گوید: یک پایان تلخ، بهتر از یک تلخی بی پایان است.
به اميد روزي كه هر ايراني يك
«فيلم» بسازد!
-- 09 / 11 / 1390
پرويز نوري
//--------
خوانديم كه امسال هزار ماشاا... نزديك به 22
كارگردان فيلم اول داريم. فكر ميكنيم سال 90را بايد سال ركورد شكني براي
كارگرداني هر فردي از آحاد ايراني شيفته «سينما» بدانيم. قديمها يعني آن
روزگاران كه سينما در بست در خدمت تجارت بود-كم تر به كارگردان فيلم اول
برميخورديم و اگر مثلاً در طول يك سال هفت-هشت تا كارگردان جديد پيدا ميشد،
حيرت ميكرديم. تازه زماني كه هر كس به قول معروف«از خانه مادرش كه قهر ميكرد»
ميآمد فيلم ميساخت!
اما با ظهور«سينماي بعد از انقلاب»- بگذريم از كارگردانان 8ميليمتري- تصور بر
اين بود كه كارگرداني فيلم به نوعي ضابطه و شرط و شروط مربوط است. اول ها
قانوني وضع شد اين كه كسي ميتواند فيلم كارگرداني كند كه يا دو- سه تا فيلم
كوتاه ساخته باشد (و مورد تأييد) ويا دو- سه تا فيلم را دستياري كرده باشد. با
اين قانون و شرط البته خيليها رفتند و فيلمهايي ويديويي و سه- چهار دقيقه اي
سرهم كردند و اجازه كارگرداني فيلم بلند گرفتند (كاري نداريم كه چي ساختند).
اين طوري هر ساله شاهد ظهور كلي كارگردان بوديم كه با همان فيلم اول وارد و
بلافاصله هم خارج شدند. قانون براي كارگرداني، به مرور و طي سالهاي بعد لق شد
طوريكه هر كس يك فيلم كوتاه هم جور ميكرد فورا اجازه كارگرداني ميگرفت (رابطه
و پارتي بازي را ناديده بگيريم) اما اين كارگردان كارش به فيلم دوم نميرسيد.
بسياري آمدند و فيلمهايي ناشيانه ساختند و اين ماجرا همين جور ادامه يافت و
سال به سال بر تعداد كارگردانان اول افزوده شد و همين مسئله سبب گشت تا مسؤولان
امور سينمايي ما بخش تازهاي به جشنواره فجر بيفزايند با عنوان «اوليها». اين
شد كه امسال تعداد از مرز20تن هم گذشت و ما را واداشت تا دست بر دعا برداريم و
بگوييم«به اميد آن روز كه هر ايراني شرافتمند يك فيلم بسازد» آمين!
«نیمه شب در پاریس»، «ایران سرای من است» یک شباهت
از پرويز كيمياوي تا وودي آلن
-- 08 / 11 / 1390
احمد
زاهدی //--------
در تاریخ سینما فیلمهای زیادی وجود دارد که بر اساس طرحهای داستانی مشترک یا
مشابه ساخته شده، شبیه هم هستند. اما زمانی که فیلمی به خاطر طرح نوی روایی و
دیدگاه تازه ای که به دلیل فیلم نامه نوآورانه اش مطرح میکند مورد ستایش و
تقدیر قرار بگیرد، میبایست حتماً دارای خلاقیت فراوانی بوده باشد. فیلم «نیمه
شب در پاریس» وودی آلن، که پیشتر جایزه بهترین فیلمنامه گلدن گلاب را دریافت
کرده و اینک نامزد جازه اسکار در بخش بهترین فیلمنامه اصلی است بیشتر به دلیل
طرح روایی نو و داستان خلاقانه اش است که مورد توجه قرار گرفته. تا جایی که
بسیاری آنرا بهترین فیلم آلن در دو دهه اخیر میدانند؛ فیلم ارزنده اصغر فرهادی
«جدایی نادر از سیمین» نیز که جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلاب را دریافت
کرده اکنون برای نخستین بار به عنوان کاندیدای بهترین فیلمنامه اصلی در کنار
فیلم وودی آلن قرار گرفته. که نشان از ظرفیتهای بالای سینمای ایران دارد.
در ستایش فیلم «نیمه شب در پاریس» پیشتر بسیار گفته شده. و گفته شده که خلاقانه
است، آلن در هفتمین دهه عمر، علاقه مندانش را شگفت زده کرده و روایتی بدیع و
جذاب با ساختاری منسجم پدید آورده و... اما منتقد وطنی که بیشتر متاثر از موج
رسانه ای موجود است تا تحلیلهای مبتنی بر تاریخ، شاید از یاد برده باشد ـ و
شاید اصلاً ندیده باشد ـ فیلم زیبای «ایران سرای من است» ساخته سال 1377
(1999م) پرویز کیمیاوی، سینماگر پیشروی ایرانی را که نه تنها در طرح داستانی
بلکه به لحاظ شخصیت پردازی نیز فیلم وودی آلن شباهتهای انکار ناپذیری با آن
دارد.
برخی اهل ادب بر این باورند که به دلیل جغرافیای محدود زبان فارسی، آثار
نویسندگان معاصر ما آنطور که باید و شاید به زبانهای دیگر برگردانده نشده است.
اگر نه غلامحسین ساعدی به عنوان مثال بسیار پیشتر و پیشروتر از مارکز به
رئالیسم جادوئی نوشته و نیما یا هدایت هریک خود عظمتی انکار ناپذیرند که با
الیوت و کافکا پهلو میزنند؛ و معاصرتر حتا شمس لنگرودی خودمان نه تنها کم از
ادبای بزرگ و مشهور دنیا ندارند، بلکه در مواردی پیشروتر و برتر از آنان هم
هست.
متاسفانه فیلم مترقی و متفاوت «ایران سرای من است» ساخته پرویز کیمیاوی جز
اکرانی معدود در بخش خارج از مسابقه هفدهمین جشنواره فیلم فجر، سیزده سال پیش،
که تحسین اندک منتقدینی که به تماشای فیلم توفیق یافته بودند را نیز برانگیخت،
نمایش عمومی نداشت. با جلوگیری بی دلیل از نمایش عمومی این فیلم پرویز کیمیاوی
دلشکسته، ایران را به مقصد پاریس، شهری که سیزده سال بعد، وودی آلن در آن فیلمی
مشابه اثر او ساخت، ترک کرد و تا کنون نه بازگشته و نه فیلم دیگری ساخته است.
اما اغلب سینما دوستان به واسطه بازار قاچاق دی وی دی فیلم وودی آلن را در
ایران دیده اند!
داستان فیلم «ایران سرای من است» درباره سهراب، نویسنده جوان کرمانی است که در
تدارک تالیف کتابی، که انتشارش با مشکل ممیزی مواجه شده، برای دریافت مجوز به
تهران میرود. در راه تهران در کویر اتوموبیل قدیمی که راننده و سایر مسافرین
آن از شعرای قدیمی ایران هستند خراب میشود و این خرابی منجر به گم شدن سهراب
در کویر میشود. همراهی او با شاعران قدیمی ایران در کویر منجر به تغییر
دیدگاههایش و یافتن اندیشههایی نو میشود.
فیلم «نیمه شب در پاریس» نیز داستان نویسنده جوانی به نام گیل را روایت میکند
که با نامزد و خانواده اش به سفر توریستی پاریس آمده اما با آنها اختلاف فکری
عمیقی دارد، گیل شبها در خیابانهای پاریس قدم میزند؛ نیمه شبی اتوموبیلی قدیمی
او را سوار کرده و به دهه بیست و دورانی که برایش رویایی است میبرد. گیل با
نویسندگان و هنرمندان آن دوره ملاقات میکند و این ملاقات منجر به درک بهتری از
ادبیات و هنر میشود و اندیشه گیل را تغییر میدهد و او را امیدوار میکند.
با تماشای این دو فیلم میتوان به شباهتهای بیشماری که دارند پی برد. به عنوان
مثال هر دو فیلم در جریان یک سفر روایت میشوند. شخصیت اصلی هر دو فیلم مردی
جوان و نویسنده است که کتابی نوشته و درگیر آن است. در هر دو فیلم عامل ملاقات
فراواقعی با نویسندگان گذشته خودرویی قدیمی است. سهراب ِ کیمیاوی و گیل ِ آلن
هر دو به دوره ای که از نظرشان در تاریخ ادبیات درخشان است برمی گردند تا
هنرمندان محبوب خود را بینند. و جالبتر اینکه در هر دو فیلم این پیشینیان
هستند که راه درست را به مردان جوان شیفته ادبیات و مبهوت نشان میدهند.
در فیلم «نیمه شب در پاریس» گرترود استین از گیل میخواهد تا ناامید نباشد و در
فیلم «ایران سرای من است» حافظ و فردوسی سهراب جوان را به امید و استقامت تشویق
میکنند.
شباهتهای فیلم آلن به فیلم کیمیاوی چیزی از ارزشهای این آثار کم نمی کند. اما
میتواند تلنگری باشد به ما که قدر سینماگران خود را بیشتر بدانیم و هنرمندان
کشورمان را دریابیم. اگر امروز اصغر فرهادی مایه افتخار و امید سینمای ایران
است، بر دوش سینماگرانی چون پرویز کیمیاوی و بسیاری هنرمندان پیشروی ایرانی
ایستاده است؛ و چه خوب که ایستاده است و دیده میشود و قدر میبیند و به حق در
صدر مینشیند، فرصتی که از سینماگر پیشروئی مانند کیمیاوی با بی مهریها و بی
توجهی دریغ شد. اما فیلمی مشابه فیلم او، بیش از یک دهه بعد، به عنوان اثری
خلاق و آوانگارد ستایش میشود؛ و هنوز بسیاری در سرزمین مادری هنرمند از تماشای
این فیلم محرومند.
مثل آب و هوا! -- 06 / 11 / 1390
امیرحسین علم الهدی //--------
تا پریروز با کمی احتیاط ازمیزان فروش سینمای ایران در سال ۸۸ که بالغ بر۳۳
میلیارد تومان بود صحبت می کردیم و می گفتیم ۳۳ میلیون دلار اما الان می گوییم
۱۶.۵ میلیون دلار!
تا دیروز می گفتیم بلیت ۴ دلاری برای مردمان این سرزمین زیاد است و الان می
گوییم ۲ دلار خیلی هم زیاد نیست!
تا دیروز می گفتیم مردم ایران، سالی ۱ میلیارد تومان هزینه خرید تلویزیون
پلاسما، ال سی دی، ال ای دی و (حالا سه بعدی) می کنند و این یعنی هر ایرانی۱۶
هزار تومان و الان میگوییم هر ایرانی ۲۸ هزار تومان در طول سال خرید تلویزیون
و در سال ۱۳۹۰ حدود همان ۴۰۰تومان هزینه یکسال هر ایرانی برای سینما رفتن است!
خداروشکر برفی هم آمد و هوا خوب شد و سینما رفتن هم در این اوضاع آب و هوا، کلی
می چسبد و ملالی نیست جز دوری شما! راستی بلیت سینما ارزان شد گفتم که شد ۲
دلار. پس اگر درسال آینده بلیت را گران نکنیم به نظرم مثل آب و هوا ، اوضاع
سینما برای چند صباحی خوب خواهد شد!
Ah.alamalhoda@ gmail.com
درد دلي به بهانه آرميدن بوتيمار در قطعه هنرمندان
يكديگر را دريابيم كه فردا دير است -- 06 / 11 / 1390
مهدي احمدي* //--------
ابتدا اجازه دهيد تشكر و سپاس قلبي خود و تمامي اهالي سينما را به دوست
جوانمردي كه در تمام مدت بيماري و بخصوص 2 ماه بستري بوتيمار در بيمارستان،
شبانه روز و صادقانه كنار او ايستاد و تا آخرين لحظه تنهايش نگذاشت، تقديم كنم
به انسان شريفي به نام -حميد مقدم- كه ثابت كرد هنوز رفاقت و انسانيت از بين
رفته است و در اين دنياي وانفسا ميتوان رگههايي از آن را ديد.
شرايطي كه بوتيمار در آن قرار داشت شرايطي است كه متأسفانه براي بسياري از
هنرمندان وجود داشته و ظاهراً هم همچنان ادامه خواهد داشت و اين، به نشانه به
صدا درآمدن مجدد زنگ خطري بود كه نشان ميدهد براي ما، نه امنيت شغلي وجود دارد
و نه امنيت معيشت و رفاهي و ...
حدود بيست روز قبل، زماني كه حدود چهل روز از زمان بستري شدن عبدا... بوتيمار
در بيمارستان ميگذشت، بعلت عدم پرداخت صورتحساب بيمارستان و عليرغم وجود شرايط
وخيم وي، او را از بيمارستان مرخص كردند، امّا چون تواني براي پرداخت صورتحساب
نبود، بوتيمار بدون رسيدگي دارويي و حتي تغذيه، بهصورتي محترمانه در بيمارستان
گروگان مانده بود تا اينكه با مساعدت آقاي ميرعلايي و تسويه صورتحساب
بيمارستان، شرايط ادامه درمان او هم فراهم شد، هرچند كه متأسفانه ديگر دير شده
بود و فايدهاي نداشت ...
آيا فكر نميكنيد با وجود اين شرايط، دقت نظر و رسيدگي به وضعيت هنرمندان از
كار افتاده مستأصلي كه اتفاقاً تعدادشان هم كم نيست، واجبتر از اتفاقاتي است
كه هر روز شاهدش هستيم؟ عزيزاني چون شاپور قريب، شهلا رياحي، ناديا دلدارگلچين
و .... و خيلي از دوستان ديگر امروز نيازمند توجه و رسيدگي هستند.
بياييد تا عزيزان زنده هستند و نيازمند كمي توجه و محبت، به فكر آنها باشيم نه
اينكه بعد از مرگ آنها تازه به يادشان بيفتيم و برايشان دسته گل بفرستيم و زير
تابوت آنها عكس يادگاري بگيريم. نوشدارو پس از مرگ سهراب به چه كار ميآيد؟ چرا
فكر نميكنيم ممكن است روزي خود ما در آن شرايط قرار بگيريم و آن روز فرياد وا
مسلمانها سر دهيم، مگر نه اينكه هرچه امروز بكاريم فردا درو خواهيم كرد.
لازم است قدرداني كنيم از ياراني چون صابر رهبر، حسين رهبر، داريوش بابائيان و
چند تن انگشت شمار ديگر كه با حضور و كمك خودشان نشان دادند كه هنوز هم در ميان
فشارهاي دنياي ماشيني، انسان باشيم و دست مريزادي هم بر آقاي ميرعلايي كه با
كمك آقاي شمقدري امكان اين را فراهم آورد تا بوتيمار با مشايعت از مقابل تالار
وحدت، در خانه ابدي خود در قطعه هنرمندان آرام گيرد و خط باطل ديگري بكشند بر
حرفهاي آنهايي كه به اصطلاح در آن سوي آبها نشستهاند و ميخواهند آب را
گلآلود كرده و ماهي بگيرند.
بياييد امروز بفكر هم باشيم و يكديگر را دريابيم كه فردا دير است و بدانيم كه
خيلي زود دير ميشود. يا علي مدد
* تهيه كننده سينما
هنر نمایش از آئین های ملی است -- 06 / 11 / 1390
محمد خزاعی* //--------
هنر نمایش، برای ما ایرانی ها و برای کشور با تمدن و فرهنگ مدار ما،یکی
از آئین های ملی است.آئینی با پشتوانه مذهبی تعزیه و رساندن پیام عاشورا که در
روزهای دور این سرزمین به آداب و رسومی فراگیر تبدیل شد و امروز با رساندن پیام
های اجتماعی در میان هجمه های غربی که درست مثل توده بدخیم می خواهد به این
آداب با تمدن خدشه وارد کند تمام قد ایستاده و از فرهنگ این مردم دفاع می کند.
هنر نمایش،امروز فقط رسالت دیروزی را یدک نمی کشد.آوازه خوش تئاتر این سرزمین
در عرصه های جهانی نشانگر فراملی شدن این آئین باشکوه است که به درستی در
سرزمین خود و در کشورهای گوناگون با هنرنمایی هنرمندانش می درخشد.
از این رو جشنواره بین المللی تئاتر فجر که دوره سی سالگی خودش را همچون سینما
سپری می کند، مي تواند آنچه را كه فرهنگ و اخلاق به آدمي معرفي نموده، در فضايي
سيال، روان و به شيوه اي پرفايده انتقال دهد.
دبیر سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر،اظهارامیدواری کرده است که جشنواره
سیام تئاتر فجر بسترساز پیشرفت و تعالی این هنر فاخر باشد و تئاتر ایران با
برقراری پیوند بیشتر و محکمتر با ارزشهای جامعه، هر چه بیشتر به اقشار مختلف
مردم نزدیک شود.
خزاعی با تبریک به خانواده بزرگ تئاتر ایران گفت:به هنرمندان تئاتر و متولیان و
مدیران برگزاری جشنواره سی ام تبریک گفته و آروزی برگزاری جشنی باشکوه در دهه
پیروزی انقلاب اسلامی را دارم.
* دبير سيامين جشنواره بينالمللي فيلم فجر
جايزه فرهادي، افتخاري براي سينماي ايران است -- 05 / 11 / 1390
ناصر
ملكمطيعي //--------
در غوغاي افتخار آميز جايزه بزرگ سينمايي جهان و موفقيت اصغر فرهادي فيلمساز
برجسته ايراني همه مردم ايران شادي كردند و اشك ريختند اشكي به پاكي و زلالي
فرهنگ و سنتهاي باستاني كشورمان.
ذوق و استعداد مردم اين سرزمين كهن يكبار ديگر موجب سرافرازي و سربلندي گرديد
براي سينماي ايران افتخاري جاودانه و براي فرهادي گامي بلند و براي مردم دوست
داشتني و هنر دوست شادماني ماندگار و ماندني.
دلم خواست در اين شور و حال و تعالي پيشرفت سينماي ملي اداي احترامي داشته باشم
به ويژه به همكار قديمي و از دست رفته عبدا... بوتيمار كه جايش در خيل عاشقان
سينما خالي است.
با درودي فراوان نسبت به آنها كه رفتهاند اميدوارم سينماگران پر افتخار امروز
سينماي ايران، سپاس و حقشناسي و تبريك ما را بپذيرند.
مسافر غريب «جاده مرگ»* -- 01 / 11 / 1390
جواد
طوسي //--------
يكي ديگر از كساني كه در اين اواخر عمر خود و حتي پس از مرگش از اجراي درست
عدالت محروم ماند، عبدالله بوتيمار بود. او در كشوقوسهاي اخير و درگيريهاي
خانه سينما و وزارت ارشاد، راهي بيمارستان شد و در طول بستري بودنش شرايط جسمي
و اقتصادي خوبي نداشت. قاعدتاً بودجه اندك انجمن بازيگران خانه سينما و كمكهاي
محدود شوراي مركزي اين انجمن نميتوانست جوابگوي هزينههاي درماني بوتيمار و يا
انتقالش به مركز درماني مجهزتري باشد. حتي به لحاظ بسته بودن خانه سينما و
متوقف شدن فعاليتش اين امكان فراهم نشده تا طبق سنّت معمول تشيع جنازه او از
اين مكان به سمت قطعه هنرمندان بهشتزهرا انجام شود.
از طرفي مرگ خبر نميدهد كه چه موقع سراغ آدم ميآيد وگرنه به عزرائيل ميگفتيم
كه فعلاً تا مشخص شدن وضعيت خانه سينما و فعاليت دوبارهاش آنتراكت بدهد و با
اهالي سينما كاري نداشته باشد!
بههرحال شايسته نبود در مورد بازيگري كه از تئاتر وارد سينما شد و در دهه 40
با بازي در تعدادي از فيلمهاي جنايي- پليسي ساموئل خاچيكيان همچون «دلهره»،
«يك قدم تا مرگ»، «ضربت» و «عصيان» محبوبيت پيدا كرد، چنين برخورد سردي صورت
بگيرد.
در اين دو- سه سال اخير گاهي اوقات او را در يكي از دو باشگاه بيليارد خيابان
جمهوري ديده بودم كه داشت براي رفع كتي و از پيله تنهايي بيرون آمدن بازي
ميكرد. اي كاش لااقل بهخاطر دوران خوب و موفق بازيگري بوتيمار، تشييع جنازه و
مجلس ترحيم آبرومندانهاي از سوي اهالي سينما و جامعه صنفي برگزار شود.
ظاهراً فضاي سياستزده كنوني جامعه، تأثيرات مخرب خودش را در شيوه مرگ و
كفنودفن بعضي آدمها نيز ميگذارد!
* نام يكي از فيلمهاي بوتيمار