دوشنبه 08 اسفند 1390- شماره 2201

 

-------// سينماي ايران //---// تلويزيون //---// تئاتر //---// فرهنگي //---// سينماي جهان //---// راهنماي باني فيلم //-------

 
 
 

سینما برای اسکار آماده می شود

از یک هفته پیش از برگزاری مراسم اهدای جوایز اسکار، «آکادمی علوم و هنرهای تصویری متحرک» دست اندرکاران و برگزارکنندگان این مراسم محوطه جلوی ساختمان «کداک تیاتر» در بلوار هالیوود را تبدیل به محلی برای اجرای مراسم فرش قرمز می کنند.با این تفاوت که امسال به دستور قاضی یک دادگاه در لس آنجلس، ممکن است در روزهای پیش از اجرای این مراسم، نام «کداک» از سر در ساختمانی که بیش از ۱۰ سال پیاپی میزبان «اسکار» بوده است برداشته شود.
به گزارش بی بی سی، شرکت ورشکسته «ایستمن کداک» که پیش از ظهور پدیده دوربین های «دیجیتال» یکی از غول های تولید فیلم و دوربین های فیلمبرداری و عکاسی در سطح جهان به شمار می رفت، هفته گذشته پس از اعلام ورشکستگی، توانست موافقت دادگاه را برای لغو قرارداد بیست ساله و ۷۲ میلیون دلاری خود با بنگاه معاملات ملکی «سیم اچ اند اچ» جلب کند و از بنگاه مذکور بخواهد که هر چه زودتر نام «کداک» را از سردر این تئاتر حذف کند.
با این وجود، امسال باز هم «کداک» حضور شاخصی در برگزاری مراسم اهدای جوایز اسکار خواهد داشت، چرا که بیش از ۷ فیلم از ۱۰ فیلم منتخب برای دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم سال با استفاده از فیلم های «کداک» ساخته شده است.
تدارکات «آکادمی» که آخرین بخش آن پهن کردن یک فرش قرمز در محوطه جلوی تئاتر و خیابان های اطراف آن است از امروز بیست و دوم فوریه آغاز شده و درطول چند روز آینده، پیاده روی معروف بلوار هالیوود و ستاره های طلائی حک شده روی سنگفرش های آن با نام چهره های معروف سینما، تبدیل به محل آمد و شد نامزدهای دریافت جوایز هشتاد و چهارمین سال برگزاری مراسم اسکار خواهد شد.
این تدارکات شامل برپایی یک چادر مجهز برای پذیرایی از مدعوین، غرفه های مخصوص خبرنگاران و مصاحبه گران رسانه های بین المللی، محلی برای پیاده کردن مدعوین از لیموزین های مجلل، جایگاهی برای ایستادن تماشاگرانی که تنها با کسب مجوز مخصوص می توانند از آنجا ستارگان را از نزدیک تماشا کنند و جزئیات دیگر از جمله دو مجسمه اسکار طلائی غول پیکر است که در دو سوی سردر ورودی تئاتر قرار خواهند گرفت.
برای آماده سازی محل برگزاری مراسم اهدای جوایز اسکار و محوطه فرش قرمز، صدها کارگر ساختمانی و مامور امنیتی به کار گماشته شده اند و ده ها طراح تزئینی برای خلق جلوه های نمایشی این مراسم که پخش زنده آن، پرتماشاگرترین برنامه تلویزیونی جهان به شمار می رود به طور شبانه روزی کار می کنند. از سوی دیگر حضور جهانگردان بی شمار از سراسر جهان در این ایام اثرات مهم و مثبتی بر بهبود شرایط اقتصادی لس آنجلس و هتل ها و رستوران های این شهر دارد.
برای رهگذران و به ویژه جهانگردانی که از اطراف و اکناف جهان به لس آنجلس می آیند، تماشای جریان برپائی مقدمات مراسم اسکار در هالیوود از جاذبه خاصی برخوردار است. به خصوص هنگامی که جلوی «کداک تیاتر» با برخی از شخصیت های خیالی سینما که از جلوه های گردشگری هالیوود به شمار می روند روبرو می شوند.
شخصیت هایی چون «مردعنکبوتی» که انگار موقتا نقش نگهبان چیدمان فرش قرمز را برعهده گرفته یا «مستر اسپایک» که با لباس فضانوردی «پیشتازان فضا» در کنار او ایستاده و به جهانگردان فرصتی می دهد تا با دوربین های خود در کنار او و جلوی مجسمه «اسکار» عکس یادگاری بگیرند.
سایت بی بی سی همچنین روز گذشنه در تحلیلی به معرفی نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول زن و مرد هشتادوچهارمین دوره اسکار پرداخت. بخوانید:
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول زن
مریل استریپ: بانوی آهنین
شاید دیگر برای همه عادی شده باشد که در سالی که فیلمی با بازی مریل استریپ به نمایش در می آید، او هم در بین نامزدهای دریافت جایزه اسکار جایی داشته باشد.رکورد هفده بار نامزد شدن برای اسکار، شاید تا سالهای سال دست نیافتنی باشد. با این حال او از این میان فقط دو بار به این جایزه دست یافته است که آخرین آن را برای فیلم انتخاب سوفی در سال ۱۹۸۲ دریافت کرد.
شاید امسال او نیز مانند هلن میرن و کالین فرث که با بازی نقش شخصیت های سیاسی بریتانیا در سالهای گذشته توانستند نظر اعضای آکادمی را جلب کنند، این شانس را داشته باشد که با نقش مارگارت تاچر، نخست وزیر سابق بریتانیا در فیلم بانوی آهنین به اسکار برسد.
او برای بازی در این نقش جوایز گلدن گلوب و بفتا را از آن خود کرده است. پس زیاد هم بعید نیست که امسال بتواند پس از سی سال به جایزه اسکار دست یابد.
مریل استریپ در سال ۱۹۴۹ در ایالت نیوجرسی به دنیا آمد. درسال ۱۹۷۱ کار حرفه ای اش را با بازی در تئاترآغاز کرد. جولیا نخستین فیلم سینمایی اوست که در سال ۱۹۷۷ در آن بازی کرد. خیلی زود توانست با بازی در کنار رابرت دونیرو (شکارچی گوزن، ۱۹۷۸) و داستین هافمن (کریمر علیه کریمر، ۱۹۷۸) به شهرت برسد. نخستین بار برای کریمر علیه کریمر اسکار گرفت.
پل های مدیسون کانتی، شیطان پرادا می پوشد، ماما میا و شک از دیگر فیلمهای مشهور او هستند.
گلن کلوز: آلبرت نابز
شاید در میان هنرپیشه هایی زنی که هنوز فعالیت دارند، گلن کلوز از معدود کسانی باشد که پس از استریپ، بیشترین نامزدی اسکار را در کارنامه خود دارند.او امسال برای بازی در نقش آلبرت نابز برای ششمین نامزد دریافت این جایزه شده است. هرچند درهر پنج بار گذشته مراسم را دست خالی ترک کرده است.
کلوز دراین فیلم، نقش زنی ایرلندی در قرن نوزدهم را بازی می کند که خود را به شکل مرد در می آورد و به مدت بیست به عنوان خدمتکار کار می کند.
گلن کلوز متولد سال ۱۹۴۷ در ایالت کانتیکت، بازیگری را تئاتر آغاز کرد و هرچند فعالیت سینمایی اش را نسبتا دیر آغاز کرد (۱۹۸۲) اما توانست بلافاصله نظر منتقدان را جذب کند.
سه فیلم نخستی که بازی کرد، سه نامزدی اسکار برای بهترین بازیگر زن نقش مکمل برایش به ارمغان آورد و بازی در فیلمهای روابط خطرناک و جذابیت مرگبار، در طول دو سال، دو نامزدی اسکار بهترین بازیگر نقش زن را برایش در پی داشت.
وایولا دیویس: خدمتکار(کمک)
ظاهرا نقش آفرینی بازیگران فیلم خدمتکاران حسابی دل منتقدان را برده است. سه بازیگر زن این فیلم برای اسکار بهترین نقش اصلی و مکمل نامزد دریافت اسکار شده اند.
در میان آنان سهم وایولا دیویس نامزدی برای اسکار نقش اصلی بود؛ بازیگری که یک بار دیگر در سال ۲۰۰۸ برای فیلم شک نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل شد.
در سال ۱۹۶۵ در ایالت کارولینای جنوبی به دنیا آمد. کار سینمایی اش را در سال ۱۹۹۶ آغاز کرد و در ابتدای فعالیت اش در نقش های فرعی بازی می کرد.
بازی در فیلم شک (۲۰۰۸) برایش اعتبار زیادی به ارمغان داشت و برای دریافت بسیاری از جوایز معتبر سینمایی در آمریکا از جمله اسکار و گلدن گلوب نامزد شد. امسال این اتفاق برایش با بازی در فیلم خدمتکاران تکرار شد، با این تفاوت که این بار برای نقش اصلی نامزد شد و تعداد جوایز که به دست آورد بیشتر بود.
او در این فیلم که داستانش در دهه ۱۹۶۰ در می سی سی پی می گذرد، نقش خدمتکار سیاهپوستی را بازی می کند که رابطه دوستانه خوبی با زنی سفید پوست (اما استون) برقرار می کند؛ اتفاقی که در آن سال های تبعیض نژادی در آمریکا بسیار عجیب بوده است.
رونی مارا: دختری با خالکوبی اژدها
جوانترین بازیگر این فهرست، برای اعضای آکادمی ناشناخته ترین هم هست. این بازیگر ۲۷ ساله که در ایالت نیویورک به دنیا آمده، با آنکه کارش با فیلمی سینمایی در سال ۲۰۰۵ آغاز کرد؛ اما در چند سال پس از آن بیشتر در نقش های فرعی سریال تلویزیونی بازی کرد.
بازی در فیلم کابوس در الم استریت و متعاقب آن شبکه اجتماعی او را به شهرت رساند. اما مهمترین فیلم او تاکنون دختری با خالکوبی اژدهاست که برای آن چند جایزه به دست آورد، در گلدن گلوب نیز نامزد شد و اولین بار درفهرست اسکاری ها جا گرفت.
او در این فیلم نقش هکر را بازی می کند که با همراهی خبرنگاری به جست وجوی زنی می پردازند که ۴۰ سال است گمشده است.
میشل ویلیامز: هفته من با مریلین
ویلیامز برای سومین بار بختش را در اسکار می آزماید. او نخستین بار با فیلم کوهستان بروکبک و برای بار دوم که سال گذشته بود با ولنتاین غمگین در فهرست نامزدهای اسکار بهترین بازیگری قرار گرفت.
او در سال ۱۹۸۰ در ایالت مونتانا به دنیا آمد و بازیگری را از نوجوانی آغاز کرد و آن ابتدای کارش در نقش های کوتاه سریال های تلویزیونی بازی می کرد.با این حال سالها طول کشید که اوبه بازیگر سرشناسی تبدیل شود.
از نگاه منتقدان کوهستان بروکبک موفق ترین فیلم او تا سال ۲۰۰۵ بود. او در این فیلم با هیث لجر، که در سال ۲۰۰۸ در گذشت همبازی بود.
ویلیامز امسال با فیلم هفته من با مریلین مونرو که در آن نقش ستاره سالهای ۶۰ و ۱۹۵۰ هالیوود را بازی کرده، در اسکار حضور دارد.
داستان فیلم یک هفته از زندگی مونرو را به تصویر کشیده که همراه با لارنس الیویه فیلم شاهزاده و خواننده را بازی می کرده است.
بسیاری از بنگاه های شرط بندی، او را پس از دیویس و ویولا، شانس سوم دریافت اسکار پیش بینی کرده اند.
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول مرد
جورج کلونی: اولاد(فرزندان)
شاید امسال، سال جورج کلونی باشد. بازیگری که یکی از مطرح ترین ستاره های هالیوود است اما هنوز موفق به دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی مرد نشده است.
جورج کلونی تقریبا به پای ثابت نامزدهای دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد درسالهای اخیر تبدیل شده است. هرچند بیشتر از یک بار نتوانسته از میان چهار نامزدی برای اسکار بهترین بازیگر، برنده این جایزه شود.او درسال ۲۰۰۸ برای فیلم سیریانا جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل را برد.
بازی درنقش های مختلف ازکمدی گرفته (پس ازخواندن بسوزان) تا کاندیدای رئیس جمهوری آمریکا (نیمه مارس)، کارگردانی فیلمهای نیمه مستقل و اظهارات ضد جنگ و صلح دوستانه اش او را به چهره ای فعال و پرسروصدا درسینمای آمریکا تبدیل کرده است.
کلونی متولد ۱۹۶۱ در ایالت کنتاکی است. پدرش مجری با سابقه برنامه های خبری تلویزیون بود، شغلی که جورج هم مدتی به آن مشغول بود اما در نهایت به سوی بازیگری کشیده شد.
با آنکه نفش های زیادی در دهه ۱۹۸۰ بازی کرد، اما درسالهای میانی دهه ۹۰ بود که با بازی در سریال تلویزیونی بخش اورژانس به شهرت رسید. دراواخر همان دهه بازیگر نقش اصلی فیلمهایی چون بتمن و رابین و خارج ازدید بود.
او بازیگر محبوب استیون سودربرگ است و شش باردرفیلمهای او بازی کرده است.
او تنها کسی در تاریخ جوایز اسکار است که برای کارگردانی یک فیلم (شب بخیرو به سلامت) و بازیگری دریک فیلم دیگر (سیریانا) دریک سال نامزد اسکار شده است. اتفاقی که به نوعی دیگر امسال نیز برای او تکرار شد. این باراو برای بهترین فیلمنامه (نیمه مارس) وبهترین بازیگر (اولاد) نامزد شده است.
کلونی در فیلم اولاد نقش پدری را بازی می کند که با دو تصمیم گیری مهم در زندگی اش رو به رو می شود.
براد پیت: مانی بال
همراه همیشگی جورج کلونی در رشته فیلم های یاران اوشن، امسال در دنیای واقعی رقیب اسکاری اوست.
بازیگری که در سالهای اخیر به خاطرجدایی اش از جنیفر آنیستون و رابطه اش با آنجلینا جولی، سوژه داغ نشریات عامه پسند بوده است.
براد پیت در سال ۱۹۶۳ در ایالت اوکلاهما به دنیا آمده است. او نیزمانند کلونی کار خود را با بازیگری درتلویزیون آغازکرده است. بازی در سریال دالاس در سال ۱۹۸۷ جزو نخستین تجربه های بازیگری او در مقابل دوربین بود.
بازی در نقشی فرعی در فیلم تلما و لوئیز در اوایل دهه نود نام او را بر سر زبان ها انداخت. اما او شهرتش را مدیون بازی در دو فیلم دیوید فینچر است. تریلرهای هفت و باشگاه مشت زنی، نظر بسیاری را که فکر می کردند او فقط مناسب نقش های رمانتیک است، تغییر داد. رشته فیلم های یاران اوشن، سرگذشت عجیب بنجامین باتن وحرامزاده های بی شرف ازفیلم های مطرح او درسالهای بعد بود.
او که پیش از این دو بارنامزد اسکار ( برای فیلم های۱۲ میمون و سرگذشت عجیب بنجامین باتن) شده بود، امسال بخت خود را با فیلم مانی بال می آزماید. پیت در این فیلم نقش ستاره سابق بیسبال را بازی می کند که با بودجه ای محدود تیم جدیدی جمع می کند که موفقیت آن در گرو آمارگیری تحلیلی خواهد بود.
درخت زندگی، فیلم دیگری با بازی براد پیت است که در کنار مانی بال و هفت فیلم دیگر نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم است.
گری اولدمن: بندزن، خیاط سرباز، جاسوس
در سالهای اخیر بازیگران بریتانیایی موفقیت چشمگیری درنامزد شدن برای اسکار و درچند مورد به دست آوردن آن (از جمله کالین فرث، هلن میرن و کیت وینسلت) داشته اند.
اما در تمام این سالها جای گری اولدمن، بازیگری که چندان هم برای فیلم دوستان آمریکایی ناشناخته نبوده، در این میان خالی بوده است.
بازیگر فیلم‌های دراکولای برام استوکر، لئون و عنصر پنجم امسال با بازی در نقش جاسوس سابق دوران جنگ سرد در فیلم «بندزن خیاط سرباز جاسوس» برای نخستین بار نامزد دریافت اسکار شده است.
اولدمن متولد ۱۹۵۸ در لندن مانند اغلب بازیگران سرشناس بریتانیایی با پیش‌زمینه غنی تئاتری به دنیای سینما آمده است.
او که نزدیک به دو دهه است در لس آنجلس زندگی می کند، تقریبا خود را از دنیای پرهیاهویی که درباره زندگی ستارگان ساخته می شود، دور نگه داشته است.
اولدمن که زمانی به الکل اعتیاد داشت، اکنون از حامیان نهادهای کمک به معتادان به الکل است.
ژان دوژردن: آرتیست
هر چه قدر ستاره بخت جورج ولنتاین، شخصیت اصلی فیلم آرتیست با ظهور صدا در اوج سینمای صامت رو به افول گذاشت، همان اندازه درخشش یک فیلم صامت در قرن بیست و یکم، زندگی ژان دوژردن، بازیگر فرانسوی این نقش را زیرو رو کرد.
بازیگری که در خارج از فرانسه کاملا ناشناخته بود، بدون آنکه کسی صدایش را در فیلم آرتیست بشنود، بازی اش در جهان سینما سروصدا زیادی به راه انداخت.
دریافت بیش از ده جایزه معتبر بازیگری از جشنواره ها و نهادهای معتبر سینمایی در جهان برای بازی در فیلم آرتیست، عاملی بوده که بسیاری از بنگاه های شرط بندی او را بخت اول دریافت اسکار بدانند. هر چند او رقیب مهمی چون جورج کلونی دارد.
ژان دوژردن که در سال ۱۹۷۲ در حومه پاریس به دنیا آمده پیش از آنکه بازیگری را در سینما آغاز کند، به عنوان کمدین فعالیت می کرد.
دیمین بیچیر: زندگی بهتر
دیمین بیچیر با آنکه نسبت به دیگر رقبایش بخت چندانی برای به دست آوردن اسکار ندارد، اما نامزدی اش برای دریافت این جایزه، نقطه اوج زندگی حرفه ای سی ساله او محسوب می شود.
بیچیر در زندگی بهتر نقش یک مهاجر غیرقانونی را بازی می کند که تلاش می کند فرزندش را از نزدیک شدن به گروه های خلافکار باز دارد.او با آنکه بازیگری را در نیویورک آموخته است، اما عمده فعالیتش در مکزیک بوده است.
بیچیر در سال ۱۹۶۳ در شهر تورئون در مکزیک به دنیا آمد. او پس از آنتونی کوئین دومین بازیگر مرد مکزیکی است که نامزد دریافت اسکار شده است.
بازی او در نقش فیدل کاسترو در فیلم دو قسمتی «چه» ساخته استیون سودربرگ که زندگی ارنستو چه گوارا را به تصویر می کشد، نقش آفرینی دیگری از اوست که برای سینماروهای جهان آشناست.

 

راجر ایبرت: فیلمنامه‌ فرهادی درخشان، بازی‌ها درست و تاثیر فیلم روی مخاطب ، فراموش‌ناشدنی است!
«جدایی نادر از سیمین» از نگاه ديگران

آخرین ساخته‌ اصغر فرهادی نه فقط تحسین ایرانی‌ها، که ستایش بیننده‌ها و منتقدان غربی را هم به همراه داشته است. منتقدان غربی فیلم او را نمایانگر چهره‌ای به دور از اغراق از ایران و فیلمی کامل توصیف می‌کنند.
راجر ایبرت، اولین منتقد فیلمی است که برنده‌ جایزه معتبر «پولیتزر» شده است. ایبرت از سال ۱۹۶۷ ستون پرخواننده و مشهور نقدفیلم در «شیکاگو سان تایمز» را می‌نویسد و با دقت و سخت‌گیری، فیلم‌های محبوب جهان را نقد می‌کند. ایبرت به همراهی سیسکل، دیگر منتقد فیلم مشهور جهانی یک برنامه تلویزیونی با عنوان «سیسکل و ایبرت و فیلم‌ها» را هم اجرا می‌کند.
پرآوازه‌ترین کارگردان جهان همیشه با نگرانی منتظرند تا ببینند ایبرت درباره‌ فیلم آن‌ها چه می‌نویسد و نظرش به فیلم مثبت است یا منفی.
نقد مثبت می‌تواند هزاران بیننده‌ تازه برای فیلم به همراه داشته باشد و نقد منفی بیننده‌های بالقوه‌ زیادی را می‌تواند پس ‌زند.
ایبرت از سال ۱۹۶۷ رسم دیگری را هم آغاز کرده است. هرسال یک فیلم را به عنوان فیلم منتخب و محبوب خود در سال معرفی می‌کند و هرسال صفحه‌های هنری نشریات بسیاری در جهان، فیلم منتخب راجر ایبرت را اعلان می‌کنند. بسیاری از خوره‌های فیلم در جهان هرسال منتظرند تا ببیند ایبرت کدام فیلم را به عنوان فیلم منتخب سال معرفی می‌کند.
در سال ۲۰۱۱، فیلم منتخب راجر ایبرت، برای اولین‌بار فیلمی از ایران بود. ایبرت در ستون معرف خود در «شیکاگو سان تایمز»، فیلم ایرانی «جدایی نادراز سیمین» را به عنوان فیلم منتخب و محبوب خود در سال ۲۰۱۱ معرفی کرد و درباره‌ آن نوشت: «همه‌چیز این فیلم درست، به‌جا و خوب پرداخته شده است. فیلمنامه‌ فرهادی درخشان است، بازی‌ها درست و تحسین‌برانگیز است و تاثیری که فیلم روی مخاطب دارد، فراموش‌ناشدنی است.
آخرین ساخته‌ اصغر فرهادی، کارگردان جوان ایرانی، حالا به معتبرترین جشنواره‌های جهانی نیز راه پیدا کرده است. خرس طلایی جشنواره فیلم برلین را دریافت کرد و اولین «گلدن گلوب» را برای سینمای ایران به همراه آورد. نه تنها به عنوان بهترین فیلم خارجی سال برای کسب اسکار نامزد شده، که در گروه بهترین فیلمنامه نیز، اصغر فرهادی کنار نام‌های بزرگی چون وودی آلن نامزد شده و بسیاری از منتقدان شانس وی برای دریافت اسکار در هر دو گروه را بسیار بالا پیش‌بینی کرده‌اند.
فیلم «جدایی نادر از سیمین»، از معدود فیلم‌های ایرانی است که درباره‌ طبقه‌ متوسط، تحصیلکرده و شهری ایران است. بسیاری از منتقدان فیلم در جهان می‌گویند فیلم فرهادی، چهره‌ قشری از ایرانیان را نشان می‌دهد که معمولا در تصاویرغالب رسانه‌ای از ایران غایب‌اند.
جان پاورز، منتقد فیلم، در نقدی که درباره «جدایی نادر از سیمین» در «ان پی آر» نوشته است، می‌گوید: «در همه‌ ۳۰ سال گذشته ما آمریکایی‌ها یاد گرفتیم و عادت کردیم که به ایرانی‌ها به چشم دشمنان خود نگاه کنیم. این باور کلیشه‌ای باعث شد بسیاری از آمریکایی‌ها اصلا سراغ فیلم‌های ایرانی هم نروند. درحالی که ایران یکی از کشورهایی است که در ۲۵ سال گذشته، گروهی از خلاق‌ترین و بهترین کارگردان‌های سینما را به جهان معرفی کرده است. اصغر فرهادی بی‌گمان یکی از برجسته‌ترین این نسل از کارگردان‌های ایرانی است.
جان اندرسون، منتقد فیلم نشریات «وال‌استریت ژورنال»، «ورایتی» و «نیویورک تایمز»، در نقد مفصلی که بر فیلم نوشته است، می‌گوید این فیلم در فضای سیاسی و جامعه‌ آمریکا نیز می‌تواند مصداق داشته باشد. او عامل موفقیت فیلم را در به تصویر کشیدن داستانی می‌داند که جهانی است و هر بیننده که از سالن سینما بیرون می‌آید، گوشه‌هایی از این داستان، کاراکترها و موقعیت‌های پیچیده را در چندقدمی خود دیده و تجربه کرده است.
جان اندرسون می‌نویسد تعجب نمی‌کند که عده‌ای از سیاستمداران و جنگ‌طلب‌های آمریکایی هم این فیلم را دوست نخواهند داشت. اندرسون می‌گوید: «این فیلم از شباهت‌های موقعیت‌های انسانی می‌گوید و برای هر آن‌کس که سود خود را در کوبیدن بر طبل جدایی و فاصله انداختن بین مردم می‌داند، فیلم خطرناکی است.»
او با تقدیر از اصغر فرهادی که بعد از دریافت جایزه‌ «گلدن گلوب»، ترجیح داد از صلح‌طلبی مردم کشورش سخن بگوید، در پایان نقد خود می‌نویسد: «دردورانی که ملغمه‌ای ازاحساسات ملی‌گرایانه، قبیله‌ای، جنگ‌طلبانه و پروپاگاندا بر روابط ایران و آمریکا غلبه کرده و حکومت‌های هر دو طرف با اشتیاق بر طبل جنگ می‌کوبند، دوربین فرهادی سخاوت احساسی را ثبت می‌کند و به‌دنبال شباهت‌های موقعیت‌های انسانی است.»
مارک روبین‌ویتز، منتقد فیلم «سی ان ان» نیز در نقدی که بر «جدایی نادر از سیمین» نوشته، فیلم را «یک درام خانوادگی فوق‌العاده» توصیف کرده است. او می‌نویسد: «غریزه‌ من و نگاه منتقدانه‌ام به دنبال آن است که ایراد و اشتباه و نقطه ضعفی در فیلم فرهادی پیدا کند. اما ناچارم اعتراف کنم که این فیلم کوچک‌ترین ضعفی ندارد و کارگردان با دقت به کوچک‌ترین ریزه‌کاری‌ها هم دقت کرده است.»
او با ستایش از بازی‌های روان و به‌یادماندنی پیمان معادی، لیلا حاتمی، ساره بیات و سارینا فرهادی می‌نویسد: «هرچند مخاطب غیرفارسی زبان یک کلمه از دیالوگ‌های آن‌ها را نمی‌فهمد، اما همچنان به شدت تحت‌تاثیر بازی‌ها و حرکات درست و فکرشده‌ آن‌ها می‌شود.»
روبین‌ویتز، ۱۰ دقیقه‌ پایانی «جدایی نادر از سیمین» را به عنوان «یکی از بهترین دقایق پایانی فیلم‌ در تاریخ سینما» توصیف کرده است.
دیو کالهون، منتقد بریتانیایی فیلم می‌گوید در بریتانیا، آن‌ها عادت کرده بودند که فیلم‌هایی از ایران ببینند که عناصر اندکی از زندگی روزمره‌ مردم یا قشر متوسط و تحصیلکرده را نشان می‌داد. او به فیلم‌های کیارستمی و جعفر پناهی اشاره می‌کند که اگرچه فیلم‌های خوش‌ساخت و به‌یادماندنی هستند، اما تصویری دقیق و روزمره از مردم ایران را نشان نمی‌دهند.
کالهون می‌گوید:«فیلم اصغر فرهادی بیننده را به زندگی در وسط شهر تهران می‌برد و تصویری واقع‌گرایانه از زندگی در پایتخت ایران را به تصویر می‌کشد. بعد از تماشای فیلم، بیننده حس می‌کند برای اولین‌بار تصویری به دور از اغراق از مردم ایران را دیده است، تصویری که یک‌جانبه‌نگر نیست.این فیلم یکی از بهترین تولیدات سینمایی است و مدت‌ها بود فیلمی، این‌چنین مرا تحت‌تاثیر قرار نداده بود.»
هرسال قبل از مراسم اهدای جوایز آکادمی هنرهای نمایشی، نشریات سینمایی از بیننده‌ها و منتقدان سینمایی نظرخواهی کرده و پیش‌بینی‌های آن‌ها از برندگان احتمالی را منتشر می‌کنند. امسال مجموع نظرخواهی‌ها، پیش‌بینی می‌کنند که فیلم «جدایی نادر از سیمین» برنده‌ اسکار بهترین فیلم خارجی سال خواهد بود و منتقدان می‌گویند که فیلم در گروه فیلمنامه نیز، شانس بسیار بالایی دارد.
وودی آلن، کارگردان و نمایشنامه‌نویس معروف که فیلم «نیمه‌شب در پاریس» او در گروه فیلمنامه ‌با «جدایی نادر از سیمین» رقابت می‌کند، با ستایش از ساخته‌ اصغر فرهادی گفته است: «سال‌ها بود که نه فقط از سینمای ایران، که به طور کلی از سینما انتظار نداشتم که دراین دوران بتواند چیزی بیافریند که این‌چنین تاثیر عمیق و ماندگاری بر من بگذارد.»
«جدایی نادر از سیمین» در سال ۲۰۱۱ در لیست برترین‌های بیش از ۳۰ منتقد فیلم معروف جهان جا گرفته است و تا به‌حال مجموع افتخارات و جوایزی که کسب کرده، بیش از هر فیلم دیگری ایرانی بوده است.
منبع سایت دوویچه وله
 

 

كدام فيلم‌ها اسكار مي‌برند
كدام‌يك بايد ببرند!

نشريه‌ سينمايي هاليوود ريپورتر در فاصله‌ يك روز تا برگزاري هشتادوچهارمين دوره‌ جوايز اسكار، برندگان احتمالي جوايز را مورد بررسي قرار داد.
به گزارش ايسنا،در آستانه برگزاري اسكار هشتادوچهارم،‌ اسكات فينبرگ، منتقد سينمايي هاليوود ريپورتر پيش‌بيني‌هايش از برندگان اسكار را منتشر كرد كه در ذيل به مهم‌ترين آنها اشاره مي‌كنيم:
بهترين فيلم
كدام فيلم مي‌برد: با توجه به اين نكته كه فيلم فرانسوي «هنرمند» يك فيلم پيشرو در عرصه‌ فيلمسازي محسوب مي‌شود، به نظر مي‌رسد كه هنرمند جايزه‌ بهترين فيلم اسكار را كسب كند. اين فيلم صامت و سياه‌وسفيد كه در جشنواره‌ كن اكران شد مي‌تواند اولين فيلم صامت در 83 سال برگزاري جشنواره‌ اسكار باشد‌ كه عنوان بهترين فيلم را از آن خود مي‌كند. اين درحاليست كه اين نوزدهمين بار است كه يك فيلم سياه‌وسفيد نامزد جايزه‌ اسكار بهترين فيلم مي‌شود.
كدام فيلم بايد ببرد: به نظرمن فيلم «فرزندان»‌ ساخته الكساندر پاين به عنوان يك فيلم شاد كه داستان آن به طور استادانه‌اي روايت شده و در ماه‌هاي گذشته نيز جوايز زيادي را كسب كرده، شايسته‌ي كسب جايزه اسكار بهترين فيلم است. اين فيلم نه فقط از نظر روايت داستان، بلكه از نظر نوع كارگرداني، نويسندگي، بازي تاثيرگذار، روايت داستان و نفوذ به اعماق وجود بيننده نيز در سطح بسيار بالايي قرار دارد و به خوبي در آن مواجه با مشكلات زندگي عشق و مرگ به تصوير كشيده شده است.
بهترين كارگرداني
كدام كارگردان مي‌برد: تا امسال هيچكس در خارج از فرانسه نام «ميشل هازاناويچس» را نشنيده بود. اين كارگردان 44 ساله كه نويسندگي فيلم‌نامه «هنرمند» را نيز برعهده داشته است، اكنون بخت اول كسب اسكار بهترين كارگرداني اسكار به شمار مي‌رود. يكي از مهم‌ترين جوايزي كه «هنرمند» براي هازاناويچس به ارمغان آورده، جايزه‌ي انجمن كارگردانان آمريكا بوده است، اين درحاليست كه طي 63 سال گذشته 57 نفر از كارگرداناني كه اين جايزه را گرفته‌اند اسكار بهترين كارگرداني را نيز كسب كرده‌اند.
كدام كارگردان بايد ببرد: الكساندر پاين به دلايلي كه در بالا اشاره شد‌، بهترين گزينه براي كسب جايزه‌ي بهترين كارگرداني است. او طي سال‌هاي گذشته‌ فيلم‌هاي ارزشمندي را كارگرداني كرده كه او را سزاوار كسب اسكار بهترين كارگرداني مي‌كند.
بهترين بازيگر مرد
كدام بازيگر مي‌برد: ژان دوژاردين، بازيگر فيلم «هنرمند» كه از وي به عنوان جرج كلوني فرانسه نام برده مي‌شود، امسال جايزه‌ بهترين بازيگر مرد را كسب خواهد كرد. اين در حاليست كه او طي ماه‌هاي گذشته جوايز بهترين بازيگري جشنواره كن، بفتا، گلدن گلوب و سزار را براي اين فيلم كسب كرده است.
كدام بازيگر بايد ببرد: به دلايل متفاوت جرج كلوني به دليل بازي درخشان در فيلم «فرزندان» و بازي چشمگير در اين فيلم به ويژه نمايش ابعاد مختلف شخصيت‌اش در اين فيلم شايسته‌ي كسب اسكار بهترين بازيگر مرد است.
بهترين بازيگر زن
كدام بازيگر مي‌برد: ويولا ديويس براي بازي در فيلم «كمك» جايزه‌ي اسكار بهترين بازيگر زن را به خانه خواهد برد تا دومين بازيگر زن سياه‌پوستي لقب بگيرد كه اين جايزه‌ي ارزشمند را كسب مي‌كند.
كدام بازيگر بايد ببرد: هرچند بازي «ويولا ديويس» در «كمك» تحسين‌برانگيز است، اما به نظر مي‌رسد «مريل استريپ» با بازي درخشانش در فيلم «بانوي آهنين» در نقش «مارگارت تاچر» شايسته‌ي اسكار بهترين بازيگر زن است.
بهترين بازيگر نقش مكمل مرد
کدام بازيگر ‌مي‌برد: «كريستوفر پلامر»، بازيگر 88 ساله كه سابقه‌ي نيم‌قرن حضور بر پرده‌ي سينماها را دارد، براي بازي در فيلم «آغازكنندگان» جايزه‌ي اسكار را كسب خواهد كرد. البته او در سال 2009 نيز براي بازي در فيلم «آخرين ايستگاه» نامزد كسب اين جايزه شده بود.
كدام بازيگر بايد ببرد: در درجه‌ي اول «كريستوفر پلامر» و پس از او «ماكس فن سيدو» شايسته‌ي كسب اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل مرد هستند.
بهترين بازيگر نقش مكمل زن
كدام بازيگر ‌مي‌برد: «اوكتاويا اسپنسر» كه پيش از اين جوايز متعددي را كسب خواهد كرد، براي بازي در فيلم «كمك» اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل زن را دريافت خواهد كرد.
كدام بازيگر بايد ببرد: به نظر من «جانت مك تير» براي بازي عالي در فيلم «آلبرت نوبز» شايسته‌ي كسب اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل زن است.
بهترين فيلم‌نامه اصلي
کدام فيلم‌نامه‌نويس مي‌برد: در بخش فيلم‌نامه‌ اصلي «وودي آلن» كه در طول 25 سال گذشته هيچ اسكاري نگرفته و آخرين نامزدي اسكارش به 15 سال قبل بازمي‌گردد، براي فيلم «نيمه‌شب در پاريس» اسكار اين بخش را به خود اختصاص خواهد داد.
كدام فيلم‌نامه‌نويس بايد ببرد: «جي.سي چاندر» براي اولين تجربه‌ي فيلم‌نامه‌نويسي خود كه فيلم «فرياد مارجين» را ساخته است، بهترين گزينه براي كسب اسكار بهترين فيلم‌نامه اصلي است.
بهترين فيلم‌نامه اقتباسي
كدام فيلم‌نامه‌نويس بايد ببرد: فيلم‌نامه «فرزندان» كه توسط كارگردان آن «الكساندر پاين» با همكاري «تات فاكس» و «جيم راش» نوشته شده است، امسال جايزه‌ي اسكار اين بخش را به خود اختصاص خواهد داد.
كدام فيلم‌نامه‌نويس بايد ببرد: به نظر من «كايوي هارت همينگس» كه فيلم‌نامه‌ي «فرزندان» بر اساس رمان او نوشته شده است، شايسته‌ي كسب جايزه اسكار در اين بخش است.
بهترين فيلم غيرانگليسي
كدام فيلم مي‌برد: «اصغر فرهادي» با فيلم «جدايي نادر از سيمين» از ايران كه به شدت مورد توجه اعضاي آكادمي اسكار قرار گرفته و دومين فيلم ايراني نامزد اين جايزه است، امسال اسكار بهترين فيلم خارجي زبان را به خانه خواهد برد.
كدام فيلم بايد ببرد: به نظر مي‌رسد فيلم «اصغر فرهادي» كه جنبه‌هاي مختلف زندگي ايرانيان را به تصوير كشيده است و بخوبي شخصيت‌پردازي شده، بهترين گزينه براي كسب اسكار بهترين فيلم خارجي زبان است.
بهترين انيميشن بلند
كدام فيلم مي‌برد: «گور وربينسكي» كه در سينمايي «رانگو» بارديگر با «جاني دپ» همكاري كرده است، اسكار بهترين انيميشن بلند را كسب خواهد كرد.
كدام فيلم بايد ببرد: «گور وربينسكي» و همكارانش كه ساخت «رانگو» را در كارنامه‌ي كاري خود دارد، بهترين گزينه‌ براي كسب اسكار انيميشن بلند به شمار مي‌روند.

 

نگاهی به تاریخچه جایزه اسکار، معجونی دلفریب و جذاب
اسکار؛ خودنمایى، زرق و برق، اشک و لبخند
و انتخاب برنده‌ای که هیچکس فکرش را نمی کرد!

روز دوشنبه هشتاد و چهارمین دوره از مراسم اهدای جوایز اسکار برگزار می‌شود؛ جایزه‌ای که می‌تواند برای برندگان پلى باشد براى رسیدن به شهرت و پول بیشتر.
اسکار،جایزه‌ای که از سال ۱۹۲۹ تا به حال هر سال از طرف آکادمى علوم و هنرهاى سینمایى آمریکا اهدا می‌شود، یکى از معروف‌ترین و جذاب‌ترین جوایز سینمایى دنیاست، اما قدیمی‌ترین جایزه سینمایى آمریکا نیست.
پیشکسوت این عرصه در آمریکا جایزه‌ای بود که براى نخستین بار در سال ۱۹۲۰، یعنى ۹ سال پیش از اعطاى اولین جوایز اسکار، از طرف مجله Fotoplay اهدا شد.
اهدای این جایزه، به غیرازسال‌هاى جنگ جهانى دوم، تا سال ۱۹۶۸ برقرار بود، اما با توجه به اهمیت و اعتبار روزافزون جایزه اسکار، با گذشت زمان رنگ باخت و سرانجام در اواخر دهه‌ شصت میلادى از صحنه محو شد. البته درکنار اسکار، جوایز سینمایى دیگرى نیز در آمریکا اعطا می‌شوند که از میان آنها می‌توان به جایزه معتبر گلدن گلوب اشاره کرد.
براى اینکه فیلمى بتواند نامزد دریافت جایزه اسکار شود، باید بین اول ژانویه تا ۳۱ دسامبر سال در یکى از سینماهاى لس‌آنجلس دست‌کم به مدت یک هفته روى پرده باشد. هر فیلمى که این شرط را برآورده کند، به‌طور خودکار در فهرست آکادمى علوم و هنرهاى سینمایى آمریکا ثبت می‌شود.
اواخر ماه ژانویه هر سال فهرست تمامى فیلم‌هاى ثبت شده، به صنف‌هاى مختلف آکادمى اسکار ارسال می‌شود، به طوری که مثلا هنرپیشه‌هاى عضو آکادمى دراین باره راى گیرى می‌کنند که چه هنرپیشگانى دررشته بهترین بازیگران نقش‌هاى اول و دوم کاندیدا شوند. کسانى که خود در رشته تدوین و فیلمنامه‌نویسى فعالیت دارند، درباره تعیین نامزدهاى جایزه اسکار براى بهترین تدوین تصمیم‌گیرى می‌کنند و الى آخر.
پس از اینکه تمامى آرا به آکادمى پس فرستاده شد، نامزدهاى جوایز اسکار در رشته‌هاى مختلف در برنامه‌ای رسمى در تلویزیون اعلام می‌شوند. بعد از این مرحله برگه‌هاى راى به تمامى اعضاى آکادمى اسکار فرستاده می‌شود، به این معنى که هر عضو می‌تواند برخلاف مرحله اول درهمه رشته‌ها راى دهد.
به موازات این جریانات استودیوهاى سینمایى تبلیغات گسترده‌ای به راه می‌اندازند، نمایش‌های ویژه‌ای از فیلم‌های خود ترتیب می‌دهند و دىوىدى محصولات خود را به کسانى که جزو راى‌دهندگان هستند می‌فرستند تا نظر آنها را جلب کنند. در این مرحله استودیوهاى سینمایى پول‌هاى کلانى براى تبلیغ فیلم‌هایى که شانس موفقیت دارند، خرج می‌کنند، چرا که همگى در پى یک هدف هستند: شکار جایزه اسکار.
اعضاى آکادمى اسکار دو هفته وقت دارند که برگه‌هاى راى را پس بفرستند و طبیعى است که هیچ کنترلى هم وجود ندارد که آیا راى‌دهندگان واقعا همه فیلم‌هاى مورد نظر و نامزد شده براى کسب جایزه اسکار را دیده‌اند یا نه.
مرحله بعد شمارش آراى ارسالى است که معمولا تا روزهاى پیش ازبرگزارى مراسم اهداى اسکار طول می‌کشد و نتیجه آن هم بى‌شباهت به «اسرار مهم مملکتى» نیست!علت این امر آن است که در سال ۱۹۴۰ روزنامه لس‌آنجلس تایمز به نتیجه راى‌گیرى دست پیدا کرده و اسامى برندگان را پیش از برگزارى مراسم رسمى منتشر کرده بود.
اما گذشته از این مسئله، شیوه راى‌گیرى و انتخاب برندگان اسکار به‌خصوص در دهه‌هاى گذشته بحث‌هاى فراوانى را برانگیخته است. استودیوهاى بزرگ سینمایى همیشه با این ظن و اتهام روبرو بوده‌اند که بر کم و کیف راى‌گیرى اعمال نفوذ می‌کنند، زیرا معمولا با هنرمندان عضو آکادمى اسکار قرارداد فیلم بسته‌اند. البته این قضیه تا به حال ثابت نشده و در همان سطح ظن و تردید باقى مانده است.
طى دهه‌هاى گذشته شمار رشته‌هایى که در آنها جایزه اسکار اعطا می‌شود تغییراتى را به‌چشم دیده است. اولین مراسم توزیع جوایز اسکار در سال ۱۹۲۹ مجموعا ۹ رشته را دربرمی‌گرفت، در حالی که در مراسم امسال، در ۲۴ رشته جایزه اعطا می‌شود.
بد نیست به این اشاره کنیم که جایزه اسکار بهترین بازیگران نقش مکمل زن و مرد براى اولین بار در سال ۱۹۳۶ داده شد. در سال ۱۹۵۶، یعنى ۲۰ سال بعد، جایزه بهترین فیلم خارجِى یا به عبارتى غیر انگلیسى‌زبان، اهدا شد و در سال ۲۰۰۱ جایزه اسکار بهترین فیلم انیمشین به رشته‌هاى موجود اضافه شد.
در طول دهه‌هاى گذشته نه تنها شمار رشته‌هاى اسکار افزایش پیدا کرده، بلکه خود مراسم توزیع جوایز هم دستخوش تحولاتى اساسى شده است. این مراسم تا سال ۱۹۴۳ بیشتر به محفلى خانوادگى شبیه بود، تا اینکه والتر واگنر، رئیس آکادمى اسکار در آن زمان، به پیشنهاد بت دیویس، یکى از ستارگان بزرگ هالیوود، تصمیم گرفت که به مراسم اسکار بعدى عمومى ببخشد.
از آن زمان تا به حال این سنت ادامه داشته و مراسم اهداى جوایز اسکار، در کنار رویدادهاى بزرگ ورزشی، از رویداهاى مهم رسانه‌ای جهان به شمار می‌رود.البته از سال ۱۹۳۲ به بعد گوشه‌هایى از مراسم اسکار به‌طور زنده و سراسرى در رادیو پخش می‌شد، اما در سال ۱۹۵۴ بود که این مراسم براى اولین بار به‌طور کامل به گوش شنونده‌ها در سراسر آمریکا رسید و همین مسئله باعث افزایش شهرت و محبوبیت جایزه اسکار شد.
علی‌رغم آنکه در اواخر دهه چهل میلادى تلویزیون رقیب جدى سینما و صنعت فیلم‌سازى تلقى می‌شد، اما آکادمى اسکار نتوانست مدت زیادى درهاى خود را روى این رسانه پرشتاب ببندد. در کنار مسایل تبلیغاتی، مسئله پول هم مطرح بود، چون درآمدهاى به دست آمده از طریق فروش حق پخش رادیویى مراسم، توان تامین هزینه‌هاى آکادمى اسکار را نداشت.
گردانندگان آکادمى در سال ۱۹۵۳ تصمیم گرفتند که حق پخش مستقیم مراسم اهداى اسکار از طریق تلویزیون را در ازاى دریافت صد هزار دلار به شبکه NBC واگذار کنند. البته این مراسم در این دوران به شویى جهانى بدل شده به شکلی که در حال حاضر تا یک میلیارد بیننده در سراسر جهان دارد.
اماعلل جذابیت جایزه اسکارچیست؟
جایزه اسکار از چند جهت براى هنرمندان و دست‌اندرکاران عالم فیلم و سینما جذاب است و بسیارى دریافت آن را حتى نقطه اوج فعالیت هنری‌شان می‌دانند.این مسئله شاید از اینجا سرچشمه می‌گیرد که برنده جایزه اسکار برخلاف بسیاری از جوایز سینمایى دیگر، از طرف منتقدان فیلم انتخاب نمی‌شود، بلکه این خود هنرپیشگان، کارگردانان، تدوین‌کنندگان و در یک کلام خود همکاران هنرمند هستند که برنده این جایزه معتبر را برمی‌گزینند.افزون بر این، تاثیرات مالى اسکار را هم نباید نادیده گرفت. بنابر پژوهش‌هاى انجام شده، فیلم‌هایى که موفق به دریافت جایزه اسکار شده‌اند، به ویژه فیلمى که به‌عنوان بهترین فیلم سال برگزیده شده، همیشه توانسته‌اند میزان فروش خود را بالا ببرند. از طرف دیگر بازیگرانى که اسکار گرفته یا حتى نامزد دریافت اسکار شده‌اند، نه تنها شهرت و محبوبیت که سطح درآمد آنها نیز افزایش یافته است.
بد نیست به این هم اشاره کنیم که اعضاى آکادمى اسکار همیشه با منتقدان هم‌صدا و هم‌نظر نبوده و درمواردى فیلم و یا هنرمندى را به‌عنوان بهترین برگزیده‌اند که شاید از دید منتقدان فیلم سزاوار این جایزه نبوده است.
در بسیاری از موارد فیلم‌هاى محبوب موفق نیز بوده‌اند، اما مواردى هم پیش آمده که فیلم‌هایى که شانس چندانى براى کسب اسکار نداشته‌اند، رقباى بزرگ خود را پشت سر گذاشته و پیروز میدان را ترک کرده‌اند.
در هشتادوچهارمین دوره مراسم اسکار فیلم «جدایی نادر از سیمین» در دو بخش نامزد دریافت جایزه شده؛ یکی جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان و دیگری برای بهترین فیلم‌نامه. این دومین بار است که فیلمی از ایران در صف نامزدها قرار گرفته است. «بچه‌های آسمان» ساخته‌ مجید مجیدی نخستین فیلم ایرانی است که در سال ۱۹۹۸ نامزد اسکار شد، اما در نهایت دست خالی میدان را ترک کرد.
در مراسم اهداى جوایز اسکار همه چیز وجود دارد: هنرنمایی، خودنمایى و زرق و برق، اشک و لبخند، ابراز احساسات واقعى یا ظاهرى و انتخاب برنده‌ای که هیچکس حتى فکرش را هم نمی‌کرده. شاید هم جایزه اسکار به همین خاطر است که معجونى است دلفریب و جذاب.
منبع:سایت دویچه وله

 

 

درباره فيلم جنايي- پليسي و پرفروش «Contraband»
هيجان تكراري از پاناما تا نيواورلئان

وصال روحاني
«Contraband» يكي ازپرفروش‌ترين فيلم‌هاي دو ماه اخير جهان پيرامون قاچاق مقدار زيادي دلارهاي تقلبي از پاناما سيتي مركز پاناما به نيواورلينز آمريكا است. مأمور اصلي انتقال و قاچاقچي‌اي كه بايد اين كار را انجام بدهد و كريس فارادي (با بازي مارك والبرگ) نام دارد، ترجيح مي‌دهد كه در اين ماجراي قاچاق رنگ و بويي از مواد مخدر نباشد اما مقدار زيادي كوكايين نيز مرتبط با اين قاچاق است و اين پروسه رها و بي‌ارتباط با مواد مخدر نيست.
«Contraband» يك فيلم اوريژينال و مخلوق ذهن استوديوهاي هاليوودي نيست بلكه از فيلمي ايسلندي از ژانر تريلر (دلهره‌آور) به نام «ريكيا ويك – روتردام» اقتباس شده و نوعي بازسازي آن است و از اين طريق به اين نتيجه مي‌رسيد كه شايد انتخاب شهرهاي نيواورلينز و پاناماسيتي براي شكل‌گيري اين قصه الزامي نبوده باشد و اگر شهرهاي ديگري هم گزينش مي‌شد، همين اثر را مي‌داشت. در آن فيلم ايسلندي بالتازار كورماكور رل اصلي را بازي مي‌كرد كه همان بازيگر كارگردان نسخه آمريكايي شده آن يعني «Contraband» است. اين شايد بدين معنا باشد كه هر بازيگري به خود حق مي‌دهد كه در صورت فراهم آمدن شرايط خودش را در مسير كارگرداني اين آثار نه چندان دشوار قرار بدهد و لابد اين امر به استعداد زيادي هم نياز ندارد.
خانواده در خطر
قصه به ما مي‌گويد كه كريس فارادي قاچاقچي مجربي بوده اما مدتي است كه اين كار را كنار گذاشته تا زندگي زناشويي ساده و بدون مشكلي را داشته باشد و گرد دردسر نگردد. با اين حال كريس همسري به نام كيت (با بازي كيت بكينسيل) دارد كه برادرش در يك ماجراي قاچاق گرفتار آمده و موجوديت كل خانواده را به خطر انداخته و قضيه درست و جمع و جور نمي‌شود مگر اين كه خود كريس وارد ماجرا شود و خرابي‌هاي برخاسته از كار برادر همسرش را ترميم و قضايا را جمع و جور كند. كريس براي اين كه نگران اتفاقات زمان غيبت‌اش نباشد و بلايي بر سر كيت و فرزندانش نيايد از يك دوست قديمي‌اش به نام سباستين (بن فاستر) خواسته است مراقب آنها باشد و اين تدبير سنجيده‌اي است زيرا سرنخ ماجرا به يك كهنه تبه‌كار بيرحم به نام تيم بريگز (جوواني ريبيسي) بر مي‌گردد و او اگر كوچك‌ترين خللي در ماجراي قاچاق‌ اسكناس‌ها و مواد مخدر ببيند، كيت و فرزندانش را مرخص خواهد كرد و اين كاراكتري است كه از همان نماي نخست مشخص است با كسي شوخي ندارد و صداي پر از خش او و موضع‌گيري‌هايش خبر از وجود بيرحمي غيرقابل انكاري در بريگز مي‌دهد.
با كشتي به سوي مقصد
براي اين كه بريگز راضي شود و مشكلي دامان كيت و ساير اعضاي خانواده كريس فارادي را نگيرد، كريس و تعدادي ديگر از قاچاقچي‌ها در يك كشتي حمل محموله‌هاي مختلف در فاصله بين نيواورلئان و پاناما سيتي به حركت در مي‌آيند. كريس حلقه‌هاي اسكناس‌هاي تقلبي را به دور كمر خود و زير ژاكت‌اش بسته است و وقتي كشتي به حركت در مي‌آيد، ماجراي قاچاق طبعاً شدت مي‌گيرد. فرماندهي كشتي با كاراكتري است كه رل او را جي. كي سيمونز ايفا كرده كه او همان هنرپيشه‌اي است كه رل پدر كاراكتر اصلي را چند سال پيش در فيلم «جونو» بازي كرد. البته او در اينجا به مقتضاي نقش‌اش تندتر و بيرحم‌تر است اما باز هم به تندخويي‌اي كه بايد باشد، نيست.
كريس به همكارانش و ساير مردان دخيل در قاچاق، مكان قرار دادن اجناس قاچاق شده در كشتي را كه در دور و بر يكي از ستون‌هاي عرشه است نشان مي‌دهد. آنها در حال رايزني در اين خصوص هستند كه فرمانده كشتي از راه مي‌رسد و مجبور مي‌شوند كه همه چيز را به هم بريزند. آنها در نهايت فرمانده را در يكي از اتاقك‌ها محبوس و اسير مي‌كنند. آيا راهي براي فرار او از دست تبه‌كاران و اين اتاقك تاريك هست؟
غير قابل تصور
بالتازار كورماكور در مقام كارگردان اين فيلم به جاي روشن كردن مسئله فوق ترجيح مي‌دهد روند كار قاچاقچي‌ها را تعقيب كند و از سرنوشت آنها بگويد. كشتي سرانجام در پاناماسيتي لنگر مي‌اندازد و آنها پياده مي‌شوند و در وقت آزاد اندكي كه دارند، سري به كارگاهي مي‌زنند كه آنجا پول‌هاي تقلبي چاپ و آماده ورود به بازار مي‌شوند و البته قاچاق مواد ديگر نيز سازماندهي و اجرا مي‌شود. آنها مي‌كوشند يك اتومبيل ضدگلوله را جور كنند ولي مسير را گم مي‌كنند و مشكلاتي براي آنها پيش مي‌آيد. آنها حتي آدرس كارگاه مورد بحث را نيز براي مدتي كوتاه از دست مي‌دهند اما در شهري كه بيش از 900 هزار سكنه ندارد و در ميان گروهي كه به سبب خلافكار بودن اين گونه خطاها و كاستي‌ها غيرقابل تصور است، اتفاقات مذكور اسباب حيرت بيننده‌ها مي‌شود.
ديگر هدف گروه خلافكاران كوبيدن ماشين‌شان به اتومبيل محكم و ضدگلوله‌‌اي است كه مقدار زيادي از پول‌هاي حقيقي را براي نهادهاي دولتي و بانك‌ها در پاناماسيتي حمل مي‌كنند. آنها بايد در پي اين تصادف پول موجود در اتومبيل را بربايند اما در اين ميان يك نقاشي ارزشمند جكسون پولوك هم نصيب‌شان مي‌شود. آيا قدر و ارزش‌اش را مي‌دانند؟ بعيد است كه بدانند. از نظر آنها اين نقاشي بيشتر يك شيئي مزاحم است كه بوي زرورق دور وبر آن و شكل و نماي روغني‌اش بيني‌ها را آزار مي‌دهد.
برنامه‌اي دقيق
آيا آنها و تفكرات‌شان، نمادي از حرفه‌اي‌گري و كامل‌كننده قصه است؟ جواب اين سؤال را مي‌‌توان به بينندگان فيلم و سلايق آنها سپرد. آنچه اينجا بايد به آن اشاره كرد، تقابل‌ ناگزير و قابل پيش‌بيني كريس فارادي با كساني است كه او را وادار به اين تخلف كرده‌اند. كريس در اين راه برنامه‌اي دقيق و طولاني مي‌ريزد. برنامه‌هايي كه به سبب وسعت و افراد زياد درگير در ماجرا معمولاً به ثمر نمي‌نشينند اما اينجا جواب مي‌دهند تا كيت نيز از خطر خلافكاران رهايي يابد.
آيا همه اينها توجيه و وسيله‌اي است براي اينكه «Contraband» را فيلمي خوب در ژانر جنايي – پليسي – اكشن بدانيم؟ بعيد است كه چنين باشد. اين فيلم هيجان زيادي دارد و انرژي مفرطي را به بيننده‌ها منتقل مي‌كند اما تم اغلب تكراري اين گونه فيلم‌ها بيننده‌ها را به سمت و سوي ساير فيلم‌ها مي‌كشاند. عناصر تشكيل‌دهنده اين فيلم‌هاي مبتني بر سرقت و قاچاق و ماجراجويي گاه همان‌قدر تازه و ابتكاري نيستند كه آثار زبده اين ژانر بوده‌اند. «Contraband» به رغم فروش قابل‌توجهش در دو سه هفته اول اكرانش در عمل چيز زيادي را به اين گونه فيلمسازي و ژانر جنايي نيافزوده و لاجرم به سرعت از يادها خواهد رفت.
مشخصات فيلم:
عنوان: «Contraband» / محصول: يونيورسال پيكچرز / كارگردان: بالتازار كورماكور / سناريست: ارون گازي كوفسكي (با اقتباس از فيلم سينمايي «ريكيا ويك - روتردام» محصول سينماي ايسلند) / طول مدت: 110 دقيقه / بازيگران: مارك والبرگ، كيت بكينسيل، جوواني ريبيسي، بن فاستر، جي. كي. سيمونز، ديه‌گو لونا و لوكاس هاس.
منبع: Film comment

کمپل کارگردان «اومبرا»شد

مارتین کمپل فیلمساز انگلیسی‌تبار سینما جای جوکارناهان را در پروژه سینمایی «اومبرا» گرفت.
به گزارش فارس، مارتین کمپل فیلمساز انگلیسی‌تبار سینما جای جو کارناهان را در پروژه «اومبرا» گرفت و این فیلم دلهره‌آور و ترسناک را کارگردانی می‌کند.رسانه‌های گروهی می‌نویسند کارگردانی این درام پر تنش به صورت یک معما در آمده است. این فیلم قبل از این قرار بود توسط راجر دانلدسن کارگردانی شود و تا به امروز کمپل سومین کارگردانی است که به این پروژه می‌پیوندد.
زمانی که بحث کارگردانی «اومبرا» توسط دانلدسن مطرح شد، قرار بود نیکلاس کیج نقش اصلی فیلم را بازی کند. حالا معلوم نیست همکاری کیج با این پروژه همچنان ادامه پیدا کند یا خیر. کیج و دانلدسن سال قبل «در جست‌و‌جوی عدالت» را با یکدیگر کار کردند.
کمپل قبل از این فیلم‌های «کازینو رویال»، «گرین لانترن» و «لبه تاریکی» را کارگردانی کرده که همگی حال و هوای اکشن و دلهره‌آور داشته‌اند.
منقدان سینمایی می‌گویند کمپل پس از عدم موفقیت مالی و انتقادی «گرین لانترن» در تابستان گذشته، نیازمند یک فیلم قوی است تا دوباره نام خود را به عنوان یک فیلمساز موفق تثبیت کند. طرح اصلی فیلم‌نامه «اومبرا» را استیون کارژینسکی نوشته و کمپل از دوست خود پل هگیس دعوت کرده تا فیلمنامه فیلم را برایش بنویسد.
هگیس که «تصادف» را هم کارگردانی کرده، چند سال قبل فیلمنامه «کازینو رویال» را برای کمپل نوشت که احیا‌کننده مجموعه فیلم جیمز باند بود. کمپل امیدوار است هگیس (که قبل از فیلمساز شدن یک فیلمنامه‌نویس موفق بود) یک فیلمنامه غیر متعارف و جذاب به وی تحویل دهد. خط اصلی قصه فیلم درباره مردی است که یک بسته پستی مرموز دریافت می‌کند و در مرکزیت یک تئوری توطئه دولتی قرار می‌گیرد. رسانه‌های گروهی می‌نویسند جو کارناهان - که طی چند هفته قبل فیلم «خاکستری» او از جمله کارهای موفق جدول گیشه نمایش بوده - به دلایل شخصی از کارگردانی «اومبرا» کناره گرفته است. پیش تولید «اومبرا» از چند هفته دیگر شروع می‌شود و قرار است به‌زودی نام بازیگران اصلی آن اعلام شود. به احتمال زیاد هگیس به عنوان مشاور کارگردان با کمپل در این پروژه همکاری خواهد کرد.
 

 

دوباره سازی انیمیشن ژاپنی «یک همسایه دور» در آلمان

انیمیشن معروف ژاپنی «یک همسایه دور» که بر اساس ماجراهای یک قصه مصور موفقیت زیادی در این کشور آسیایی کسب کرده بود، ‌توسط صنعت سینمای آلمان دوباره‌سازی می‌شود.
به گزارش فارس، این فیلم به صورت یک محصول مشترک اروپایی جلوی دوربین می‌رود و سام گاربارسکی فیلم‌ساز آلمانی کارگردانی آن را بر عهده دارد. تهیه‌کنندگان اروپایی فیلم امیدوارند این نسخه دوباره‌سازی شده بتواند موفقیتی هم‌پای نسخه اصلی ژاپنی زبان آن به دست بیاورد. نسخه تازه‌ای که به صورت زنده در اروپا تولید می‌شود، حال و هوایی متفاوت از نسخه اصلی خواهد داشت و با شرایط جامعه اروپا منطبق خواهد شد.
تعدادی از بازیگران مطرح آلمان، فرانسه و انگلستان در نقش‌های اصلی «یک همسایه دور» بازی می‌کنند. کار انتخاب بازیگران تا چند هفته دیگر تمام می‌شود.
شخصیت اصلی قصه تامس مردی ۵۰ ساله است که از او به عنوان مرد خانواده و یک پدر مهربان اسم می‌برند. تامس هنگام بازگشت از یک سفر تجاری، سوار قطار اشتباهی می‌شود و ناخواسته سر از محل تولد قدیمی خود در‌ می‌آورد. او سالها بود که پایش را به این شهر نگذاشته بود و در بازدید مجدد بر سر مقبره مادر خود می‌رود و یاد خاطرات وی می‌افتد. یادآوری خاطرات گذشته، تامس را وارد یک دنیای تازه و پیش‌بینی نشده می‌کند. گاربارسکی فیلم‌ساز جوان آلمان کار فیلمسازی را با ساخت چند فیلم کوتاه در سال ۱۹۹۹ شروع کرد و اولین فیلم بلند سینمایی خود را در سال ۲۰۰۲ ساخت. «یک همسایه دور» چهارمین فیلم بلند سینمایی این فیلم‌ساز به شمار می‌رود. نویسنده قصه مصور ژاپنی «یک همسایه دور» جیرو تانیگوچی است.